Showing posts with label PMOI. Show all posts
Showing posts with label PMOI. Show all posts

Thursday, September 22, 2016

مرتضی نامور: و «اینچنین پولاد آب‌دیده شد»! شیون‌های دردآلود از بندبند رژیم

پیروزی عظیم و «غیرممکن» انتقال مجاهدین با هویت کامل سازمانی و استراکچر تشکیلاتی به انجام رسید و چنانچه قابل پیش‌بینی بود، زوزه و شیون دردآلودی از بندبند رژیم وازنابش به آسمان رفت و ناله‌های دردآلود رژیم همچنان متناقض و گیج و گول از «آنچه نباید می‌شد» ادامه دارد.
همه به یاد داریم که بعد از عملیات فاجعه‌بار و خطای مهلک آمریکا در اشغال عراق روزی نبود که دست‌نشاندگان رژیم آخوندی به خط‌ونشان کشیدن و تهدید و ضرب‌الاجل و مهلت تعیین نمودن برای مجاهدین نپرداخته باشند از دوران آخوند حکیم گرفته تا مالکی و موفق الربیعی که به نیابت از رژیم عربده می‌کشیدند و تا انواع و اقسام وحوش آخوندی و مزدورانشان در سپاه قدس که روزمره به توطئه و عملیات برای از میان برداشتن «گروهک مجاهدین» اقدام می‌کردند، شرح و تفسیر وفاکت سلسله عملیات آن‌ها علیه مجاهدین را همه به یاد داریم وخصوصا بعد از اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورا در این مورد که به‌اختصار از «حساب پس دادن مزدوران رژیم» حکایت می‌کند، همه شواهد گویای شکست مهلکی است که رژیم ابتدابه‌ساکن در تاکتیک در این زمینه خورده و درنهایت ضربه کشنده‌ای که در استراتژی «نابودی و گرفتن تلفات سنگین از مجاهدین» و تثبیت رژیم دریافت نموده.
هرکدام از این شکست‌ها شرح و تفصیل مطول خود را دارد که باید درجای خودش تشریح گردد اما دست به نقد آن چیزی که هر ناظر حتی بی‌طرف را به ستایش و تحسین وامی‌دارد عظمت عملیاتی است که مجاهدین به شایستگی و کمال به انجام رساندند و رژیم رادرتاکتیک بور و کور و در استراتژی جا گذاشتند و حالا به ولی‌فقیه شکست‌خورده نشان خواهند داد که چه دماری در پهنه جهان از او و رژیم زهر خورده‌اش درخواهند آورد و انرژی بزرگ‌ترین و متشکل‌ترین تشکیلات و سازمان سیاسی تاریخ ایران که توسط رژیم و دستگاه مماشات در بیش از دو دهه به زنجیر «لیست تروریستی» و «زندان لیبرتی» کشیده شده بود چه فرجامی برای رژیم تدارک خواهد دید.
این عملیات همچنین پروژه وزارت اطلاعات به نام خانواده مجاهدین را سوزاند وبریدگان از مبارزه را هم که جملگی مرثیه‌خوان و با قلاده وزارت اطلاعات بر گردن منتظر عزای مجاهدین بودند تا به سور بنشینند را به سوگ نشاند، دست‌مریزاد به خالق و خالقین این عملیات کبیر!
مجاهدین در تمامیت خود به گواه پنجاه‌ویک سال حیات خونباراثبات نموده‌اند که زنان مردان تمام اَشکال میدان‌های جنگند و هر مانعی را درراه آزادی مردم و سرزمین خود از میان برمی‌دارند، تاریخ معاصر ایران‌زمین شاهد گویایی در این زمینه است.
