Showing posts with label Mujahedin. Show all posts
Showing posts with label Mujahedin. Show all posts

Tuesday, September 27, 2016

Iran: Justice for Victims of 1988 Massacre Committee formed 

The committee of Justice for victims of 1988 massacre announced its formation on Wednesday, September 21, 2016, in Geneva.

The committee, comprised of a number of human rights experts and renowned personalities, urged the UN Human Rights Council to investigate the extensive executions of political prisoners in Iran in summer 1988 in light of the recent documents revealed.
Rama Yade, former Human Rights Minister of France, and Ingrid Betancourt, former senator and presidential candidate from Columbia, are among the members of the London-based Committee. The Justice for Victims of 1988 Massacre Committee urged the UN to form an investigative committee in this regard.
Ms. Ingrid Betancourt told a press conference in Geneva, "Such a step is very important to defend human rights… Those who ordered these killings, are today among prominent officials of the Iranian regime. Considering that these criminals have very important responsibilities in Iran, this shows how problematic the present Iranian government is."
The Justice for Victims of 1988 Massacre Committee also held a meeting in Paris, in August and called for investigation into the massacre. In that meeting, Ms. Rama Yade talked about the significance of attending to the case of the 1988 massacre. She said, "This has been a concealed catastrophe. It has been concealed from us, from history, and therefore it is very important that today, we can pay tribute to the 30,000 men and women who were executed in Iranian prisons, the men and women who were buried in unmarked graves with disrespect."
Ms. Yade described the 1988 massacre as a "double disaster" because "there has been no judicial investigation in this regard. This disaster is actually a manifestation of tremendous injustices done: young men and women, sometimes very young, students, athletes, and various examples of Iranian society were victimized. In fact, a generation was victimized. This is also an injustice to the families, because without an officially identified tomb, the families of the deceased have to carry around the memory of their loved ones who were victims of such injustices from one place to the other."

Monday, September 26, 2016

UN Welcomes Hassan Rouhani Amidst Protests Against Massacre of 30,000 

London, 23 Sep - On Thursday, the UN welcomed Iranian President Hassan Rouhani to speak before the General Assembly. In her September 23 article for the Toronto Sun, Candice Malcolm quotes former Prime Minister Stephen Harper, as she writes that, the UN is a platform where “democratic leaders sit side by side with despots and dictators.”
Iran’s President Rouhani presents himself to democratic leaders not as a despot, but as a “moderate”, persuading the United States, and other countries to make the Nuclear Deal with him in 2015. Billions of dollars flooded into Iran, who used it to bankroll the Assad regime in Syria.
Instead of concessions on human rights abuses and cessation of military aggression by Iran in the region, Iran continues to perpetuate war, persecution, and a flagrant disregard for basic human rights.
Malcolm writes, “Like every other corrupt tyrant at the United Nations, Rouhani received the royal treatment. He was given a platform to lie and misrepresent his own government.”
Meanwhile, just a few blocks away, Iranian human rights activists hosted a gathering to condemn Rouhani in a large protest, revealing the dark side of the Iranian regime. They demanded justice for those killed by the Iranian regime during the summer of 1988.
Some 30,000 political prisoners were executed during just a few months, that summer. Political prisoners were rounded up, who tended to be people whose sympathies didn’t lie with the regime, and systematically mass murdered.
Malcolm attended the protest, and spoke with Geoffrey Robertson, a human rights lawyer and former appeal judge at the UN Special Court for Sierra Leone. Robertson said that “killing prisoners of war is the worst kind of war crime,” noting that Iran’s massacre was the worst since WWII. He added, “There has been no reprisal, no retribution, unlike the other, similar, atrocities. The people who ordered it, most of them, are still in high command in Iran.”
Actually, Rouhani himself was a senior official in the government that oversaw the massacre.
Former Senator Joe Lieberman spoke at the protest, calling the Iranian regime a “brutal dictatorship.” Lieberman told Malcolm in an interview, that the international community should treat Iran the same way that we treat North Korea. He said that “there is more blood on the hands of the regime in Tehran,” and added, “Rouhani should not be treated as if he was a respectable world leader. He should be treated like Kim Jung Un would be treated if he came here.”
However, Rouhani was welcomed by the international community.
Malcolm notes that, “Canada’s Global Affairs Minister Stephen Dion noted on Twitter that he met with the regime to discuss the status of their relationship and consular cases. Dion failed to note any discussion on human rights, terrorism or justice for those killed in the 1988 massacre.”
The United Nations was founded after the Second World War to promote international co-operation, and to ensure that another such conflict, particularly horrors like the six million Jews being exterminated at the hands of the Nazis, would never happen again. The UN was established to identify, condemn and stop crimes committed against humanity.
“This week, instead of identifying and condemning Iran for its wicked crimes, the United Nations looked the other way and gave a seat of honour to the world’s most despicable leader,” Malcolm concludes.

  عارف شیرازی: اذعان زبونانه دژخیم سفاک به پایداری حماسی زنان مجاهد 

پرداختن به وجوه مختلف قتل عام جنایتکارانه سال ۶۷ در یکی دو مقاله امکان پذیر نیست. نگارنده در ۲ یادداشت قبلی به فتوای جلاد خون آشام، فایل صوتی آقای منتظری و محتوای آن، آمرین و عاملین نسل کشی و ترفندهای رذیلانه برای شستشوی دست و چهره جلادان پرداخت. همچنین با استناد به سخنان منتظری نشان داد که این نسل کشی از سالها قبل برنامه ریزی شده و مقدمات آن فراهم گردیده بود و تنها منتظر فرصت مناسبی بودند که هزینه کمتری برای آن بپردازند.
این نسل کشی سفاکانه دو طرف داشت، ارتجاع هار و افسار گسیخته که جز به تسلیم وا داشتن و به همدستی با خود کشاندن زندانی اسیر و یا نابود کردن مجاهدین نمی اندیشید و از طرفی پایداری شکوهمند نسل به خون تطهیر شده مجاهد خلق که داغ ننگ تسلیم را بر دل دژخیم نشاند؛ اما در این میان مقاومت حماسی زنان مجاهد خلق برجستگی ویژه داشت همان زنانی که در فرهنگ منحط آخوندی ضعیفه، جنس درجه ۲، کالای جنسی و لایق کار در خانه و آشپزخانه محسوب میشدند. همان زنان مجاهدی که از فردای انقلاب ۵۷ گام به گام و در پرتو رهنمودهای ‘‘معلم‘‘ بزرگ این نسل (برادر مسعود) با شرکت فعال در پراتیک اجتماعی ‘‘در مسیر رهائی‘‘ خود گام گذاشتند و دوش به دوش برادران خود در کلیه سنگرها از مدرسه و دانشگاه و کارخانه تا محلات و کوچه و خیابان تا تظاهرات بزرگ و کوچک و تا مقاومت بی باکانه در مقابل حملات چماقداری و فالانژی و تا شرکت در مقاومت انقلابی و مسلحانه و تا پایداری فوق تصور در مقابل شکنجه های قرون وسطائی رژیم و از جمله رذیلانه ترین انواع آن، لیاقت و شایستگی خود را بخوبی نشان دادند همان زنان قهرمانی که بدلیل سرکوب مضاعف اعمال شده بر آنان در رژیم آخوندی دارای آنچنان دینامیزم و پتانسیل عظیم انفجاری بودند که میتوانستند بعنوان نیروی اصلی برای هرگونه تغییر و تحولی در ایران آخوند زده بحساب آیند از اینرو در سالهای بعد خانم رجوی مکرراً بر این حقیقت محض تأکید نمود که ‘‘زنان نیروی تغییر‘‘ می باشند.
همان زنان قهرمانی که با وجود سهم کمتر داشتن در شریعت ضد اسلامی آخوندهای مرتجع، تنها در زندانهای رژیم سهم بیشتری از دار و درفش و شلاق و شکنجه را باید تحمل می کردند و مضافاً بر شکنجه های رایجی که نسبت به برادرانشان اعمال میشد آنان بایستی هتک حرمتها و انواع و اقسام شکنجه های رذیلانه را نیز متحمل میشدند چیزیکه در مورد مردان مجاهد به نسبت آنها بسیار کمتر بود.
همان زنان قهرمانی که طی این سالها تمامی عرصه های نبرد انقلابی با رژیم زن ستیز آخوندی -از جمله شرکت در عملیات رزمی ارتش آزادیبخش- را با رشادتی فوق تصور در نوردیده و شایستگی خود برای قرار گرفتن در رهبری مقاومت خونبار مردم ایران را بدست آوردند.
سخن از زنان مجاهدی است که در نبرد مرگ و زندگی با دژخیمان ولایت سفیانی آنچنان حماسه های درخشانی آفریدند که جلادان هار و افسارگسیخته رژیم را درمانده و مستأصل نموده و بستوه آوردند.
نیری قاضی ضد شرع که همراه با هیأت مرگ (تهران و کرج)‌ به نزد منتظری رفته بودند ضمن تلاش برای جلب موافقت منتظری نسبت به اعدام ۲۰۰ نفر دیگر در اوین -که با جواب منفی او حتی نسبت به یک نفر دیگر مواجه میشود- ناچار به یک اعتراف میشود. اعترافی زبونانه که نشان از پایداری حماسی زنان مجاهد خلق و به زانو در آوردن دژخیم و به شکست کشاندن توطئه های او می باشد. وی در این فایل صوتی می گوید:
در مورد دخترها (زنان مجاهد) باز خدا شاهد است که تا آنجا که میتوانستیم چانه زدیم این برادر شاهد من است که واقعاً اعصابم قوی هست. من پریروز که فقط دختران را می دیدم دیگر اصلاً داغان شده بودم یعنی به التماس افتادیم که این فقط دو خط را بنویسید و ما بگوئیم برگرده زندان‘‘.
این اقرار زبونانه مبین شکست دژخیمان در مقابل پایداری زنان مجاهدی است که از اعمال هیچ گونه رذالتی در حق آنها خودداری نکردند. زنان مجاهدی که با دفاع از هویت سازمانی خود -مجاهدین- و با نام مسعود بر راه او پای فشرده و در برابر هیأت مرگ بر ‘‘هیبت مرگ‘‘ پوزخند زدند و داغ تسلیم را بر دل دژخیم نهادند.
زنان مجاهدی که با مقاومت سترگ خود در مقابل دژخیمان اعصاب آنها را ‘‘داغان‘‘ کرده و به ‘‘التماس‘‘ وا داشتند برای روشن تر شدن ابعاد مقاومت حماسی این زنان و نیز گوشه ای از جنایات سبعانه رژیم در حق آنان به فرازهائی از کتاب خاطرات منتظری و جملاتی از نامه های وی به سفاک خون آشام توجه کنید.
۱- وی در صفحه ۲۸۶ خاطراتش از قول آخوند سید جعفر کریمی یکی از نمایندگان سفاک جماران برای تحقیق در امور زندانها (موقعی که آوازه جنایات رژیم همه جا را پر کرده و با اصرار منتظری هیئتی را مأمور تحقیق در این باره نمود) می نویسد که او به نزد من آمد و گفت: ‘‘ما رفته ایم در زندان حصارک (قزل حصار)… دیدیم جلوی یک اطاق یک گلیم یا پتوی سیاه زده اند و داخل آن بقدری تاریک است که روز و شب تشخیص داده نمی شود و حدود ۱۰ نفر را در آن زندانی کرده اند‘‘. سپس گفت: ‘‘رفتیم به یک دختر برخورد کردیم که نجاست خودش را میخورد از بس اذیتش (شکنجه اش) کرده بودند دیوانه شده بود و باز او را در زندان نگه داشته بودند. اینست عملکرد دژخیمان رژیم با زنان مجاهد و مبارز.
۲- وی در صفحه ۲۸۴ خاطراتش داستان دختر ۱۳ ساله یکی از آشنایانش از اهالی نجف آباد را نقل می کند که به او حکم اعدام داده بودند وی می نویسد: به آن دختر ۱۳ ساله در زندان گفته اند: ‘‘مگر امام را قبول نداری که این حرف را میزنی‘‘ او هم روی همان غرور جوانی گفته بود ‘‘نه من امام را هم قبول ندارم سپس می افزاید من قصد داشتم برای پیشگیری از اعدام اقدامی انجام دهم ولی فردای همان روز آمدند و گفتند آن دو نفر (آن دختر و یک آشنای دیگر) را دیشب اعدام کرده اند این نمونه از رأفت ضد اسلامی آخوندها مربوط به مدتها قبل از قتل عام بوده اما در دوران نسل کشی تنها کافی بود که در پاسخ به سئوال اتهام؟ بگوئی هواداری از مجاهدین تا مستقیماً به مسلخ برده شده و به تیرک اعدام بسته شوی.
۳- وی در نامه بالا بلندی به تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۶۵ در پاسخ به نامه ۱۲ مهر ۱۳۶۵ سفاک خون آشام، پیوست شماره ۱۴۳ به گوشه ای از جنایات رژیم در زندانها بویژه در حق زنان مجاهد اعتراف می کند، قابل توجه اینکه این نامه حدود ۲ سال قبل از قتل عام و توسط ‘‘امید امام و امت‘‘، ‘‘فقیه عالیقدر‘‘، جانشین وقت خمینی سفاک و دومین نفر در رژیم ضد بشری آخوندی نوشته شده است در بخشی از این نامه در صفحه ۵۱۱ کتاب خاطرات، منتظری خطاب به خمینی می نویسد: آیا می دانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس شاه نشده است؟
آیا می دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان (بعد از اعمال شکنجه های رذیلانه) بعداً ناچار شدند حدود بیست و پنج دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟ آیا می دانید در زندان شیراز دختر روزه داری را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟ آیا می دانید در بعضی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان را با زور تصرف کردند؟ آیا می دانید هنگام بازجوئی دختران الفاظ رکیک ناموسی رایج است؟
آیا می دانید چه بسیارند زندانیانی که بر اثر شکنجه های بی رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده اند و کسی به داد آنها نمی رسد؟ آیا می دانید در بعضی از زندانها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند اینهم نه یک روز و دو روز بلکه ماهها؟
اینجاست که در برابر این سفاکیت افسار گسیخته باید با وام گرفتن از جمله معروف اشرف زنان مجاهد گفت جهان خبردار نشد که در زندانهای آخوندی بر مجاهدین بویژه بر زنان آنها چه گذشت.
راستی اینهمه شقاوت و سفاکیت از یکطرف و رشادت و پایمردی و ایستادگی و مقاومت حماسی از طرف دیگر برای چیست دژخیمان از مجاهدین چه می خواستند و ریشه اصلی دعوا در کجاست؟ در یک کلام جنگ بر سر دو بینش و دو تفکر و دو راه و رسم بود که هر یک نابودی خود را در حیات دیگری می دید. یکی ارتجاع سنگر گرفته زیر نام اسلام که هر ظلم و جنایتی را تحت این نام روا داشته و هیچ اندیشه و راه و رسم دیگری را تحمل نمی نمود و دیگری اسلام انقلابی طرفدار محرومان و زحمتکشان که با چشم انداز نفی کامل استثمار و رسیدن به جامعه بی طبقه توحیدی هیچ سد و مانع اجتماعی و هیچ حکومت ستمگری را مشروع نمی دانست. همان اسلام انقلابی که بنیانگذار کبیر سازمان مجاهدین مرزهای عقیدتی آنرا از روز اول این چنین ترسیم کرد: ‘‘مرز بین حق و باطل از مرزبندی بین با خدا و بی خدا نمیگذرد، بلکه از مرزبندی بین استثمار شده و استثمار کننده می گذرد‘‘ در سیمای این اسلام انقلابی مردم گرا بود که خمینی همواره دفن تاریخی خود را می دید. از همین رو از همان سال ۵۸ جان و مال و ناموس مجاهدین را مباح اعلام نمود و در صدد نابودی آنها بود تا در فرصتی مناسب آنها را ریشه کن نماید در یک کلام مجاهدین همواره تنها هماورد ایدئولوژیک سیاسی و تشکیلاتی رژیم آخوندی بودند که خمینی مرگ خود را در بقاء آنان و حیات خود را در دفن و نابودی آنها می دید از همین رو در سالهای قبل از شروع مقاومت انقلابی مسلحانه خامنه ای ولی وقیح کنونی گفته بود یا آخرین نفر ما آخرین نفر شما را دفن خواهد کرد و یا آخرین نفر شما آخرین نفر ما را دفن می کند (نقل به مضمون). آری بقاء و حیات هر یک در گرو مرگ و نابودی دیگری است. از اینرو خمینی سفاک که از قبل زمینه نابود کردن آنها را فراهم کرده بود، بعد از آتش بس فرصت را غنیمت شمرد -و همچون سلف تاریخی اش معاویه که شیعیان را وادار به بیزاری و برائت از علی بن ابیطالب می کرد-مجاهدین را توسط کارگزارانش در عمل بین انتخاب کلمه ‘‘منافق‘‘ و یا مجاهد مخیر می کرد و هر کسی که در وابستگی گروهی خود کلمه مجاهد را بکار می برد مستقیماً به قتلگاه و مسلخ می فرستاد در یک کلام زندانیان اسیر یا بایستی با نفی هویت ایدئولوژیک تشکیلاتی خود به دژخیم تسلیم می شدند و یا با در پیش گرفتن مقاومت تا آخر بر حفظ نام مجاهد که بیانگر راه و آرمان آنها بود پای می فشردند.
سفاکان خون آشام بکشتن نام برخاسته تا راه و رسم و آرمان آزادیخواهانه آنها را نابود کنند. نام مجاهد مظهر آرمان رهائیبخش و راه و رسم آزادیخواهانه و انقلابی آنهاست، انکار نام در حقیقت به معنی تسلیم شدن و فاصله گرفتن از آرمان و راه و رسم می باشد اما مجاهدین با پای فشردن بر نام مجاهد با خون خود بر حقانیت آرمان و بر ادامه و استمرار راه و رسم خود پای فشردند و جاودانه شدند، کارگزاران جلاد خون آشام بعد از سئوال نمودن از نام و رابطه گروهی زندانی اگر وی با نفی هویت خود تسلیم شده و بجای کلمه مجاهد واژه آخوند پسند ‘‘منافق‘‘ را در معرفی گروهی خود بکار می برد یک گام بلند دیگری برای به لجنزار کشیدن زندانی بر می داشتند و از زندانی می خواستند تا در زمینه شعار محوری مرگ بر خمینی و درود بر رجوی جای خمینی و رجوی را عوض کند تا او را کاملاً به تسلیم شدن وادار نمایند. اگر زندانی به خواست دژخیمان تسلیم نشده و جای آندو را عوض نمی کرد باز او را به مسلخ می فرستادند. آخر نام رجوی همچون نام مجاهد سمبل راه و رسم و آرمان رهائی بخش و آزادیخواهانه آنهاست همچنانکه نام خمینی مظهر ضد اسلام و ارتجاع است ایندو نام سمبلهای دو تفکر کاملاً متضاد و آشتی ناپذیر می باشند اولی با نفی هرگونه ظلم و ستم و نابرابری اجتماعی و با نفی هرگونه تبعیض جنسی و قومی به برابری کامل زن و مرد ایمان دارد و دیگری (نام خمینی) سمبل ضد اسلام و ارتجاع ناب است که در زن ستیزی هیستریک خود را سمبلیزه می کند.
آری نام مجاهد و نیز نام رجوی همواره ناقوس مرگ دژخیم را به صدا در می آورد از همین رو بگفته برادر مجاهد مهدی ابریشمچی ‘‘قتل عام تنها پاسخ ممکن خمینی و نظام پلیدش به پدیده مجاهد خلق می باشد در منطق خمینی این نام را باید کشت و مجاهدین را باید ریشه کن نمود تا ارتجاع زیر پرده دین به حیاتش ادامه دهد.
بر این سربداران سرفراز که جلادان مردم ایران را با اراده سترگ و مقاومت حماسی خود این چنین به ستوه آورده و بطور تاریخی ‘‘داغان‘‘ کردند درود.
عارف شیرازی
۲۴ سپتامبر ۲۰۱۶