روزگاری درمام وطن که از بیداد شاه رها گشته بود، با چوب و چماق و دشنه و تفنگ دفاتر آن‌ها را بستند، آن‌ها در جواب هر کنج خیابان و هر چهارراه و هر دکه روزنامه‌فروشی را به مرکزی و دفتری وستادی تبدیل کردند، خیابان‌ها و چهارراه‌ها را از آنان گرفتند و هزار به زندان‌ها انداختندوهزار به جوخه‌های تیرباران بستند، آن‌ها هر زندان و هر سلول انفرادی و عمومی را به مبدل به یک پایگاه مقاومت نمودند، تمام گروه‌ها و سازمان‌ها و تشکلات سیاسی را منهدم کردند آن‌ها شورای ملی مقاومت ایران را تشکیل دادند، در «مهد دمکراسی» اجبار به سکوت و سکونشان نمودند، آن‌ها «پرواز» را برگزیدند و درجوار خاک میهن ارتش آزادی به پا نمودند تا «برافروزند آتش‌ها در کوهستان‌ها»، جنگ را مستمسک سرکوب مردمشان قرار دادند، آن‌ها با بازوان پرتوان ارتش آزادیبخش ملی ایران «جام زهر صلح» در حلقوم جلاد خوراندند و در جنگ را گل گرفتند، در زندان‌ها خواهان نفی هویت و وجود سیاسی و تشکیلاتی‌شان شدند، آن‌ها بی‌مهابا با پای سر به دفاع از هویت خویش شتافتند و سی هزارشان بر طناب دار سرود آزادی سردادند، با هم‌پیمانی دلالان نفت و سلاح و خون تروریستشان خواندند، آن‌ها هر پارلمان و هر دادگستری و هر ذره از وجدان‌های انسانی در جهان را به «دادستانی» برای ستاندن «دادشان» تبدیل نمودند، در «عقد اخوت ریشه‌دار» ارتجاع و استعمار با «بمباران‌ها و موشک‌باران‌های مرگبار» به خاک و خونشان کشاندند و خلع سلاحشان کردند آن‌ها «سازها کوک نمودند» و «مضرابِ» سرودِ «می‌ایستیم تا جهان بایستد» را سردادند و «تا آخر ایستادند» و «تن بی سپر» را به مصاف «تیغ و تبر» فرستادند، محاصره شدند، خیانت شدند، از پیش با گلوله و از پشت خنجرها خوردند، اما آن‌ها از همه‌کس و همه‌چیزشان گذشتند و همچنان به‌پیش تاختند، از زیباترین احساسات و پاک‌ترین عواطف انسانی برای درهم شکستنشان سوءاستفاده کردند، آن‌ها اما همه را پس زدند و گفتند «هیچ‌چیز نداریم الا وطن که در پیش روداریم»، شبیخون خوردند و با دستان از پشت بسته و با «کاکُل آتشفشان» ایستادند و دشمن را در تمامیتش به هیچ گرفتند، در زندانی که «لیبرتی» نامش نهادند به زنجیرشان کشیدند و مرز «آزادی» را نفی سازمانشان قرار دادند، آن‌ها نیز در جواب فریاد هیهات سر دادند و «اینچنین بود» که «پولاد آب‌دیده شد».
اینک اما در پروازی عظیم به عظمت رهایی یک خلق اسیر و با قدرتی صدچندان رودرروی رژیم ولایت‌فقیه با انرژی متکاثف شده در سال‌های انتظار در اسارت در کمین ولایت‌فقیه سفیانی ایستاده‌اند بدا به حال رژیم و خوشا به حال ملت ایران.