Sunday, September 25, 2016

Despite Movement on Boeing Deal, Iran Lashes Out, Damages Future Prospects 

 

 INU - Reuters has reported that Iranian President Hassan Rouhani delivered an address to the United Nations General Assembly in New York on Thursday, although his attendance had been announced late leading initial expectations to be for a speech from Foreign Minister Javad Zarif instead of the president. Both men are leading causes of the current administration’s reputation, in some circles, as being moderate by comparison with the rest of the Iranian regime.

But this characterization of the Rouhani government has been fiercely disputed during its three years in power, with various human rights organizations and political groups like the National Council of Resistance of Iran insisting that the administration’s differences are merely window dressing and that some aspects of life in the Islamic Republic have actually gotten worse following Rouhani’s 2013.
Helped along by foreign negotiating partners, particularly the administration of US President Barack Obama, the Rouhani administration was able to keep hold of its moderate image at least as long as those parties were engaged in nuclear negotiations, which ultimately yielded the Joint Comprehensive Plan of Action in July 2015. However, the subsequent implementation of that deal has contributed to questioning of Rouhani’s and Zarif’s moderate credentials, and for reasons other than Iran’s consistently bad human rights record.
That had been the focus of much, though not all of the criticisms of claims about Tehran’s burgeoning moderation. Human rights groups worried that narrow focus upon the nuclear issue was distracting attention away from Iran’s domestic issues such as the escalating rate of executions, which reached nearly 1,000 individuals in 2015. However, President Obama had made comments around the time of the agreement, insisting that Iran’s human rights record and support for terrorism would continue to be addressed, separately from the nuclear issue.
It seems to be generally understood that the Obama administration’s expectations were that these other issues would begin to see marginal improvements under the Rouhani government after the JCPOA set the stage for larger-scale political and cultural contacts between Iran and the West. But this expectation began to face trouble even before the nuclear negotiations concluded, as Iranian Supreme Leader Ali Khamenei anticipated attempts at cultural “infiltration” and insisted that Iranian officials avoid all negotiations with the US over issues unrelated to the nuclear deal.
This in turn set the stage for – instead of broader reconciliation – intensification of Iran’s anti-Western propaganda. And over the course of the subsequent year, this escalation not only went forward, it proceeded with direct participation from the so-called moderate Rouhani. The Reuters on Rouhani’s speech to the General Assembly suggests that this pattern is continuing, as the Iranian president took the opportunity to once again accuse the US of inadequate adherence to the JCPOA. In the same speech, Rouhani also actively contributed to the ongoing escalation of tensions between Iran and Saudi Arabia, describing the latter as a divisive force in the Middle East.
Iran News Update previously reported that some analysts and commentators had been looking forward to Rouhani’s visit to the General Assembly and wondering if he would strive to increase his public profile by reaching out to his American counterpart, or if he would instead choose to further appease hardliners and the supreme leader, who has ultimate authority over all policy matters and largely controls Iran’s public media narratives.
It appears that Rouhani chose the latter alternative in the present case. But in so doing, he merely reiterated anti-American sentiments that both he and Zarif have expressed repeatedly in recent months. Specifically, Rouhani accused the US of a “lack of compliance” with the nuclear deal, due to the ongoing difficulties that the Islamic Republic faces in regaining access to international banking institutions. The US financial system is still barred from interacting with the Iranian system, and this has understandably contributed to reluctance on the part of entities that might have interactions with both of them.
The continued enforcement of these restrictions does not constitute violation of the JCPOA, but Tehran has repeatedly insisted that the US should be doing more to facilitate Iran’s economic recovery. Rouhani’s speech also asserted that the international community would be in agreement with Tehran and would object to “any failure on the part of the United States in implementing” the nuclear deal. This appeal to the international community is arguably reflective of earlier strategies to encourage European businesses to put pressure on the US to remove obstacles to their investment in Iran.
In what may be one example of that strategy, Iran recently withdrew its order for six of the 118 aircraft it had arranged to purchase from the European manufacturer Airbus. In so doing, Iran claimed that the US had delayed too long in providing Airbus with licenses that are required for the sales as a result of the American parts in the aircraft. Similar licenses are required for the sale of aircraft by Boeing, the American aircraft manufacturer that arrived at an agreement with Iran shortly after Airbus did.
The threat of more lost sales may have actually had an effect on the process of providing these licenses, as Airbus announced on Wednesday that it had received necessary permissions for the first of two bulk sales. According to the Associated Press, this was followed shortly afterward by a similar announcement from Boeing.
The AP report noted that these announcements were indicative of the Obama administration’s ongoing commitment to financial reconciliation with Iran. However, this enablement of Iranian transactions with both Europe and the US did not appear to impact Iranian rhetoric, considering that Rouhani’s speech the following day lodged the same complaints that Iranian officials had been repeating before the transactions were given the go-ahead.
The close proximity of the American licensing and the unfriendly Iranian speech can be expected to further contribute to perceptions that the Obama administration has been overly permissive with the Islamic Republic. That perception was expressed in a new context on Wednesday when the Daily Mail reported that President Obama had promised to veto a bill aimed at revealing the assets of Iranian leaders.
The president argued that such a bill would have adverse effects, prompting Iranian officials to more carefully conceal their assets while also potentially exposing US intelligence-gathering methods. But the bill’s sponsor presented it as a way of bringing new attention to Iran’s human rights abuses and support for terrorism at a time when these issues remain arguably hidden by the shadow of nuclear negotiations and the prospect of new trade deals. The criticism of Obama’s veto threat apparently suggests that his administration has been intentionally downplaying Iran’s worst activities so as not to cut against public support for rapprochement.
But regardless of the motives or causes behind such neglect, it is a problem that has been observed by a variety of commentators, both within Western nations and throughout the Middle East. In an editorial published by the New York Times on Thursday, Lebanese Member of Parliament and former Prime Minister Saad Hariri suggested that the international community is suffering from “amnesia” regarding former Iran-supported terrorist activities and that this has left the victims of Iran’s Lebanese proxy Hezbollah “dumbfounded.”
Hariri also said that Iran is blatantly extending its influence in the Middle East and pursuing Shiite-dominated hegemony while disregarding the “extended hand” of the Arab states. Such comments closely reflect statements by the leaders of those Arab states, particularly Saudi Arabia, explaining the reasons for escalating tensions with the Islamic Republic. However, those comments also contradict the portions of Rouhani’s speech that sought to blame the Saudis for worsening relations and also for the rise of sectarianism in the region.
But notwithstanding the accusations that the Obama administration is whitewashing Iran’s recent record, the regime’s efforts to simultaneously lash out at the US and its traditional allies may have a strong impact on future US policies. That is to say, it may undercut the motives behind the Obama administration’s regional reorientation and put the US back into alignment with Saudi Arabia and other enemies of Iran, at least once a new president takes over next year.
The Associated Press addressed this possibility in its report on the Airbus and Boeing deals, noting that the upcoming elections could still interfere with those deals, in spite of the White House’s current commitment to pushing them forward. If this does happen, and if US policy shifts back toward a pressure-based approach to Iran, then the US will likely find itself with ready support from other states whose animosity toward the Iranian regime has only intensified in the interim.
As a possible indicator of this, Reuters reported on Thursday that at least six fires have taken place within Iran’s oil industry infrastructure since July, and that this may have been the result of highly sophisticated hacking and sabotage efforts. Iranian officials have recently acknowledged that some industrial systems have been corrupted by malware, although they refused to link this to the fires, each of which have been given less potentially embarrassing explanations.
Reuters explicitly stated that if the fires were the result of cyberattacks, it would mean those attacks were almost identical to the famous Stuxnet infection that damaged some of Iran’s uranium enrichment centrifuges at Natanz. No state or other entity claimed responsibility for that attack, but it is widely assumed to have been a joint US-Israeli operation. Israel remains the likeliest candidate for having carried out more recent attacks, but collaboration with the US is unlikely in light of Obama administration policies and resulting discord between the US and Israel.
But there have been occasional signs of burgeoning Arab-Israeli cooperation as the Saudis and Israelis both becoming increasingly anxious about escalating Iranian influence. If Israel is responsible for recent attacks and needs a partner in carrying them out, it is somewhat possible that Saudi Arabia and its regional allies could fill that role until such time as US policies change once again.

مهدی سامع:‌ کوله باری بر دوش 

از وقتی خامنه ای مطمئن شد که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد، نابود کردن سازمان مجاهدین خلق ایران و یا به تسلیم واداشتن آنان را در دستور کار قرار داد. ابتدا به شیطان «اعتماد» کرد و از طریق مذاکره و معامله با دولتهای آمریکا و انگلیس، آنان را وادار به بمباران پایگاههای مجاهدین خلق نمود و این دولتها علیرغم اعلام بی طرفی مجاهدین، با یک اقدام ننگین به بمباران پایگاههای این سازمان پرداختند.
با سقوط حکومت صدام حسین و اشغال این کشور به وسیله آمریکا، مساله چگونگی برخورد با مجاهدان ساکن در پایگاه اشرف برای آمریکا نیز در دستور کار قرار گرفت.
بر طبق قوانین بین المللی در مورد جنگ و اشغال، دولت آمریکا به عنوان دولت اشغالگر مسئول امنیت جان و مال ساکنان کمپ اشرف که در موضع خصم نبودند، بود. از آن جا که مجاهدین موضع بی طرفانه در جنگ داشتند، آمریکا باید بلادرنگ تعهد خود به کنوانسیونهای مربوطه (برای مثال کنوانسیون چهار ژنو) را اعلام می کرد و بدون وقت گذرانی و اما و اگر مفاد آن را اجرا می کرد.
همچنین بر طبق قوانین بین المللی، حاکمیت جدید در عراق باید به تعهدات خارجی حاکمیت قبلی پایبند بوده و اقامت زنان و مردان مجاهد در این کشور را به رسمیت می شناخت و از هرگونه فشار برای وادار کردن ساکنان اشرف به ترک محلی که سالها در آن زندگی کرده بودند و یا بازگذاشتن دست رژیم ایران برای ضربه زدن به مجاهدین خودداری می کرد.
بدیهی است از حاکمیت جدید در عراق که وزن اصلی و نیروی هژمونیک آن وابسته به دربار خامنه ای بود، انتظار اجرای قانون و پایبندی به تعهد وجود نداشت. البته در جامعه عراق و در سطح نیروهای سیاسی و اجتماعی این کشور که دست نشانده خامنه ای و مجری دستورات سپاه قدس نبودند، حمایت جدی و آشکار از حقوق ساکنان اشرف وجود داشت که در همان زمان به آگاهی عموم رسید و تعدادی از همین فعالان به وسیله مزدوران سپاه قدس ترور و یا مخفیانه سَر بِه نیست شدند.
ایادی رژیم در حاکمیت عراق که خامنه ای نیات خود را به آنان ابلاغ کرده بود، مساله حق حاکمیت را مطرح کرده و بنابرین به ساکنان اولتیماتوم دادند که تا پایان سال 2003 عراق را ترک کنند. این تصمیم غیر قابل «اجرا» در حقیقت پوششی برای «اجرایی» کردن نقشه ولی فقیه بود.
از طرف دیگر دولت آمریکا پس از بمباران اولیه، سیاست نابودی نرم (انحلال سازمان) را درپیش گرفت و برای این پروسه تعیین موقعیت (استاتو) ساکنان را کِش می داد. اما پایداری زنان و مردان مجاهد و بی سابقه ترین تلاش جهانی، به شمول تلاشهای شبانه روزی هواداران مقاومت در دفاع از حقوق ساکنان اشرف، سرانجام آمریکا را وادار کرد که تن به پذیرش کنوانسیون چهارم ژنو در مورد تمامی ساکنان دهد.
تا پایان سال 2008 میلادی آمریکا امنیت کمپ را به عهده گرفت. اما از آغاز سال 2009 میلادی آمریکا با گرفتن تعهد از دولت نوری المالکی مبنی بر عدم تعرض به ساکنان و تامین امنیت آنان، حفاظت از کمپ را تحویل دولت عراق داد. قبل از شروع سال 2009، مزدوران ولی فقیه با هدایت سپاه قدس به توطئه گری پنهان و آشکار و برخی از عملیات ایذایی علیه ساکنان مبادرت می کردند. اما از آغاز سال 2009 میلادی که حفاظت کمپ به مزدوران عراقی سپاه قدس واگذار شد، شرایط برای اجرای نقشه شوم خامنه ای تحقق یافت.
خامنه ای در دیدار جلال طالبانی، رئیس جمهور آن زمان عراق، از تهران با لحنی دستوری اما محترمانه مساله تهاجم و نابودی مجاهدین را مطرح کرد. حرفهای صریح او در روز شنبه 10 اسفند 1387 (28 فوریه 2009) جای تردیدی باقی نمی گذاشت که برای نابودی مجاهدین توافقاتی صورت گرفته است. خامنه ای گفت: «انتظار این است که جنابعالی و جناب آقای مالکی نخست وزیر عراق، به صورت جدی عملی شدن توافقها و تفاهمهای دو جانبه را پیگیری نمایید. [در مورد] توافق دو جانبه در خصوص اخراج منافقین از عراق، این تصمیم باید عملی شود و ما منتظر تحقق آن هستیم.» (سایت خامنه ای)
البته مساله «اخراج» اسم رمز سرکوب در حد نابود کردن با همه ابزارها، دستگیری و تحویل دادن به دژخیمان ولی فقیه و وارد کردن حداکثر فشار برای خسته کردن و به تسلیم واداشتن ساکنان بود. اگر مساله خامنه ای اخراج از عراق به یک کشور دیگر به جز ایران بود، لازم نبود که با انواع حیله ها و استفاده از دیپلماسی فشار و تهدید، در پروسه خروج و باز اسکان اخلالگری کند.
از آن به بعد دولت دست نشانده خامنه ای و مورد اعتماد آمریکا، به طور آشکار به یک سلسله اقدامات جنایتکارانه به طور مستقیم و یا از طریق مزدوران عراقی سپاه قدس دست زدند که طی آن دهها رزمنده مجاهد خلق به شهادت رسیدند.
در این مسیر «موجودیت سازمان و رد تسلیم» دو خط سرخی بود که مجاهدین خلق آن را به عنوان خطوط غیر قابل سازش و مذاکره بارها اعلام کردند. در بقیه موارد که برخی از آنها اهمیت خاص خود را داشت، نمایندگان ساکنان در عراق و در خارج از عراق، اقدام به یک سلسله مذاکران پیچیده و سخت همراه با «بِده و بِستان» کردند.
نتیجه حدود 13 سال پایداری، 13 سال ایستادگی بر دو خط سرخ، 13 سال مبارزه در برای جلب حمایت ایرانیان و جهانیان و 13 سال مذاکره سخت و پیچیده در روز جمعه 9 سپتامبر 2016 (19 شهریور 1395) یک دستاورد ارزنده و یک پیروزی خارق العاده برای مجاهدین و یک شکست برای ولایت خامنه ای را به ثبت رساند. در این روز آخرین گروه از مجاهدان ساکن زندان لیبرتی از عراق خارج شده و به تیرانا در آلبانی وارد شدند.
اما پروسه خروج بسا پیچیده تر از آن بود که بتوان تصور کرد. شاید روزی دست اندرکاران فرصت کرده و آن را برای ثبت در تاریخ منتشر کنند.
بر طبق قوانین بین المللی و بر اساس کنوانسیوهای حقوق بشر، مجاهدین حق داشتند که در اشرف سکونت داشته باشند. اما آنان با ظلم و زور مجبور به ترک اجباری خانه خود شدند و طی 13 سال از اشرف به لیبرتی و از لیبرتی به آلبانی به طور سازمانیافته و جمعی، بدون تسلیم و با حفظ تشکیلات نقل مکان کردند.
اما این پایان راه نیست و آنان که در اقیانوسهای طوفانی زندگی می کنند، فن مبارزه با نهنگان را می آموزند. بادبانها همچنان برافراشته است و کوله بارها بر دوش.
ساحل امن تنها ایران آزاد و دمکراتیک است که مردم آن بدون ستم و تبعیض مذهبی، جنسیتی و ملی در کنار هم برای تحقق عدالت تلاش کنند.
برگرفته از نبردخلق شماره ۳۷۵، پنجشنبه اول مهر ۱۳۹۵ - 22 سپتامبر ۲۰۱۶
 

Thursday, September 22, 2016

Geneva: Former EP Vice President calls for investigation in to the 1988 Massacre of Political Prisoners in Iran


Geneva: Former EP Vice President calls for investigation in to the 1988 Massacre of Political Prisoners in Iran



Geneva: Former EP Vice President calls for investigation in to the 1988 Massacre of Political Prisoners in Iran: Former vice-president of the European Parliament and the president of International Committee In Search of Justice (ISJ), Dr. Alejo Vidal-Quadras in his speech by at UN Premises in Geneva 21 September 2016 called for an investigation into the 1988 massacre and referral of its dossier to the ...

مرتضی نامور: و «اینچنین پولاد آب‌دیده شد»! شیون‌های دردآلود از بندبند رژیم

پیروزی عظیم و «غیرممکن» انتقال مجاهدین با هویت کامل سازمانی و استراکچر تشکیلاتی به انجام رسید و چنانچه قابل پیش‌بینی بود، زوزه و شیون دردآلودی از بندبند رژیم وازنابش به آسمان رفت و ناله‌های دردآلود رژیم همچنان متناقض و گیج و گول از «آنچه نباید می‌شد» ادامه دارد.
همه به یاد داریم که بعد از عملیات فاجعه‌بار و خطای مهلک آمریکا در اشغال عراق روزی نبود که دست‌نشاندگان رژیم آخوندی به خط‌ونشان کشیدن و تهدید و ضرب‌الاجل و مهلت تعیین نمودن برای مجاهدین نپرداخته باشند از دوران آخوند حکیم گرفته تا مالکی و موفق الربیعی که به نیابت از رژیم عربده می‌کشیدند و تا انواع و اقسام وحوش آخوندی و مزدورانشان در سپاه قدس که روزمره به توطئه و عملیات برای از میان برداشتن «گروهک مجاهدین» اقدام می‌کردند، شرح و تفسیر وفاکت سلسله عملیات آن‌ها علیه مجاهدین را همه به یاد داریم وخصوصا بعد از اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورا در این مورد که به‌اختصار از «حساب پس دادن مزدوران رژیم» حکایت می‌کند، همه شواهد گویای شکست مهلکی است که رژیم ابتدابه‌ساکن در تاکتیک در این زمینه خورده و درنهایت ضربه کشنده‌ای که در استراتژی «نابودی و گرفتن تلفات سنگین از مجاهدین» و تثبیت رژیم دریافت نموده.
هرکدام از این شکست‌ها شرح و تفصیل مطول خود را دارد که باید درجای خودش تشریح گردد اما دست به نقد آن چیزی که هر ناظر حتی بی‌طرف را به ستایش و تحسین وامی‌دارد عظمت عملیاتی است که مجاهدین به شایستگی و کمال به انجام رساندند و رژیم رادرتاکتیک بور و کور و در استراتژی جا گذاشتند و حالا به ولی‌فقیه شکست‌خورده نشان خواهند داد که چه دماری در پهنه جهان از او و رژیم زهر خورده‌اش درخواهند آورد و انرژی بزرگ‌ترین و متشکل‌ترین تشکیلات و سازمان سیاسی تاریخ ایران که توسط رژیم و دستگاه مماشات در بیش از دو دهه به زنجیر «لیست تروریستی» و «زندان لیبرتی» کشیده شده بود چه فرجامی برای رژیم تدارک خواهد دید.
این عملیات همچنین پروژه وزارت اطلاعات به نام خانواده مجاهدین را سوزاند وبریدگان از مبارزه را هم که جملگی مرثیه‌خوان و با قلاده وزارت اطلاعات بر گردن منتظر عزای مجاهدین بودند تا به سور بنشینند را به سوگ نشاند، دست‌مریزاد به خالق و خالقین این عملیات کبیر!
مجاهدین در تمامیت خود به گواه پنجاه‌ویک سال حیات خونباراثبات نموده‌اند که زنان مردان تمام اَشکال میدان‌های جنگند و هر مانعی را درراه آزادی مردم و سرزمین خود از میان برمی‌دارند، تاریخ معاصر ایران‌زمین شاهد گویایی در این زمینه است.
روزگاری درمام وطن که از بیداد شاه رها گشته بود، با چوب و چماق و دشنه و تفنگ دفاتر آن‌ها را بستند، آن‌ها در جواب هر کنج خیابان و هر چهارراه و هر دکه روزنامه‌فروشی را به مرکزی و دفتری وستادی تبدیل کردند، خیابان‌ها و چهارراه‌ها را از آنان گرفتند و هزار به زندان‌ها انداختندوهزار به جوخه‌های تیرباران بستند، آن‌ها هر زندان و هر سلول انفرادی و عمومی را به مبدل به یک پایگاه مقاومت نمودند، تمام گروه‌ها و سازمان‌ها و تشکلات سیاسی را منهدم کردند آن‌ها شورای ملی مقاومت ایران را تشکیل دادند، در «مهد دمکراسی» اجبار به سکوت و سکونشان نمودند، آن‌ها «پرواز» را برگزیدند و درجوار خاک میهن ارتش آزادی به پا نمودند تا «برافروزند آتش‌ها در کوهستان‌ها»، جنگ را مستمسک سرکوب مردمشان قرار دادند، آن‌ها با بازوان پرتوان ارتش آزادیبخش ملی ایران «جام زهر صلح» در حلقوم جلاد خوراندند و در جنگ را گل گرفتند، در زندان‌ها خواهان نفی هویت و وجود سیاسی و تشکیلاتی‌شان شدند، آن‌ها بی‌مهابا با پای سر به دفاع از هویت خویش شتافتند و سی هزارشان بر طناب دار سرود آزادی سردادند، با هم‌پیمانی دلالان نفت و سلاح و خون تروریستشان خواندند، آن‌ها هر پارلمان و هر دادگستری و هر ذره از وجدان‌های انسانی در جهان را به «دادستانی» برای ستاندن «دادشان» تبدیل نمودند، در «عقد اخوت ریشه‌دار» ارتجاع و استعمار با «بمباران‌ها و موشک‌باران‌های مرگبار» به خاک و خونشان کشاندند و خلع سلاحشان کردند آن‌ها «سازها کوک نمودند» و «مضرابِ» سرودِ «می‌ایستیم تا جهان بایستد» را سردادند و «تا آخر ایستادند» و «تن بی سپر» را به مصاف «تیغ و تبر» فرستادند، محاصره شدند، خیانت شدند، از پیش با گلوله و از پشت خنجرها خوردند، اما آن‌ها از همه‌کس و همه‌چیزشان گذشتند و همچنان به‌پیش تاختند، از زیباترین احساسات و پاک‌ترین عواطف انسانی برای درهم شکستنشان سوءاستفاده کردند، آن‌ها اما همه را پس زدند و گفتند «هیچ‌چیز نداریم الا وطن که در پیش روداریم»، شبیخون خوردند و با دستان از پشت بسته و با «کاکُل آتشفشان» ایستادند و دشمن را در تمامیتش به هیچ گرفتند، در زندانی که «لیبرتی» نامش نهادند به زنجیرشان کشیدند و مرز «آزادی» را نفی سازمانشان قرار دادند، آن‌ها نیز در جواب فریاد هیهات سر دادند و «اینچنین بود» که «پولاد آب‌دیده شد».
اینک اما در پروازی عظیم به عظمت رهایی یک خلق اسیر و با قدرتی صدچندان رودرروی رژیم ولایت‌فقیه با انرژی متکاثف شده در سال‌های انتظار در اسارت در کمین ولایت‌فقیه سفیانی ایستاده‌اند بدا به حال رژیم و خوشا به حال ملت ایران.