 

Thursday, September 15, 2016

Statement on the Relocation of PMOI members from Iraq to Europe 

- Great triumph for the Iranian people's resistance
- The British Parliamentary Committee for Iran Freedom (BPCIF), expresses its happiness and joy for this great achievement of Iranian Resistance
Today, we learned that after 13 years of painstaking work in defence of the security, and to protect the rights of members and supporters of the Poeple's Mojahedin Organisation of Iran (PMOI), in Camp Ashraf and in later Camp Liberty in Iraq, finally, all members and supporters of the organisation, have officially been accepted by the government of Albania and all have been moved to that country.
Undoubtedly, today counts as a great and historic day for the democratic opposition and resistance of the Iranian people and all of us as supporters of this liberation movement.
During the last 13 years, the Iranian regime employed all possible destructive tactics against the PMOI in Iraq.
The regime provided extensive financial and military support for the terrorist groups in Iraq, resulting in 8 missile attacks against the innocent residents of Camps Ashraf and Liberty in Iraq.
Such assaults left 141 dead, hundreds wounded and 7 hostages, from whom, 6 are women and there is no trace of them. The regime’s intention was either to force the PMOI members to surrender or the complete destruction of the PMOI organisation. Despite the Iranian regime’s expansive and destructive efforts, thanks to their own heroic resistance in Camps Ashraf and Liberty, as well as their countless international campaigns the Iranian resistance was victorious.
We should also acknowledge the extensive and highly effective campaigns led by Mrs. Maryam Rajavi, President-elect of the National Council of Resistance of Iran (NCRI) which were decisive in turning the international balance of power in favour of the Iranian people and their Resistance and against the religious dictatorship in Iran.
We would also like to use this opportunity to declare our full support for the recently launched international campaigns and lawsuits against those responsible for the massacre of more than 30 thousand political prisoners in the summer of 1988, especially with the release of audio tapes of Ayatollah Montazeri, Khomeini's successor, undermine the foundations of society and severely shook the regime.
A new era has begun in which we can clearly see the tides are turning fast towards a regime change in Iran and the fruition of the will of Iranian people for establishment human rights, and gender and religious equality and democracy.
On July 9, 2016, an all-party parliamentary delegation from both Houses of Parliament, attended the gathering of more than 100,000 supporters of the Iranian Resistance in Paris. In this gathering the statement signed by more than 400 British parliamentarians in support of the Iranian Resistance and Mrs Rajavi’s 10 point plan was announced.
Time has undoubtedly come for the British government, European Union, Unites States and the political leaders of the world to put a halt on their appeasement policy vis- a-vis the autocratic dictatorship in Iran.

Time has come to stand with millions and millions of the Iranian people and join their fight for peace and democracy in Iran.

 