 

A vital step in countering the Iran regime’s 

malign influence in the region 

London, 21 Sep - There appears to be a change in the way the Iranian Regime and their opposition, the Iranian Resistance are seen in the wider world, according to an article published on Townhall
The article, which was co-authored by Raymond Tanter and Col. (Ret.) Wes Martin, Former Antiterrorism/Force Protection for Coalition Forces–Iraq, states that “the tide has turned”.
They cite a speech by Secretary of State John Kerry on the safe removal of Iranian dissidents of the Mujahedeen-e-Khalq (MEK) group from Camp Liberty to Albania.
They report that Kerry used “unusually favorable language” when speaking of the MEK, given the US’s previously designation of the MEK as terrorists and the US’s 2015 Nuclear Deal with the Iranian Regime.
Tanter and Martin wrote: “Backing up the Secretary are tireless efforts of UN envoys, American diplomats, and former officials to give meaning to the UN doctrine of Responsibility to Protect.”
In the piece, they note that while nation states must protect civilians in its territory, whether they are their own citizens or foreign nationals; the international community should assist.
Iraq previously held Iranian dissidents in “prison-like custody”, even though they’d committed no crimes; the refugees were attacked by Iraqi forces (under the guidance of the Iranian regime) in 2009, 2011, and 2013.
The dissidents were awarded protection by the US military in 2004, under the Geneva Convention but when American forces began withdrawing in 2009, the protection of dissidents was passed back to Iraq, with supervision from Washington and the UN. Again, attacks were still levied on the camps by Iran and their subsidiaries until the UN arranged safe transportation for the refugees to Albania this month.
Then they spoke of the bipartisan group who worked tirelessly to ensure the safety of the refugees including State Department Special Envoy Jonathan Winer, former New Jersey Sen. Robert Torricelli, House Foreign Affairs Committee Chair, Ed Royce, Senate Armed Services Committee chair, John McCain and senators Robert Menendez, Jeanne Shaheen, Roy Blunt and Eliot Engel.
McCain said in a statement: “The safe resettlement of these Iranian dissidents is a vital step in countering the Iranian regime’s malign influence in the region, and it serves as an important reminder to our allies and adversaries that the United States stands by its commitments.”
Royce and Engel made a joint statement, which read: “The safety and security of the residents has always been our primary concern, and they have now been effectively placed beyond the immediate reach of Iran and its terrorist proxies operating in Iraq. While the completion of this resettlement is good news, we know that attacks on Camp Liberty as well as Camp Ashraf cost far too many lives.”
Last month, 36 former U.S. national security officials sent an open letter to President Obama and UN Secretary-General Ban Ki-moon.
They warned that Iran’s Revolutionary Guard Corps (IRGC) and the Ministry of Intelligence (MOIS) would attack Iranian dissidents. The MOIS had opposed to the resettlement outside of Iraq for residents of Camp Liberty.
The pressure forced Baghdad to allow the last dissidents to leave in safety and the remaining residents departed Sep. 9, 2016, but this is not the only problem that the dissidents face.
Tanter and Martin finished their article by stating: “The good news: They are safe; the bad news: Although the tide has turned, resettlement requires resources to make up for hundreds of millions of dollars of their material assets denied to them when departing Iraq.”

 

Wednesday, September 21, 2016

MARYAM RAJAVI'S MESSAGE TO IRANIANS' DEMONSTRATION IN NEW YORK 

Tuesday, 20 September 2016 17:58

MARYAM RAJAVI'S MESSAGE TO IRANIANS' DEMONSTRATION IN NEW YORK- IN PROTEST TO THE PRESENCE OF THE IRANIAN REGIME'S PRESIDENT AT THE UN

Fellow compatriots,
Friends and supporters of the Iranian Resistance,
Your demonstration and rally against admission to the UN of the President of the religious dictatorship in Iran is cause of pride of the Iranian nation that expresses her protest loud and clear despite massive reign of repression and executions prevailing the country.
So long as the U.S. admits on its soil the leaders of a regime which it calls the "central banker of terrorism," and so long as the U.N. receives them at the General Assembly instead of arranging for their international prosecution for committing crimes against humanity, this is tantamount to their standing up to the desire of the Iranian people for freedom and democracy.

Rouhani represents a regime which has executed 120,000 political prisoners, and massacred 30,000 political prisoners upon a criminal edict in summer 1988. Khomeini ordered execution of anyone who was loyal to the PMOI/MEK. At the time, Rouhani was one of the top decision-makers in the Iranian regime.
Today, the movement to obtain justice for the victims of the 1988 massacre is spreading. The highest officials of the regime have publicly defended the carnage. Rouhani's Justice Minister declared that he was proud of the massacre. Such admissions which constitute irrefutable evidence of their complicity in crime against humanity, double the United Nations responsibility in prosecuting the leaders of the clerical regime.
Rouhani does not represent the Iranian nation; he represents the most vicious enemy of the people of Iran. In addition to his active engagement in all the crimes of the Iranian regime since the first day, his own presidential record is studded with killings, devastation, and plunder of Iran's national wealth and resources, including:
- Over 2500 executions;
- Repeated attacks and blood baths against the PMOI/MEK freedom fighters in Ashraf and Camp Liberty;
- Several fold increase in the number of executions of political prisoners;
- Stepped up suppression of and discrimination against ethnic and religious nationalities;
- Supporting a ruthless dictator like Bashar al-Assad and warmongering in the region;
- Proliferation and testing of ballistic missiles by violating UN Security Council resolutions;
- And plunging the country more than ever before in economic recession, unemployment and grievous poverty of the general public.
These are the defense shields of a wobbly and crisis-riddled regime whose existence is threatened by deep-seated and acute social discontent and an organized resistance movement.
We emphasize that any party that is truly seeking to contain war, terrorism and instability in the Middle East, it must evict the Iranian regime from the entire region as the first step. The emergence of Daesh was the outcome of suppression of the peoples of Iraq and Syria by the clerical regime and its puppets. There will be no conceivable end to the crises in the region without driving out the IRGC from Syria, Iraq, Yemen and Lebanon.
The policy of appeasing the Iranian regime and standing by its side has hurt all the world. We urge all governments and the United Nations to put an end to this defeated policy and stand by the people of Iran, condition their relations with the Iranian regime on end to executions and freedom of political prisoners, and respect the Iranian people's struggle to bring down the regime and achieve freedom.
I urge the international community, particularly the UN Security Council and the UN General Assembly to investigate the crimes of the Iranian regime, particularly the massacre in 1988, and bring to justice the perpetrators of this great crime against humanity. This is the most serious yardstick of respect for human rights in contemporary history.

 

 

Tom Ridge: At UN General Assembly, past crimes of the Iranian regime can no longer be ignor




By Tom Ridge
It appears that Iranian President Hassan Rouhani will once again be attending the annual UN General Assembly in New York. But when he arrives this year, it will be under much different circumstances, both domestically and internationally.
His presence presents a great opportunity to challenge Rouhani and his colleagues on their human rights record and their supposedly moderate credentials. This year’s visit will take place amidst an arguably unprecedented climate of awareness about his administration’s role in previous crimes.
One incident in particular is in focus among Iranians, expatriate activists, and their foreign supporters. In early August, an audio recording was thrust into the spotlight by the son of a former top cleric, Hossein-Ali Montazeri. The late ayatollah had been the heir-apparent to the founder of the Islamic Republic in the 1980s, but was ousted from his position and from the regime itself as a result of the contents of the recording.
The 1988 tape records Montazeri chastising four other officials for their involvement in the massacre of political prisoners that took place that summer. More than 30,000 dissidents were reportedly killed.  Montazeri’s long-suppressed tirade upholds this narrative, specifically confirming some of the most shocking details of the proceedings, including the execution of teenage girls and pregnant women. Many were condemned for little more than expressions of sympathy for members of the People’s Mojahedin Organization of Iran (PMOI or MEK). The group is the largest and best-organized pro-democracy opposition movement in Iran that promotes a secular, non-nuclear republic in Iran.
One of the individuals heard on the 1988 recording is today the justice minister in the Rouhani administration, Mostafa Pourmohammadi, who was the Intelligence Ministry’s representative on the Tehran “death commission,” which held the minutes-long trials to determine which of the local political prisoners would be put to death. On the recording, Pourmohammadi eagerly defends the activities that Montazeri described as the “worst crime of the Islamic Republic.” And today he characterizes the massacre as the enactment of “God’s commandment” regarding the MEK.
Speaking to provincial officials, Pourmohammadi said that he was “proud” to have participated in the carnage. His unrepentant attitude about responsibility for a crime against humanity underscores the irony of his role as justice minister. Moreover, the fact that Pourmohammadi was Rouhani’s personal choice for the position casts profound doubt upon the assumption, by President Obama and other Western policymakers, that the Rouhani administration is a moderate alternative to the hardliners associated with Supreme Leader Ali Khamenei and former President Mahmoud Ahmadinejad . Not to mention that under Rouhani’s tenure, the regime has continued to defy Security Council resolutions banning ballistic missile tests, and has continued to support terrorism and extremist groups around the globe, which undercut the fallacy about moderation in Tehran.
The international community and U.S. Congress should have already disabused President Obama of the notion that the Rouhani administration could be reasoned with over such issues as human rights abuses and crimes against humanity. That should have been obvious during the first two years of Rouhani’s presidency. Executions skyrocketed, to the extent that nearly 1,000 people were hanged in 2015 alone. Most were condemned for political crimes like “enmity against God,” the same charge that doomed most victims of the 1988 bloodbath.
It is difficult to understand how the Obama administration failed to notice or elected to ignore recent human rights abuses. Whatever the case, the growing knowledge of Tehran’s past abuses cannot be so easily ignored, especially since the Rouhani administration’s complicity in the 1988 massacre is by no means limited to the justice minister.
Last week, the MEK, which maintains an extensive intelligence network inside Iran, revealed the names of 60 individuals who can now be connected to the massacre of political prisoners. All hold important positions, some in the Rouhani administration, some in other government entities, and some in financial institutions with close government ties. These revelations make it abundantly clear that the current Iranian government has in no fashion moved away from its past crimes against humanity – crimes for which no one has been held accountable. Indeed, those who participated willingly, even proudly like Mostafa Pourmohammadi, have been rewarded.The complacency of the UN General Assembly and its American hosts year after year may have gone largely unnoticed in the recent past, but that will no longer be the case in the new circumstances of this year’s gathering. A dialogue has started both inside and outside of Iran in the month since the publication of the Montazeri recording. There is now unprecedented awareness about the lack of justice for the 30,000 who died. And as such, the Iranian people and the world will be watching more closely if the Obama administration and its allies once again choose to turn a blind eye to crimes for which the Rouhani government shares so much responsibility.



 

علی مقدم: شکنجه گران و بازجوها ازاسم مسعود رجوی وحشت داشتند

دیدن تصویر دوست داشتنی و شنیدن صدای گرم ودلنشین پدر طالقانی دربرنامه سیمابمناسبت سالگرد وی مرا بی اختیار بخود جذب کرد پدرداشت به آرامی می گفت . . .
. . . این شکنجه گران و بازجوهای ساواک وقتی اسم مجاهدین برده میشد اعصاب این ها بهم می ریخت و کنترلشون رو ازدست میدادند. از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند. ..
شنیدن این جملات مرا با خودش به سال۵۷ برد زمانی که پس از سرنگونی شاه با هزاران امید بخاطر رها یی خلق مان از ستم ۲۵ ساله شاهنشاهی سر ازپا نمی شناختیم و برای ساختن ایرانی آباد و آزاد که درآن ازظلم ستم اثری نباشد شب و روزمان را با تلاشی بی وقفه سپری می کردیم.25
 بهمن ۵۷ پاهای خودم را درکادری نزدیک و اززاویه بالا می نگرم که دارد با شورو شوق از پله های ساختمان جام جم بالا می رود تا من را به محل بازبینی فیلم ها حهت پخش از تلویزیون سراسری ایران برساند . دردرون اتاق فردی بنام پویا منتظر من است به وی گفتم چون تازه رژیم سلطنتی سرنگون شده و هنوز فیلم های انقلابی و خوبی برای پخش ازتلویزیون تهیه نشده است من یک سرودی را که تصویر گذاری کرده ام برایتان آورده ام جهت پخش تا دستتان دراین زمان خالی نباشد من بعدا فیلم های دیگری که تولید می کنم را برایتان خواهم آورد . لحظاتی بعد من درحال پخش سرود ایران زمین همراه با تصاویرانقلاب و مردم و مبارزان و مجاهدان بروی پرده نمایش بودم که ناگهان بهنگام پخش تصا ویربنیانگذاران سازمان مجاهدین و مهدی رضایی آن فرد گفت دست نگه دار این تصاویرغیرقابل پخش هستند .گفتم چرا مگر مهدی رضایی گل سرخ انقلاب نبوده است گفت چرا ولی الان کسان دیگری بنام مجاهدین وجود د ارند که ازنام آن ها سواستفاده می کنند . شنیدن این کلمات برایم باورکردنی نبود گوئی پتکی برسرم زده باشند یکدفعه تمام کاخ آرزوهایم درمورد بدست آوردن آزادی پس ازسرنگونی شاه فروریخت ۳ روز بعد از سقوط شاه فهمیدم که دیکتاتورها بجای پوتین هایی که ازپایشان در آمده به سرعت نعلین بپا کرده اند وبا استفاده از تمام تجربیات حکومت قبلی ازهمان روز نخست کمر به حذف مجاهدین بسته اند .
سانسورچی های تلویزیون هم مثل شکنجه گران و بازجوهای ساواک شاه از اسم مجاهدین وحشت داشتند . .
میتینگ کاندیداتوری ریاست جمهوری – دانشگاه تهران - ۱۳۵۸.
ازدریچه دوربین خود به شلوغی صحنه خیره شده بودم . حزب اللهی ها دردسته های مختلف به سمت میلیشاهایی که دورتا دورزمین چمن و اطراف دانشگاه حلقه زده بودند حمله می کردند تا شاید بتوانند صفوف منظم آنها را بشکافند و جلوبروندو خللی در ادامه سخنرانی مسعود رجوی ایجاد بکنند.تصاویر مختلفی به سرعت درکادر دوربین قرار گرفته و رد میشدند. چند نفر میلیشیایی را با سرخون آلود ازصحنه خارج می کردند . فالانژها درحال دادن شعار حزب فقط حزب الله درکادرلانگ شات و حمله وهجوم دیده میشدند وتصویرنیم تنه مسعود که درمیان همهمه وشعارها فریاد می زد . . . .
اگر از آزادی بطوراخص مناسبات آزاد و عادلانه را درروابط درونی خودمون درنظرداریم استقلال هم همین معنی را درروابط بین اللملی و روابط خارجی مون بیان می کنه و هیچ چیز غیر ازاین را بنام اسلام به رسمیت نمی شناسیم . وهرچیزغیرازاین همین خواهد بود که انحراف و ارتجاع و بس .
فالانژهای چماق بدستی که به میلیشا حمله می کردند هم از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند . . . . .
دیماه ۱۳۵۸ ساختمان سینمای آزاد – تهران
پس از کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست جمهوری. من مشغول ساختن فیلمی براساس طرح ۱۲ ماده ای او شده بودم که درابتدای هر سکانسی یکی از ماده ها توسط مسعود مطرح میشد و سپس با نشان دادن تصاویرو مصاحبه با اقشار مختلف مردم ودرد و رنج آنها دررابطه با هرموضوعی راه نجات ازآن وضعیت نشان داده میشد. این فیلم را من در سینمای آزاد آن موقع که در اختیار مجاهد شهید بهمن ترشیزی بود ادیت میکردم . چون فیلم برداری صحنه های فیلم را با دوربین ۱۶ میلی متری انجام میدادم فیلم ها را ازطریق بهمن جهت ظهور به لابراتوار تلویزیون می فرستادم وپس ازدریافت دوباره فیلم ها ی ظاهر شده مشغول ادیت آنها میشد. مسئولان حزب اللهی که درهمه جای تلویزیون رخنه کرده بودند دریکی ازروزها بهنگام چک در لابراتوار متوجه شدند که تصویر فریم مدیوم شات یک نفر بهنگام ظهور به تعداد زیادی درحال عبورازریل ظهور است و پس ازچک آن فریم ازنزدیک دیده بودند که آن فریم فیلم تصویرچهره مسعود رجوی است . بهمین دلیل به سراغ بهمن آمدند وگفتند که بخاطردادن فیلمی ازتصویرمسعودرجوی جهت ظهور به لابراتورتلویزیون دیگر نمیتواند مسئول سینمای ‌آزاد باشد و باید این محل را تحویل فالانژها داده وآنجارا ترک کندو برود . . . . .
مسئولان حزب اللهی تلویزیون هم از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند . . . . . .
۸ بهمن ۱۳۵۸ مرکز امداد پزشکی مجاهدین - خیابان بهار - تهران
 دوربین من به آرامی روی شیشه های شکسته شده دراثر شلیک گلوله های پاسداران حرکت می کند. کادرتصویر نزدیک دوربین از چهره خون آلود میلیشا ی جوانی برروی تخت به دست شکسته میلیشای جوان دیگری در تخت دیگر وصل میشود تا آثارحمله فالانژها ی حزب اللهی و کمتیه چی ها ی ارتجاع به مرکزپزشکی مجاهدین را در خود ثبت کند . حرکت دوربین برروی چهره پرصلابت موسی خیابانی متوقف میشود که نحوه وعلت حمله مرتجعین به آنجا را توضیح می داد. . . . . .
. . . . دیشب مجددا به اینجا مسلحانه حمله شده که اگرهوشیاری برادران ما نبود ممکن بود که دراینجا ۱۰ یا ۲۰ نفرکشته بشوند الان هم یکی ازبرادران ما تیر خورده زخمی شده و دربیمارستان است . . .
کمیته چی ها ی مسلح و فالانژهایی که به مرکز پزشکی حمله کرده بودند هم ازاسم موسی خیابانی وحشت داشتند . . . . . .
۱۹ بهمن ۱۳۶۰ روستای گلاله در کردستان
 اززاویه پشت رزمندگان مجاهدی را در صفوف جلویی خودم میدیدم که درحالت خبردار بطور منظم و یک صدا درحال خواندن سرود مجاهد هستند . این اولین باری بود که ما درحالت سرود خواندن درمنطقه آزاد شده کردستان اشگ ازچشمان مان جاری میشد چون تازه خبر شهادت اشرف و موسی ودیگر مچاهدان همراهشان را شنیده بودیم . همزمان با قطرات گرم اشگی که برگونه هایمان می چکید خروش صداهایمان هرلحظه اوج بیشتری بخودش می گرفت وطنین پرشورخواندن سرودمان به سوی قله های کوههای سربفلک کشیده کردستان به پرواز درآمده و اوج می گرفت و بالاتر و بالاترو بالاتر می رفت . . .
 بحق شهیدان را ه خدا . . . . که گشتند درراه مردم فدا . . .
سلاحت بگیرم رهت پیشه گیرم مجاهد بمیرم دهم جان خود . . .
 مجاهد . . .مجاهد . . . .مجاهد . . . .
پاسدارانی که به پایگاه مجاهدین حمله کرده بودند هم مثل همان شکنجه گران و بازجوهای ساواک شاه از اسم مجاهدین وحشت د اشتند. . . .از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند .
خرداد۶۵- کربلا - قتلگاه امام حسین
تصویر چهره مسعود گوئی که دردرون کادرچشمی دوربین فیلم برداری من درپس امواجی پراز غبار ومه دیده میشوند . دیدن حالت مسعود وشنیدن رازو نیازوی با مقتدای تاریخی اش بی اختیار اشگی سوزان را ازدیدگان هرناظری جاری می کرد .پاک کردن اشگ هایم دردی را برایم دوانمی کرد چون بلافاصله چشمی دوربین بازهم پرازآب میشد وغبارآلود بود و مه گرفته .مسعود فریاد می زد . . . . .
آی مردم ایران آی کسانی که صدای من را میشنوید از قتلگاه حسین شما را مخاطب قرارمیدهم هل من ناصر ینصرنی .هل من ناصر ینصرنی هل من ناصر ینصرنی . . . همراه با حرکت مسعود برای تقدیم کردن لیست شهدا برقتلگاه حسین دوربین خودرا به آرامی حرکت میدهم و برروی صورت مسعود که برآنجا بوسه می زند ثابت و میخکوب می مانم . . .
خمینی وهمه آخوندهای دین فروش و مرتجعی که با نام دین برمسند قدرت نشسته و حرث ونسل ملت ایران را به باد داده بودند هم از اسم مسعود رجوی وحشت د اشتند . . . . .
۲ مرداد ۶۷ قرارگاه اشرف نشست توجیهی عملیات فروغ
دوربین من از زاویه اورشولدر برادرمسعودرا درمقابل هزاران رزمنده ارتش آزادی بخش درکادرخودداشت که با آرامی خطاب به آنها می گفت . . . . .
حالا برای ثبت درسینه تاریخ و شرکت دریک چنین تصمیم گیری بزرگ و بنیادی . . . . هرکس که می گوید درسته که برویم ودرست نیست که تاخیر کنیم وهرکس که میگه هرنتیجه ای داشته باشه این عملیات بهرحال کیفا بهترازنرفتن است چون لحظات تاریخی است .هرکس که میگه باید که برویم . ازما بایسته وشایسته همین است که برویم دست بلند کنید ببینم . . . . . . دوربین خودرا درکادرلانگ شات درتمام طول سالن می چرخانم تا دستهای بلند شده رو به آسمان را درتمامی صحنه درخود جای بدهد . برای اولین باراست که دوربین را درحین فیلم برداری با یک دست گرفته ام چون دست دیگرخودم هم برای لبیک گفتن و بستن پیمان بابرادر مسعود لنزدوربین رارها کرده وبه بالا رفته است . . . . .
خمینی و سران مرتجع رژیمش وسیل پاسدارانی که درروزهای بعد ازسراسر ایران برای مقابله با ارتش آزادیبخش به تنگه چهارزبرسرازیرشده بودند نیز از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند . . . . .
۲۰ بهمن ۱۳۸۱
به پایان فیلم برداری پیام سالگرد انقلاب ۲۲ بهمن نزدیک میشدیم .آخرین جملاتی که برادرمسعود خطاب به مردم ایران ورو به دوربین بیان می کرد احساس عجیبی رادروجود من که درپشت دوربین ایستاده بودم ایجاد می کرد . زاویه دید من درست درپشت لنزدوربین و چشم درچشم برادر قرارداشت. خودم را بجای یکی ازآن مخاطبان حرف هایش حس می کردم و با شنیدن هرکلمه ای به وجود چنین رهبری انقلابی درتاریخ معاصرمان افتخار می کرد م . کسی که همه چیز خودرا درراه خدا وخلقش فدا کرده و درطبق اخلاص گذاشته است . مینره خواهرش . کاظم برادرش . اشرف همسرش . پدرومادر و۱۲۰ هزارازبهترین یارانش را و . . . . . .وهمواره تنها یک کلام برزبان رانده وگفته است . ربنا تقبل منا انک انت سلیم و علیم . . . . . و اکنون درآخرین پیام خود سرفرازانه همچون امام حسین در دشت کربلا بر صبر و استقامت برای ادامه راهش پای می فشرد و می گوید . . . .
سرنوشت این مقاومت بطورقانومند . درارتباط مستقیم با رژیم آخوندی و سرنوشت مردم ایران رقم می خورد . و البته این سرنوشت را ما با همه مخاطراتش نه ازحالا ازربع قرن پیش با شعار مرگ برارتجاع زنده باد آزادی درمصاف با استبداد مذهبی آگاهانه و آزادانه پذیرفتیم و خودمون داوطلبانه وفعالانه و با تمام قوا آن را رقم زدیم و می زنیم . بهایش را هم هرچه سنگین وخونین پرداختیم وبازهم خواهیم پرداخت واین جزبرشرف وافتخارمان اضافه نمی کند . . . . . .
باشنیدن این جملات بی اختیار دست مشت شده ام ازکنار دوربین به نشانه احساس غرور وافتخارازداشتن چنین رهبری و گفتن لبیک به اودرهمان لحظه به سمت بالا می رود. .
درحال تکان دادن دست مشت شده ام شوروشوق وصف ناپذیری دروجودم حس می کردم .لبخند رضایت برلبانم جاری شده بود و با تمام وجودم به برادرمسعود نگاه می کردم و خود و هزاران مجاهد همرزم دیگرم را همچون یاران امام حسین دردشت کربلا می دیدم که پرچم های سرخ حسینی بردوش درحال حرکت هستیم . رنگ سرخ پرچم ها به تدریج تمام کادر تصویری را درقاب چشمانم پرمی کرد
۱۹ شهریود ۱۳۹۵- اورسورواز
تصویرچهره پدرطالقانی دوباره درمقابل چشمانم برروی صفحه تلویزیون ازحالت محو به حالت وضوح درآمده وظاهر می شود .پدرهمچنان دارد درمورد مجاهدین صحبت می کند و می گوید . . . . . آنها دلدادگان مکتب قرآن بودند . مجاهدانی که راه جهاد را کشودند و . . . . . . . .
هرکلمه ای بخوبی علت وحشت شکنجه گران و بازجوهای شاه وعلت وحشت خمینی و اعوان وانصار و پاسدارا نش را از مجاهدین و مسعود رجوی و موسی خیابانی بطورواضح و روشنی بیان می کرد . . . . . .
علت وحشت چیزی نبوده ونیست جزاین که این دژخیمان و دیکتاتورها همواره ازمقاومت و پایداری تک تک مجاهدین برسر اصول و آرمانهای خود تا پای جان هراس داشته ودارند . وحشت از نسل مجاهدی دارند که دربرابرپیکربخون خفته موسی درداخل زندان خبردارایستاده و درود می فرستد و سپس برتیرک تیرباران بوسه می زند .وحشت از نسل مجاهدی دارند که درزیرشکنجه های دژخیمان لبخند زنان سرود آزادی سرمی دهد و با فریاد مرگ برخمینی ودرود بررجوی برطناب های دار بوسه می زند .
آری مرتجعین ازاسم مسعود رجوی وحشت دارند . . . . .
چون نسلی را پرورش داده که نه می شکند .نه خم می شود . نه زانومی زند . و نه تسلیم میشود . نسلی که همواره سرفرازاست و سربلند و ازهمه شدائد و مصائب و ابتلاعات درمسیر مبارزه با لبخند و با روی بازاستقبال می کند . . . . .
از اسم مسعود رجوی وحشت دارند . . . . .
چون نسلی را پرورش د اده که با او پیمان خون بسته است که درراه آزادی خلق خود و سرنگونی رژیم ضد بشری آخوندی ازهمه چیزش بگذرد و تا آخرین نفس به پیمان خود با وی دراین راه وفادار بماند .
ار اسم مسعود رجوی وحشت دارند چون . . . . . . .
 ۲۶شهریور۱۳۹۵ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۶ علی مقدم

 