Sunday, September 11, 2016

رضا محمدی:‌‌ در یک‌کلام حقانیت مجاهدین

انتشار فایل صوتی آقای منتظری دردیداربا اعضای هیئت مرگ و مطالبی که در آن بیان شد را می‌توان به‌واقع امربنوعی "اعاده حیثیت" از مقاومت مردمی و در رأس آن سازمان مجاهدین خلق ایران دانست.
در مطلب پیشین به "مظلومیت" مجاهدین و اجحافی که به آنان، درفازسیاسی تا مقطع ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ رفت، اشاره‌ای کوتاه شد
آن زمان مجاهدین با پذیرش و پرداخت بهای بسیار، تمام سعی و کوشش خود را در چارچوب فعالیت‌های قانونی و مسالمت‌آمیز به‌منظور برگرداندن حاکمیت به مردم و نمایندگان واقعی آنان به خرج دادند و از هر روزنه‌ای در این مسیر تا حد توان خود استفاده کردند.
آقای منتظری در صحبت‌های خود به نکته بسیار ظریف و مهمی اشاره دارد و صحبت از "برخورد تند و غلط" با جوانان زندانی می‌کند و می‌گوید که "اگر با من هم‌چنین برخورد می‌شد من هم مقاومت می‌کردم وبرسرموضع خود می‌ایستادم" (نقل به مضمون).
بیان این جمله، هرچند که تمام حقیقت را بیان نمی‌کند، با این وجود ودرحقیقت بازتاب بسیار روشن از شرایطی بود که موجب گذار مجاهدین از "فاز سیاسی به فاز نظامی" شد.
نکته‌ای که در اینجا بایستی به آن اشاره کرد این است که این‌گونه "برخوردهای تند و غلط" نه از زندان‌ها بلکه سال‌ها پیش از آن شروع و به آن رفتارمی‌شد.
ریشه و ابتدای برخوردهای تمامیت‌خواه، زورگویانه و دجالانه خمینی را بایستی در آن زمان که قلم‌ها شکسته، روزنامه‌ها بسته، زبان‌ها بریده و بساط دارو درفش برپاشده بود، دید.
آن زمان که دختران و پسران جوان میلیشیا به دلیل فروش روزنامه مجاهد و پخش اعلامیه مورد هجوم و حمله چماق داران وچاقوبدستان حکومت غاصب قرار داشتند و به کیوسک‌های روزنامه‌فروشی با پرتاب سنگ و شکستن شیشه‌های آن‌ها به خاطر فروش روزنامه خسارت وارد می‌شد و یا آن زمان که چادر امداد مجاهدین در خیابان شیروخورشید تهران به آتش کشیده شد ودیگرحملات روزانه به هواداران مجاهدین درسراسرکشوربه بهانه‌های خودساخته.
به گواهی اسناد و شواهد، بسته شدن هرگونه راه برای فعالیت سیاسی بر مجاهدین ودرپی آن اتمام‌حجت تاریخی آنان مبنی بر به‌پایان رسیدن صبروتحمل انقلابی آن‌ها دربرابرحملات افسارگسیخته ایادی رژیم و به خاک و خون کشیده شدن راهپیمایی مسالمت‌آمیز ۳۰ خرداد سال ۶۰ توسط خمینی خون‌آشام، دقیقاً همان "برخوردهای تند و غلطی" بود که آقای منتظری به‌نوعی به آن اشاره می‌کند، برخوردهایی که هدفش نابودی نسل پاکبازمجاهدین بوده که درگیری مسلحانه را پس‌ازآن تاریخ به مجاهدین (برای دفاع از خود) تحمیل کرد.
می‌توان مخالف سیاسی مجاهدین بود و آن‌ها را به‌هیچ‌روی قبول نداشت اما قلب واقعیت هرگز.
حمله وحشیانه به میلیشیای جوان و مصدوم کردن آنان با سنگ و چوب و چماق تنها به دلیل فروش روزنامه و یا پخش اعلامیه اگر "برخوردهای تند و غلط" نبود پس آن را چه می‌توان نامید؟
آن قلم‌ها و زبان‌های زهرآگین و مسموم که طی تمامی این سال‌ها مجاهدین را هم‌صدا با تبلیغات رژیم بانی و مسبب شروع درگیری‌های مسلحانه و شریک جرم رژیم دربسته شدن فضای باز سیاسی و سرکوب وحشیانه دانستند، حق دفاع مشروع از خود در جنگی نابرابر با دولتی سرکوبگر که حق حیات سیاسی و جانی را تماماً سلب کرده بود و مجازات عاملین شکنجه و اعدام را ترور و آنان را تروریست خواندند و به همین سبب آن‌ها را شلاق کش کردند و چشم خود را عمداً و سهواً بر این واقعیات بستند وجای ظالم و مظلوم را عوض کردند و از ولی‌فقیه غالب و مغلوب گفتند و نوشتند، امروزبطورقطع و یقین جواب این یاوه‌ها و مهملات خود را از پس این واقعیت خواهند گرفت که شروع "برخوردهای تند و غلط" رژیم خمینی دربرابرمجاهدین ازهمان روزهای نخستین برای حذف مقاومت و نیروی مبارزازصحنه دردستورکاربوده است که تا به امروزنیزبدون وقفه ادامه دارد.