Tuesday, September 20, 2016

حسین یعقوبی:‌ در امتداد یک پایداری پرشکوه در تاریخ انسان 

مسیر تمامی قیامها و جنبشهای آزادیبخش اصیل، بدون استثناء و به صورت اجتناب ناپذیری همواره از میان رنج و مرارت و آزمایشات سهمگین گذشته است. صادق ترین گواه بر این تقدیر مشترکِ همه پیامبران رهایی، مصلحین و انقلابیون پاکبازی که برای "تغییر جهان" و نه صرفـا "تفسیر آن" عزم جزم کرده اند، تاریخ است.
فرازهای پرشکوه تاریخ انسان، از مصائب عیسیِ پیامبر گرفته، آنجا که برای استمرار مسیر پر ابتلاء با رهروانش اتمام حجت کرده و می گوید: "بنابراین آنکس از شما که از تمام اموالش دست نشوید، نمی تواند رهرو من باشد؛ آنکس از شما که یارای تحمل صلیبش را ندارد، نمی تواند شاگرد من باشد." (لوکاس ۱۴ - ۳۳)؛ تا سه سال محاصره پر رنج و مشقتِ اجتماعی و اقتصادیِ پیامبر اسلام و یارانش در شعب ابی طالب در سال هفتم بعثت؛ و از درد و رنج مسیر انقلاب و محاصره ارنستو چه گوارا، انقلابی بزرگ در جنگلهای بولیوی گرفته تا آخرین مورد تاریخی آن یعنی محاصره مجاهدین خلق در اشرف و لیبرتی و مقاومتِ تا پای جانِ آنها، آن هم در شرایطی که بقول دکتر هزارخانی "شاگرد شوفر ”بشریت” داد می زند که به آخر خط رسیده ایم، به خاتمه دوران ایدئولوژیها، به پایان تاریخ...رسیده ایم"؛ همه دارای یک وجهه مشترک می باشند که در چند کلمه ساده خلاصه می گردد: "ایستادگی بر آرمان و اصول و نه به تسلیم"، همین چند کلام ساده که بدون تامل بر آنها، پیروزی بزرگ مجاهدین و مقاومت در انتقال گنجینه پرارزش مردم ایران از لیبرتی به اروپا و آلبانی، شاید بدرستی فهم نگردد.
یادآوری این حقیقت، بویژه برای نسل جوانی که در شرایط سرکوب مطلق در ایران امکان دسترسی بی طرفانه به اطلاعات مربوط به تحولات سیاسی اوایل انقلاب و دهه پر التهاب شصت را نداشته و دست کم نمی تواند بر آنچه که بر مجاهدین گذشته است اشراف کامل داشته باشد، از اهمیت بسیار برخوردار است که اگر مجاهدین "یک در هزار"، آنطور که دجال خون آشام خمینی می گفت، قرابتی با نظام ولایت فقیه می داشتند و از مواضع خود برای آزادی کوتاه می آمدند و حاضر به تن دادن به زندگی "خفیف خائنانه" در حاکمیت ولایت فقیه می شدند، اساسا تحمل این همه رنج و مشقت و حضور آنها پس از گذار از تند پیچ های حوادث در عراق و اشرف و لیبرتی و اکنون نیز حضور سرافرازانه شان در آلبانی موضوعیتی نمی داشت و طبعا سرنوشتشان به گونه ای دیگر رقم می خورد. بنابراین بی نیاز از هر گونه توضیح است که اساسا هجرت مجاهدین به جوار خاک میهن، تماما ناشی از برآیند مؤلفه های نبرد بی امانی بود که از طرف یکی از سفاکترین رژیم های سرکوبگر تاریخ میهنمان به آنها تحمیل گشت ولاغیر. بدون در نظر گرفتن این مهم، اساسا هر گونه تحلیلی در این رابطه، اگر مغرضانه نباشد، بی تردید ریشه در عدم درک درست و اصولی از روند قضایا دارد.
بنابراین ترک دیار و خاک و خانواده توسط مجاهدین صرفا بمنظور استمرارمبارزه برای آزادی، نتیجه منطقی و البته پرافتخار رویایی تمام عیار آنها با خمینی و ایدئولوژی متعفن او بود که شیپور آن در ٣٠ خرداد١٣٦٠ نواخته شد و البته بدون شکاف تا سرنگونی نظام سراپا فساد آخوندی ادامه خواهد داشت. در این نبرد شورانگیز با هیولای بنیادگرایی یقینا استفاده از هر نقطه از خاک "خدا" با حفظ اصول، کاملا مشروع بوده و آن چیزی که در اساس مشروعیت نداشته و نخواهد داشت، آلوده شدن به سازش با دشمنترین دشمن مردم ایران، یعنی نظام ضد انسانی حاکم بر ایران است.
بر کسی پوشیده نیست که سردمداران رژیم که فاقد هر گونه مشروعیت سیاسی می باشند، از سالها پیش بر تنفر عمومی مردم از تمامیت رژیم ولایت فقیه اشراف کامل داشته و برای حفظ موجودیت خود راهی جز سرکوب وحشیانه مردم نمی بینند. در این رابطه اما، شدیدترین کنترل و بی رحمانه ترین سرکوب را در مورد جریان و گروهی اعمال می کنند که در کادر یک تشکیلات منسجم با ساختار منضبط و تحت یک رهبری کاریسماتیک و سازش ناپذیر خواستار سرنگونی کلیت نظام ولایت فقیه باشد. توان خیره کننده تشکیلاتی و رهبری کننده سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت امریست که در نگاه دوست و دشمن غیر قابل انکار بوده و لذا رژیم ملایان، از ابتدای مبارزه انقلابی مسلحانه مجاهدین تا به امروز، علیرغم تبلیغات پوشالی مبنی بر نابودی هزارباره مجاهدین که خودشان نیز بیشتر از هر کسی به میان تهی بودن آن واقفند، ثبات و عدم ثبات موجودیت خود را تابعی از کیفیت حضور و یا عدم حضور مجاهدین در صحنه سیاسی دانسته و دکترین دستگاه امنیتی و سرکوب خود را مقدم بر هر چیز به متلاشی کردن تشکیلات مجاهدین معطوف نموده است. این امر البته از نگاه معکوس، خود بهترین گواه بر درستی نقشه مسیری است که مجاهدان آزادی در پرتو رهبری بی همتایشان برگزیده اند.
بعد از تهاجم نظامی آمریکا و متحدانش به عراق در سال ۲۰۰۳ و روی کار آوردن عوامل و دست نشاندگان رژیم آخوندی در آن کشور، وزارت اطلاعات رژیم شرایط را از هر زمانی برای تمام کردن کار مجاهدین مناسبتر دیده و نابودی تشکیلات مجاهدین به مثابه ستون فقرات مقاومت را که همیشه جزء اصلی ترین الویتهای آنان بود، این بار در دو ریل موازی در دستور کار قرار داد:
الف- از طریق تشدید تهاجمات و ضربات نظامی توسط دست نشاندگان خود در سپاه قدس و بدر و دیگر مزدوران محلی در عراق
ب – با بکار گرفتن عوامل و خائنین خودفروخته به وزارت اطلاعات در پوش دلسوزی و نجات ساکنان اشرف جهت زمینه سازی وتوجیه تهاجمات و کشتارمجاهدین
به راه انداختن شوهای مختلف پادوهای بی مقدار وزارت اطلاعات تحت عنوان "کمپین انتقال" و یا "اعضای سابق مجاهدین" و یک موج تنفر برانگیز شیطان سازی از مجاهدین و بکارگیری تمامی ظرفیتهای دیپلماتیک رژیم آخوندی جزئی از همین تلاشهای پنهان و آشکار بخش نفاق وزارت بدنام اطلاعات بود.
حملات جنایتکارانه مزدوران رژیم در عراق در ٦ و ٧ مرداد ١٣٨٨, ١٩ فروردین ١٣٩٠ و قتل و عام وحشیانه مجاهدین در ١٠ شهریور ١٣٩٢ و چندین رشته عملیا ت موشکباری به لیبرتی که منجر به شهادت دهها نفر از رزمندگان مجاهد گردید، تنها بخشی از طرحهای جنایتکارانه رژیم در نابودی و متلاشی کردن تشکیلات مجاهدین بود.
اما بر خلاف تبلیغات دروغین رژیم و دم دنبالچه های حقیر آن، مجاهدین از همان ابتدا به هیچ عنوان مخالف خروج ازعراق نبوده و از آن استقبال هم می کردند. این واقعیتی است که مسئولین مجاهدین در مناسبت های گوناگون بارها به آن پرداخته اند و خانم مریم رجوی در سخنرانی اخیر خود هم به این موضوع اشاره کرد: "در حالیکه ما نخستین روز به آمریکا گفتیم که اگر نمی‌خواهد در عراق بمانیم، همه را به هزینه خودمان به خارج از عراق منتقل کند. این چکیده و حرف اصلی ۱۵ساعت گفتگوی ۲روزه مژگان با ژنرال اودیرنو و ستاد او در روزهای ۱۹ و۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۲ بود که صورت‌جلسه مکتوب آن در دست طرفین است." (سخنرانی مریم رجوی ۲۰ شهریور ۱۳۹۵)
در این شرایط رژیم آخوندی با حمایت بی شرمانه سیاست مماشات مجاهدین را مدام در مقابل دو انتخاب قرار می داد: "یا تسلیم و یا نابودی و انهدام"؛ در سال ۲۰۰۳ رژیم آخوندی چنان از حمایت های بی دریغ سیاست مماشات برخوردار بود که جک استرا وزیر خارجه وقت انگلیس و کارچاق کن اصلی آخوندها در آن دوران، به خاتمی و خرازی چراغ سبز می داد که چشمش را در مقابل اعدام ۲۰ تن از ۶۵نفر از رهبران و مسئولان مجاهدین که قرار بود از اشرف اشغال‌شده به رژیم ایران استرداد شوند، ببندد!
در مقابل این تهاجم رژیم، مجاهدین با شعار بن بست شکن "اگر اشرف بایستد، جهانی را به ایستادگی برمی انگیزد" و به یمن همان سرمایه تشکیلاتی شان در خارج از عراق و فداکاری هوادارن "اشرف نشانشان" در یک کارزار بی وقفه بین المللی تحت هدایت و رهبری بی همتا و خستگی ناپذیر مریم رجوی به حمایت از فرزندان رشید ایران زمین برخاستند و با تسخیر وجدان و قلب شخصیت های نامداری چون لرد اسلین فقید و طاهر بومدرا و صدها شخصیت نامدار جهانی، سیاست مماشات را به چالش کشیدند و گام به گام تا آنجا پیش تاختند که "اشرف نشانان زرد پوش" ابتدا در مقابل دفاتر سازمان ملل و پارلمان اروپا و کاخ سفید و بعد هم بطور مستمر ضمن شرکت در جلسات استماع کنگره آمریکا به دادخواهی مجاهدین اشرف و لیبرتی برخاستند که شرح کامل آن برگهای زرین و غرورآفرین تاریخچه مقاومت ایران را تشکیل می دهد و در این مختصر نمی گنجد. و چنین بود که با "ایستادگی اشرف"، و البته با پرداخت سنگین ترین بها و جانها، یکبار دیگر پوز رژیم آخوندی و سیاست مماشات به خاک مالیده شد و بزرگترین سرمایه انقلاب دمکراتیک نوین ایران، که قرار بود طبق طرح های شوم استعماری باتلر – کوبلر در صحرای دور افتاده نقره سلیمان در نقاط مرزی عراق با عربستان متلاشی و تار و مار گردد، سالم به نقاط امن انتقال یافت.

شایان ذکر است که سیاست مماشات و سازمان بی یال و کوپال "ملل متحد" همواره بر انتقال فردی مجاهدین محصور در لیبرتی، آن هم مشروط بر دوری و لعن و نفرین کردن مجاهدین و البته سلام و صلوات برای آخوند های حاکم بر ایران پافشاری می کردند. از این رو انتقال پیروزمند و جمعی کلیه اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران به کشورهای اروپایی در کادر یک سازمان سیاسی، می تواند "دوفاکتو" به معنای برسمیت شناختن سازمان مجاهدین به عنوان آپوزیسیون مشروع رژیم آخوندی تلقی گردد. این یعنی تهاجم – تهاجم و همان چیزی است که در تلفیق با جنبش دادخواهی مردم ایران برای مجازات آمرین و عاملین قتل عام فرزندان دلیر مجاهد و مبارز مردم ایران، کابوس وحشت را بر سردمداران رژیم ولایت فقیه مستولی می کند.

 

Monday, September 19, 2016

پرویز خزایی: کی می بره ملت باشی، کی می بازه آخوندباشی، کی میسوزه علاف باشی 

ملت عزیز ایران سرفراز
فرزندان رشید و فداکار شما که از زمان استقرار فاشیسم ایرانسوز خمینی، دمی از مبارزه علیه خمینی و خمینیسم انقلاب رُبا و منحرف کننده قیام ضد دیکتاتوری سلطنتی تان فرو ننشسته و در همه صحنه های سیاسی- فرهنگی و نظامی، دمار از روزگار آخوندهای حکومتی خونخوار در آورده اند، اکنون که توطئه دو گزینه ای آنانرا- یعنی یا تسلیم و رفتن به حضورگشتاپو در ایران و یا قتل عام دوم این بار درعراق- را به شکست کشانده و همگی، (البته با نثار خون شهیدانی)، به سلامت به خاک اروپا رسیده اند، سیاهه دوران اقامت، استقرار و مبارزه در کنار مرز میهن مقدس خود ایران را به اختصار در چند تیتر تقدیم میکنند:
الف: خمینی سفاک، از همان ابتدای ملا خورکردن آن جنبش تاریخی آزادیخواهی و نه ”انقلاب اسلامی“، قصد استقرار اتحاد جماهیر اسلامی داشت و این را به وضوح در قانون اساسی اش، به تاریخ بیش از شش هزارساله ایران تحمیل کرد. کافی است فقط ماده ۱۱ این قانون اساسی را بخوانید تا ببینید که خمینی، ”رهبر مسلمین جهان“، به صراحت دستور وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ”امت اسلام“ میدهد که باید بزودی با زعامت او، همانند زعامت و رهبری آدولف هیتلر که ”فوهرور“ یعنی رهبر نام داشت، تحقق یابد. آری این سفاک زمان، از همان ابتدا، شروع کرد به دستور حکومتی دادن به مردم عراق که تعداد بالای جمعیتش شیعه مذهب اند. طولی نکشید که با اشتباه محاسبه دولت وقت عراق و ایضا تشویق جمعی از ژنرالهای فراری و رهبران سیاسی فراری دیگر از ایران، آن دولت اولین حمله را شروع کرد و بخشی از مناطق مرزی ایران را اشغال نمود. آن رهبران فراری -بویژه یکی شان- که تازه از بغداد برگشته بود، همانروز حمله و آغاز جنگ، منادی تمام شدن کار رژیم شدند و در مقابل تلویزیونهای جهان، همان عصر آغاز جنگ دولت عراق و رژیم ایران، ظاهر گردیدند. نگارنده که آنروز پس از یکسال و نیم اشتغال در سفارت ایران جدید بعد از انقلاب بهمن، بعلت درگیری با وحوش حزب اللهی رژیم در سوئد، به در خواست خودم از سفارتمان در استکهلم به کشور مجاور منتقل و سفیر موقت در نروژ شده بودم- این خبرها را عصر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ در کلیه تلویزیونهای اروپا رصد کرده و کلیپ اخبار شامگاهی تلویزیون کانال یک نروژ را ضبط و گزارش کردم. این روزها از بایگانی تلویزیون این کشور یک نسخه دیگر را درخواست کرده ام که در دادگاه تاریخ این دوره خونین ایران، قابل استناد باشد. باری این رهبر سیاسی که همانروز از بغداد برگشته بود و در فرودگاه پاریس مصاحبه میشد، این جمله را به زبان فرانسه قاطعانه اعلام کرد. ترجمه آن به همه زبانهای دیگر زیرتیتر زده شد: ”اگرغربی ها دیگر با خمینی لاس نزنند کاراو دیگرتمام است“.
اما مجاهد شما ای هموطنان! و دیگر فرزندان اصیل شما، از همان روزهای اشغال بخشی از ناحیه و شهرهای مرزی به جبهه های جنگ برای راندن نیروهای عراقی پیوستند که داستان آن تماما روشن و مستند است. طرفه تاریخ اینکه خمینی دستور میداد که از پشت سر آنها را با تیر بزنند تا پروژه نابودی آنها که احمد خمینی برنامه ریزی کرده بود را استارت بزند. دیدیم که این کار ادامه داشت و داشت تا سرفصل قتل عام و هولوکوست مردم ایران در سال ۶۷ و تکمیل بخش بزرگی از برنامه حذف و نابودی کامل مجاهدین که خمینی آنرا ” نابودی کامل دشمنان اسلام“ و هیتلر آنرا” Endlösung” یعنی راه حل نهایی برای نابودی نسل غیر ژرمانیک نامید.

دوم: این جنگ برخاسته در آن شرایط بعد از انقلاب و بس نا خواسته از طرف مردم رنجدیده ایران و عراق، بعد از حدود دوسال با خروج کامل نیروهای عراقی از بخشهای مرزی رو به اتمام میرفت. از منظر حقوقی نیز ایران دست بالا را داشت که تا ادعای غرامت کند و آنرا به کرسی بنشاند. دولت های منطقه هم کاملا به پایان آن دل بسته و حتی حاضر بودند در پرداخت غرامت شرکت کنند؛ اما خمینی که تازه از اعماق تیره تاریخ ارتجاع و عقب ماندگی و جهل و دیکتاتوری دینی تنوره کشیده بود، این جنگ را موهبت الهی نامیده و فریاد ”جنگ جنگ تا آخرین نفر و آخرین خانه برای رفع فتنه از عالم و فتح قدس از راه کربلا“ سر داد و بمدت پنج سال دیگر هزاران هزار جوانان ایران، حتی محصلین دبیرستانها را به روی مین و زیر تانکها بکشتن داد، مجروح و فلج و علیل کرد و میلیاردها دلار دیگر را خرج این جنگ کرد و صدها شهر و ده دیگر را به ویرانی کشاند. در حالیکه فرزندان نورچشم و آقا زاده های خودشان، از بچه ها و نوه های خود خمینی گرفته تا مجتبی و فرزندان دیگر خامنه ای خلیفه قاتل دوم و پسران رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد، تمامی اعضای خانواده آخوندهای حاکم و کسان آخوند حسن روحانی، همگی یا در خارج کشور تحصیل و تجارت میکردند و یا در داخل کشور، سوار بر بنز و جاگوار و پورشه و لمبورگینی، جلوی میلیونها خانواده داغدار ویراژ داده و در برجهای سر به آسمان کشیده مافوق لوکس شمال تهران و شهرهای دیگر، تمام وسایل و مکانیسم خانه شان، از خالی کردن سطل آشغال تا باغهای معلق و استخرهای طبقه سی و پنجم، الکتریکی و حتی خلا و مستراح هایشان دیجیتال و هوشمند! و اتوماتیک بود و هست.!

سوم: بعد از خروج کامل عراق از ناحیه مرزی، شورای ملی مقاومت و سازمان محوری آن مجاهدین خلق سرفراز ایران، بعد از چندین ماه تلاشهای مستمر برای فشار به خمینی برای قبول آتش بس و میانجی گری بین المللی، بین او و دولتی که مدتها بود خاک مرزی ایران را ترک کرده بود، تمام اقداماتش به سنگ خورد و به بن بست رسید. پس همچنان ملت عزیز ایران، هر روز با نوحه های کریه و زجر آور مداحان معروف خمینی: ”ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش!“، شاهد اعزام اجباری میلیونها دیگر سرباز وظیفه و ارتشیان و نوجوانان سرگردان و محصلین دبیرستانها، به مناطق مین و موشک و ساروخ بودند و میلیونها ایرانی نگونبخت، در زیر بمبارانها، به دهات و دره ها وکوهها پناه می بردند. متعاقب آن، این مقاومت سازمانیافته، با یک ابتکار تاریخی دیگر، ادامه عبث این جنگ را ضد میهنی نامید و فراخوان به صلح داد.
در قدم اول نایب نخست وزیر عراق در دی ماه 1361 (ژانویه 1983) به مقر مسئول شورای ملی مقاومت در پاریس رفت و از او، به عنوان نماینده مردم ایران، خواستار صلح شد. در همان زمان نیز ملک حسین، پادشاه اردن در دیداری، شخصا برای صلح از مسئول شورا کمک خواسته بود و بسیاری سران منطقه پیام توقف آن جنگ ایران و عراق سوز میدادند.
متعاقبا در مارس 1983 شورای ملی مقاومت طرح صلحی، براساس قوانین بین المللی و براساس قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، مبنی بر احترام به تمامیت ارضی دو طرف و خطوط مرزهای تعیین شده طبق آن قرار داد، رسما به امضا رسید... این طرح صلح همان موقع توسط شش هزار سیاستمدار مهم جهان، از نخست وزیر و دولتیان تا اعضای کنگره و پارلمانترهای جهان، کتبا و رسما حمایت و پشتیبانی شد. کتاب قطوری حاوی این چند هزار حمایت الان جلوی چشم نگارنده است که قابل استناد می باشد. از این نقطه به بعد ادامه این جنگ عبث ایران سوز توسط خمینی ضد میهن، تمامیت مشروعیت حقوقی، سیاسی، بین المللی، اخلاقی و انسانی خود را ازدست میداد.

چهارم؛ اما خمینی که - همانطور که جورج اورول در باره سرنوشت دیکتاتورها، در کتاب موسوم به ۱۹۸۴، نوشت - موجودیتش به جنگ گره خورده بود- برعکس، شتاب افزایش اعزامیان به جبهه ها را که ”حق علیه باطل“ نامید به اوج رساند...؛ و جوانان این مرز و بوم را هزار هزار روانه قربانگاه میکرد که دیگرهمگان آنرا بیاد دارند. بویژه آن سوار بوگندوی پاسدار را، سوار بر اسبی سفید که در صبح صادق و پگاه مناطق جنگی، یورتمه میراند و خود را امام زمان معرفی میکرد، یعنی همان ” صاحب زمان“ نوحه های جنگی منادیان خمینی.

پنجم: پس از این، مقاومت سر افراز شما، بناچار با توسل به اصل تاریخی ”چوکار از همه حیلتی درگذشت حلال است بردن به شمشیر دست“، برای قطع پروژه ایران بربادده خمینی، بهدف عبث تشکیل اولین قمر ”حکومت جهانی امت اسلام” مصرحه در قانون اساسی اش و در کتاب ”حکومت اسلامی“ اش-(بخوانید کتاب ”مین کامپ“ یعنی نبرد من هیتلر)- ارتش آزادیبخش ملی را در جوار خاک میهن تشکیل و در طول یک دوره پر مخاطره و با عملیات و پس زدن سپاهیان اس اس خمینی، سرانجام زهر آتش بس را به گلوی خمینی خون آشام ریخت- همانکاری که خمینی می بایست پنج سال پیش ازآن میکرد و اینهمه جوان ایرانی را به کشتن و نابودی نمیکشاند... دست به شمشیر و سلاح بردن در هرجاییکه ممکن و میسر و موثر باشد، کاری بود که همه متفقین و مقاومت های اروپا برای مبارزه با دشمن اصلی بشریت آنزمان یعنی آدولف هیتلر و متحدینش در ژاپن، ایتالیا و اسپانیا کردند. خمینی زهر آتش بس را خورد و اندکی بعد دق کرد و مرد و هیتلر زهر را با شلیک گلوله به کله خود و به سر بیچاره همسرش ”اوا براون“ و بی حق آزادانه انتخابش.

پس این شد یک پیروزی بزرگ تاریخی برای مقاومت سازمانیافته و ارتش آزادیبخش ملی اش؛ که مبارک باد! و یک تبریک تاریخی به ملت ایران و به همه ملتهای منطقه! چرا که معلوم نیست اگر خمینی در این جنگ پیروز میشد و بر عراق مسلط می شد، چه عواقب وحشتناکی برای همه ملتهای منطقه داشت و سلسله خبیثه بنی خمینی، مثل بنی امیه، سالها بر بسیاری کشورهای منطقه حکمروایی میکرد.

پیروزی دیگر شکست مجدد سپاهیان خامنه ی در عملیات مروارید بود و تار و مارکردنشان از منطقه که قصد داشتند آخوند عراقی، حکیم را بعنوان دومین ولی فقیه در اولین قمر اتحاد جماهیراسلامی،- یعنی عراق-، مستقر کنند. این نیز مبارک باد! این نیز شاهکار دیگری بود که این مقاومت سرفراز نگذاشت، اشتباه دولت عراق در اشغال کویت و اشتباه سیاست غرب و آمریکا در رویکرد با رژیم ایران بعد از اشغال کویت، شهد و عسل شده و از گلوی رژیم ایرانسوز پایین برود.

پیروزی دیگر. افشای تمام سایتهای مخفی اتمی رژیم از سال 1370 و بخصوص از سال 1381 و ریختن جام زهر دوم، این بار به حلقوم خلیفه دوم خامنه ای. اگر این رژیم عراق را گرفته و به بمب اتم هم دست پیدا میکرد، اکنون چهره منطقه چیز دیگری بود، بهمان سیاق که اگر هیتلر روسیه را میگرفت و بمب اتم را در دره روکین نروژ میساخت. پس ریختن جام زهر ”برجام“ گوارای وجود خلیفه دوم و بر ملت ایران مبارک باد!

و اکنون شکست کامل پروژه دو گزینه ای خامنه ای- یا تسلیم به گشتاپوی او و یا قتل عام دوم یعنی نابودی کامل مجاهدین در اشرف و لیبرتی؛ که این هفته به بار نشست و تمام توطئه های رنگارنگ خامنه ای و لابی ها و ترکه های زیر دهلش را به شکست کامل کشاند. این نیز مبارک باد!
این هم نه فقط به مجاهدین و شورای ملی مقاومت، بلکه به همان اندازه شکست رژیم در جنگ ضد میهنی، بر ملت ایران و ملتهای منطقه مبارک باد. چرا که بقای رژیم و استمرار جنایاتش علیه مردم ایران و ملتهای منطقه در گرو نابودی این مقاومت سرفراز است که به سخت ترین وجه در آن شکست خورد.
در جریان کارزار پیچیده سیاسی، حقوقی، امنیتی و لجستیکی انتقال ساکنان که در ابتدا موفقیت آن ناممکن بنظر میرسید، یک بار دیگر ظرفیتها و تواناییهای مجاهدین و مقاومت ایران را به جهانیان نشان داد و نشان داد که مقاومت ایران فاکتوری است که نمی توان آنرا نادیده گرفت. وزیر خارجه آمریکا روز 12 سپتامبر، سه روز پس از پایان این کارزار، از پایان موفقیت آمیز انتقال «اپوزیسیون ایران، مجاهدین خلق، از کمپ لیبرتی در عراق» صحبت کرد و گفت «یک دستاورد انساندوستانه بزرگی است و من مفتخر هستم که دولت آمریکا نقش حیاتی در محقق شدن این دستاورد داشته است». فراموش نکرده ایم که اینها همان کسانی هستندکه در سال 2003 مبادله مجاهدین و رهبران القاعده را زمزمه میکردند!! کوبلر نماینده سازمان ملل شان میگفت که رژیم ایران به همه آنها عفو میدهد تنها اگر دست از سازمانشان و مبارزه شان بردارند.!!
همچنانکه کمیساریای عالی سازمان ملل متحد که تا 2011 نفی عضویت در مجاهدین را شرط پناهندگی میدانست، در سالهای 2015 و 2016 مکررا اعلام کرد پیشرفت این جابجایی بدون همکاری این مقاومت امکان پذیر نبود و از جمله، در اطلاعیه 19 ژوییه 2016 خود، در بحبوحه انتقال بزرگ نوشت: «کمیساریای عالی پناهندگان از یک جریان جابجایی مستمر رو به افزایش به خارج از عراق در ماههای آینده حمایت میکند... این پیشرفت با همکاری ساکنان که با پروسه جابجایی علیرغم شرایط دشوار همراهی کرده اند میسر شده است، از جمله حمله 4 ژوئیه 2016 که خوشبختانه منجر به تلفات نشد» و افزود: «ادامه موفقیت در اجرایی کردن راه حلها همچنین با پایبندی ساکنان به تعهد خود برای تأمین عمده هزینه های مربوطه، یاری شده است، بویژه برای تأمین دراز مدت همه ساکنان جابجا شده به خارج از عراق که به کمکهای دولتی هیچ دسترسی ندارند».

شهادت اعدّا
یک ضرب المثل عربی میگوید ”الفضل ما شهد به اعدا“ یعنی نیکی و برتری چیزی است که دشمنان هم به آن اذعان میکنند.
چند شب پیش ”آیت الله بی بی سی“، یک فرد که دشمن قسم خورده مقاومت و مجاهدین است را به صحنه آورد تا به خیال خودش این پیروزی بزرگ را زیر علامت سوال ببرد. او کسی است که سازمان رزم آور چریکهای فدایی خلق ایران را به ناجوانمردانه ترین صورت شقه کرد و بخش بزرگی از آنرا- تحت نام اکثریت- به خدمت رژیم آخوندی برد و در لودادن و سرکوب و شکنجه مجاهدین و دیگر نیروهای اپوزیسیون شرکت کرد. معهذا! چون سمبه خیلی پرزور است، او در عین همه یاوه گویی ها، اذعان میکند که مجاهدین در این جابجایی بزرگ انسجام و یکپارچگی خود را حفظ کرده اند و میگوید «مجاهدین نظر به تلاش و مبارزه ای که در طول این سی سال کردند، یک پایگاه اجتماعی معین در درون جامعه دارند و این رو حفظ خواهند کرد و این اهرمی خواهد شد در آینده که اگرفضای سیاسی کشور ما باز بشه- مثل دوره سال هشتاد و هشت- اونها بتونند کنترل خیابان رو در دست بگیرند و جهت مبارزه رو بنوعی تقابل با نظام، با کلیت نظام بکشونند». در حقیقت او از اینکه مجاهدین توان سرنگونی نظام را حفظ کرده اند، ابراز تاسف و نگرانی میکند.

باری شخص بنده، آنقدر این مبارک باد ها را تکرار میکنم و خواهم کرد که بقول ما لرها ”چش حسید پیقه بلی“ شود، یعنی چشم حسودان مانند ترکیدن میوه بلوط بر آتش بپوکد!!
خطاب دوم به خامنه ای وشرکاء:
یا ایها الملعون فی الدنیا و آلاخره! دریک کلام، توکه میگفتی مجاهدین باید از عراق خارج شوند پس چرا هربار که مقاومت – مثلا در نزد کشور رومانی- اقدام به انعقاد قرار و مدار برای جابجایی عمده و اصولی میکرد- به اعتراف صریح سفیر ملعونت در آن کشورـ با تهدید و ارعاب، با ترغیب و تطمیع، برنامه را بهم میزدی و حتی به دولت آلمان و دیگران و به خود دولت آلبانی هشدار میدادی که اگر مجاهدین بیایند در کشور شما، کار تروریستی انجام میشود- یعنی نظام منحوست انجام میدهد و به حساب مجاهدین میگذارد!. طنز روزگار اینکه یک سایت فکسنی مدعی کمپین جهانی برای انتقال، همین اخطار را به دولت آلمان داده بود. این سایت فکسنی و چوب لای چرخ، اکنون که علیرغم همه این کارهای پیچیده سیاسی، حقوقی، روانی- تبلیغاتی، بهمت خود و تنها خود این مقاومت، اعضای مجاهدین خلق همه به اروپا منتقل شده اند، (بخشی از اسناد و تأیید و اقرار سازمان ملل را در بالا نوشتم)، دیدم که این سایت به خودش تبریک میگوید! اینرا میگویند کمپین انتقال و سقوط یک سایت باز به قعر بی پرنسیپی و به عمق جبهه جنگ روانی جانی ترین دشمن مردم و تاریخ ایران زمین یعنی ولایت فاشیسم مطلقه.
ایضا یا ولی و آیت الفاشیسم! اگر تو نگران عدم دیدار خانوانده ها با فرزندان و کسانشان در اشرف و لیبرتی بودی، چرا تنها ” خانوادهایی“ رابه عراق می بردی که ماه ها در بیرون حصار زندان اشرف و لیبرتی، شب ها و روزها، با بلندگوهای مافوق صدا به آنها بد و بیراه میگفتند و تهدید به حمله و سوزاندن کل کمپ و ضرب و جرح و اعدام میکردند، چرا لااقل نمیگذاشتند که این ”عزیزانشان“!! در شبانه روز دو سه ساعت در آرامش و بدون غرش بیست چهارساعته بلندگوهای اهدایی بخوابند؛ و چرا وقتی ده ها ده های آنها را عوامل رژیم یعنی سازماندهنده و گاید تور شما از ایران به عراق، با تیر و تبر و موشک و مسلسل میکشت، شما ”والدین“!، نه تنها اعتراضی به خامنه ای و به مالکی نکردید، بلکه حتی یک آخ پسرم! ای وای دخترم! ای هوار خواهرم! ای فغان برادرم، سر نمیدادید و تنها وولوم بلندگوها را بالا می بردید و غلظت توهین به آنها را!! راستی اگر شما ”والدین“ و ”اقوام“ نبودید چکار میکردید. اگر این ها ”والدین“ بودند دیگر گرگهای درنده چی بوده اند. بقول آن هموطن عزیز ارمنی، خطاب به همسایه حزب اللهی خمینی پرستش: ”بالام! اگه این امام تان است دیگر شمرتان چطور بوده!؟“؛ و ایضا، به راستی اگر در فکر ملاقات والدین از مبارزان امیرخیز و مادرید دوران بوده اید، پس چرا بسیاری از این پدران و مادران واقعی سفر کننده در خارج از پروژه ننگین خودتان را، در بازگشت به ایران دستگیر و زندانی و شکنجه و حتی تعدادی از آنان را اعدام کردید؟ ننگ تاریخ برشما و ترکه های زیردهل تان درخارج کشور باد! همین ترفند را ژنرال فرانکو، خمینی زمان در اسپانیا، در بیرون حصار پایگاه محاصره شده مقاومت ضد فاشیستی در ناحیه ای از شهرمادرید،- بخوانید اشرف اسپانیا- بکار می برد.
خطبه سوم: یا ایها لترکه های فی تحت دهل
اما آنچه در این میان جالب است اینکه مجاهدین و مقاومت ایران در این عملیات پیروزمند یکه و تنها بودند و آنها که مرتب در بوق میکردند که چرا اینها را از عراق خارج نکردیم، در تمام این سالها فقط کارشکنی میکردند. بالاخره این فرزندان رشید و پایدار این میهن بزرگ و متمدن، باید کی را ببیند که به شما بگویند مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان! و بقول هندی ها ”مهربانی کرو“ و برای ما نکمپین! فقط بخفین!!
باری، بیش از پانزده سال طول کشید که بهمت خودمان و تنها خودمان و هموطنان پشیتبانمان، موفق شدیم که آنها را از لیست تروریستی اروپا و آمریکا خارج کنیم؛ که هفت خوان رستم بود. نیشخند به جمالشان اینکه، در همه این سالها، همین آقایان، به آمریکا و اروپا هشدار میدادند و طومار پر میکردند و مخفیانه نامه می نوشتند که زنهار زنهار! مبادا این ها را از لیست تروریستی خارج کنید؛ و الا، نه تنها اتحادیه اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا، کشور آلبانی هم نمی توانست یک نفر از آنها را که در لیست تروریستی تقلبی مماشات گران غرب بودند، پذیرا باشد. گویا کلمه شرم از کتاب لغت این قبیل ترکه زیر دهل ها و لابی نشانان و علافان از حقد و حسد سوخته گان، مدتها است که پرکشیده است. بهمه مقدسات قسم که اینها اکنون دلخورند که چرا همه مجاهدین را در عراق قتل عام نکردند و یا لااقل چرا تشکیلات و سازمانشان را متلاشی نکردند، چون به این ترتیب آنها دو امتیاز داشتند یکی اینکه از شر مجاهدین خلاص شده بودند و یکی هم اینکه می توانستند بگویند نگفتیم حق با ما بود و اینها کشته شدند. پس آفرین به من کیچن نشین و سوسیال خور کنشگر. من، در پاره نوشته های قبلی خود دوسه باری گواهی خانم ریگمور، مسئول بین المللی صلیب سرخ و امور پناهندگی کشور سوئد را نوشتم که مرتب از من می پرسید فلانی چرا این یارو مرتب به ساکنان ”تیف“ آخرت به شر، پیام میدهد که بیایید به سوید تا من برایتان علیه سازمان و مقاومت مصاحبه درست کنم و کارتان را درست کنم! آیا این درست یک ترکه سخیف در زیر دهل بزرگ دستگاه عریض و طویل رژیم نبود که همین را میخواست و همین را منادی بود. حتی از زبان کوبلر که یا بیا و ببر و یا در عراق بمان و بمیر. اگر این پیوستن به جبهه جنگ روانی- سیاسی تنها دشمن مردم ایران نیست پس اینها نه میدانند دشمن کیست و نه مردم ایران چیست.
اما خوان بعدی:
بعد از خروج از لیست های آلبرایت- جک استرا نشان، تازه مصیبت شروع شد. سازمان ملل و کمیساریای پناهندگی میگفتند که چون این افراد دارای مشی مسلحانه بوده اند و با یونیفورم نظامی و سلاح کلاسیک متعارف جنگیده اند، مشمول تعریف پناهجو و ”افراد تحت نگرانی“ «the persons of concern» نمیشوند و نمی توان پروسه، ابتدا ثبت درخواست پناهندگی و بعد مصاحبه ها را در باره آنها انجام داد؛ و بعد میگفتند که ساکنان اشرف باید عضویت خودشان را در مجاهدین نفی کنند تا بتوانند پناهندگی بگیرند. مجاهدین باید، (همانند پاسخ سؤال کمیسیون مرگ خمینی) در یک کلام میگفتند که دیگر تواب شده و با مجاهدین نیستند و سازمان و آرمان وتشکیلات خود را رها میکنند و به بارگاه خلیفه دوم در ایران ویا کیچن های غرب پناه می برند. کوبلر معرف حضور، نماینده سازمان ملل درعراق، میگفت که همگی عفو خواهند گرفت و به ایران خامنه ای خوش آمدند!!. در اینجا هم مدتی با یک جدال عصبی روانی و مقاومت و سر موضع ایستادن، این بار در مقابل کمیسیون مرگ آرمان و شرف انسانی، فرزندان مقاومت مردم ایران، مانند سال ۶۷ تا پای مرگ ایستادند و به چنین قول های پناهندگی تف کردند. تا سرانجام در اثر کارزار گسترده خود و مقاومت در سطح بین المللی، کمیسر عالی پناهندگان در سال 2011 اعلام کرد که پناهندگی تعارضی با عضویت در مجاهدین ندارد. باری، همانند حماسه قتل عام سال ۶۷، اکثریت قریب به اتفاق با مقاومت ایستاده و پایدار مانده و معامله نکرده، این یکی کمیسیون مربوطه را نیز به شکست خفت بار تاریخی و ننگ و خیانت به آرمان های والای بشری کشاندند.
خوان سخت دیگر داستان لیست انترپل بود و اینکه رژیم مرتبا لیستهای بزرگ و قابل تغییر و تکمیل و تکثیر، برای دستگیری آنان و سایر اعضای مقاومت در عراق و خارج کشور و برای استرداد ”مجرم“ میداد. بسیاری ازما هم در این لیست بودیم. علیرغم اروپا و غرب، دولت مالکی قرارداد استرداد را با خامنه ای پذیرفته و مرتب مترصد اجرای آن بود. دستگاه پلیس بین المللی و دیپلماسی سخیف آخوندی هم دنبال بازداشت و استرداد ما در کشورهای غربی و در کل جهان بود. حتی کسی در اشرف و لیبرتی که در اوج یک بیماری مهلک، برای معالجه اورژانس به خارج اردوگاه میرفت، مطمئن نبود که در لیست مجرمین قابل استراداد به رژیم قرار دارد یا نه چون این لیست که توسط وزارت دادگستری پورمحمدی و دیگر اعضای کمیسیون قدیمی مرگ- که همگی هنوز سرکارهستند- تنظیم یافته بود، بغایت سیال و قابل انعطاف! بود و مرتب به روز میشد...
و آخرین خوان: تا ما تمام این کارزارها و خوانها را- که به اختصار نوشتم ولی هرکدام یک داستان هزارتو است- تمام کنیم، بناگهان میلیونها نفر پناهنده به غرب و شرق عالم ریختند و امکان دادن پناهندگی توسط کشورها نه تنها هزار چندان مشکل تر شد، بلکه عملا متوقف و مرزهای شنگن و جهان غرب بسته شد. همه کشورهای غربی فریاد بر آوردند که هیچگونه قدرتی برای پذیرایی و جذب پناهندگان – که اکنون طبق آمار سازمان ملل متحد سر به شصت میلیون زده است- ندارند؛ اما مقاومت ما از پا ننشست. قبلا بخشی از آنها را به کشورهای غربی آورد و مدام پیگیر انتقال بقیه در اسرع وقت و زمان بود و دری در سیستم جهانی نبود که پاشنه اش کنده نشده باشد. در همین اواخر، وقتی در یکی از هزار سفر، بهمراه ویدال کوادراس- که معاون پرزیدنت پارلمان اروپا بود-، به سازمان ملل رفته بودم- نفر مسئول باز اسکانهای سازمان ملل در سراسرجهان- با شوخی و جدی- بما گفت که: این پروندها ها را نگاه کنید! تنها بخشی از میلیونها آواره و پناهجو است، شما با این سه هزار نفرتان، تمام دفاتر سازمان ملل و ارگانهای بین المللی را شب و روز اشغال و در گیر کرده اید! ما فرصت سرخاراندن برای رسیدگی به بقیه را نداریم، از زمین و زمان نامه و پیام و تقاضای ملاقات میرسد و اکنون شما آقای وایس پرزیدنت پارلمان اروپا! شما هم کارهای این ۲۷ کشور (حالا ۲۸) اروپا را ول کرده اید و این همه راه را آمده اید که باز این کیس را دنبال کنید!؟...
و سرانجام امروز، تنها با این پایداریها و تلاش گسترده -که بخش کوتاهی از صد خوان آنرا نوشتم-، می بینید که این فرزندان پایدار و مقاوم، سر فراز از تمام این توطئه های داخلی و منطقه ای و بین المللی چون سیاوش از آتش گذشتند، البته قیمت این ایستادگی تاریخی و آرمانی را که باعث سربلندی مردم و مقاومت ایران است را با تقدیم 141 شهید پرداختند. آری مطبخ نشینان کوربخت میخواستند یا بقیه مجاهدین هم شهید شوند و یا ببرند و به نزد رژیم بر گردند، اما کور خوانده بودند. امروز مجاهدین صدبار قدرتمندتر و حاضر به یراق تر برای قیام به ماموریت نهایی خود، یعنی سرنگونی تمام عیار رژیم آخوندی، آماده میشوند.
من چند شب پیش در یک برنامه مفصل در یک رادیو هموطنان در سوئد - یعنی رادیو چکاوک- به این نکته ها پرداختم و باز و راحت، پاسخ سوالات و ایراداتی که مطرح شده بود را به تفصیل دادم که میتوان آنرا شنید؛ اما برای رفع خستگی بیایید یک کمی اینجا بخندیم و تفریح کنیم: وقتی ما اعضای رسمی و شناخته شده مقاومت پاسخ ایرادات بی اساس علافان معاند مطبخ نشین را میدهیم، میگویند خود مسعود رجوی باید پاسخ دهد و این حرف او نیست!! اما وقتی یک ایرانی دلسوز که قلبش از همه این فحش ها و توهین ها و جنگ روانی آنان آتش میگیرد و متعاقبا چیزی بار و نثارشان میکند، ”گلماشته“ ها میگوید این حرف خودش نیست و حرف مسعود رجوی است: این داستان مستند و واقعی ”پاسبان نبود تیمسار بی“ نامکرر است. قسم به عصر که این داستان گلماشته کهنه نشدنی است!! و حالا حالاها سر، درمقابل ختم تاریخ مصرف، فرود نمی آورد!!

آری که براستی باید گفت در این کارزار بزرگ 14 ساله:
کی می بره ملت باشی، کی می بازه آخوندباشی، کی میسوزه علاف باشی (کمکی های روان-جنگی رژیم).
در پایان بعنوان عضوی از خیل بزرگ فعالان دراین کارزار بیست ساله، از زمان لیست آمریکا تا کنون-به پیشگاه ملت ایران و بهمه مقدسات در تاریخ میهن مان ایران و بهمه ارزشهای بشری سوگند میخورم که در این پروسه خونین و صد خوان رستم دستان، از روز نخست تا امروز و در همه بازاسکانهای قبلی، بویژه در ترتیب دادن این انتقال بزرگ به کشور آلبانی، این مقاومت به تنهایی، خود، همه درها و راه ها را گشود (بایدگفت که درها و راه هایی را با دست توانای خود ساخت) و در پروسه نهایی، با تحمیل خواسته خود، سازمان ملل و آمریکا را به همراهی-کشان کشان!-، کشاند..
هیهات و صد هیهات اما که همانند همه کارهای خطیر و حساس دیگر در تمام این دورانهای سرنوشت ساز و در این نبرد تمام عیار با اهریمن تاریخ معاصر ایران و گشتاپوی عمامه به سرش، بدیهی است که نمی توانیم که همه این جزییات و پیچیدگی ها و راه ها و تاکتیک ها و با سوزن کوه کندن ها و کانالهای قهرمان را اعلام و معرفی کنیم.
باشد تا روزی که گزارش جزء به جز‌ء و داستان این سینه شرحه شرحه از فراق و خنجر خوردنها را، به عرض ملت بزرگ کشورمان، به تفصیل، برسانیم و بر مزار مصدق کبیر و دکتر حسین فاطمی، این گزارش ”تنیده ز دل، بافته ز جان“ و حله ی ”بریشم ترکیب او سخن“ و ”نگارگر نقش او، زبان“ حال و داستان این عصر از تاریخ میهنمان را به خاک پاک آن راهبرانمان تقدیم کنیم. در اولین روز بازگشت برویم بر مزار مصدق کبیر رهبر و پیشوای تاریخی مان و دکتر حسین فاطمی، والاترین دیپلمات تاریخ کشورمان، برلیان دیپلماسی میهنمان و در ترنم مویه از دست دادن آنها، (ازجمله دکتر فاطمی که سی و هفت ساله شهید شد) و نم نمان اشک و سوسو زنان لبخند، به خاک پاک آن راهبر کبیر همه نسل های ایران زمین و آن دیگر، سمبل، پرچمدار و آموزگار تاریخی همه دیپلماتهای میهندوست و ایرانخواه همه نسل های گذشته و حال و آینده میهن، بوسه زنیم.
پرویز خزایی هفته دوم سپتامبر ۲۰۱۶- اسکاندیناوی