موضع‌گیری دربرابرفایل صوتی آقای منتظری از زمان پخش آن تا به امروز از سوی طیف‌های گوناگون ادامه داشته که در این میان سکوت "اصلاح‌طلبان حکومتی" دربرابراین جنایت ضد بشری بسیار قابل‌توجه و تأمل می‌باشد.
سکوت وعدم موضع‌گیری این افراد یکباردیگر و به‌درستی حقانیت مواضع مقاومت دربرابرکلیت رژیم با تمام جناح‌ها و دسته‌بندی‌های درونی آن را نشان می‌دهد، حقانیت مواضع اصولی که برآمده از شناخت دقیق ماهیت رژیم وباوربه این حقیقت که رژیم به یک دلیل بسیار ساده، که همانا تضاد آشتی‌ناپذیرش با حاکمیت مردم می‌باشد، فاقد ظرفیت هرگونه رفرم، گشایش، اصلاح و استحاله می‌باشد و شعارهای توخالی اصحاب اصلاحات ترفندی بیش برای تحکیم پایه‌های رژیم فرتوت آخوندی نبوده وامید بستن به آن‌ها همانند امید بستن به امامزاده‌ای است که کورمی‌کند اما از شفا دادن عاجزمی‌باشد.
مقاومت ایران طی این سال‌ها همواره بر این نکته، که رژیم در کلیتش فاقد هرگونه مشروعیتی است و جنگ باندها و جناح‌های درونی آن نیز صرفاً برسرکسب قدرت سیاسی برای چپاول هرچه بیشتر باندها و دستجات می‌باشد و نه رفرم برای مشارکت دادن واقعی مردم برسرتعیین سرنوشت خود، تأکید می‌کرد.
آقای مسعود رجوی رهبر مقاومت به‌غایت از انجام هرگونه رفرمی، که لاجرم به تضادهای هرچه بیشتر بین جناح‌های حکومتی دامن بزند و درنهایت به تضعیف جایگاه ولی‌فقیه رژیم بی انجامد، استقبال می‌کردند و با درایت خطاب به کسانی که به تغییر سیاست رژیم بیش‌ازحد و خوش باورانه چشم دوخته بودند به این نکته اشاره می‌کردند که "افعی هرگز کبوترنمی زاید".
در اینجا شاید اشاره به مطلبی بی‌مورد نباشد.
بعد از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری رژیم با شعارهای دهان‌پرکن "جامعه مدنی" و یا "مردم‌سالاری دینی" به هدف کنترل طغیان اجتماعی ونارضایتی های مردم که درنهایت به خزیدن اصلاح‌طلبان حکومتی به زیر عبای ولی‌فقیه ختم شد، دو ماه پس از دوم خرداد ۱۳۷۰ زمان انتخابات مجلس خبرگان بود.
به دلیل اینکه اکثر کاندیداهای موسوم به جناح اصلاح‌طلب رد صلاحیت شده بودند، خواننده‌ای در ستون "الو سلام" روزنامه سلام خواهان تحریم انتخابات مجلس خبرگان شده بود که با واکنش عباس عبدی گروگان گیرسابق و از نظریه‌پردازان اصلاح‌طلب ومدیرمسول آن روزنامه روبرو شد.
عبدی در جواب این خواننده با صراحت اعلام می‌کند که «هرچند ما با جناح دیگر در مواردی اختلاف‌نظر داریم اما در یک نکته اتفاق‌نظر کامل داریم و آن "حفظ نظام" می‌باشد و هرگونه تحریمی را خلاف مصلحت نظام خوانده بود».
دقیقاً این هدف و سیاست حفظ نظام به هر قیمت بود که خمینی جلاد وسفاک ازهمان روزهای نخست دست هارترین، وحشی‌ترین و خون‌خوارترین عواملش را برای تعدی و تجاوز به جان و مال مجاهدین باز گذاشت که پایان کار آن راه به شکنجه و اعدام برد.
کسانی همچون موسوی اردبیلی، موسوی‌خوئینی‌ها، موسوی تبریزی، علی‌اکبر محتشمی پور، سعید حجاریان، علی ربیعی، محسن میردامادی، محسن آرمین و ده‌ها نفری که پس از فراغت و خستگی در کردن از آزار و اذیت، دستگیری، شکنجه و اعدام مجاهدین تماماً به کسوت اصلاح‌طلب درآمدند.
به همین دلیل است که سکوت اصلاح‌طلبان حکومتی را باید بیش ازهرچیزدر "نقش کلیدی" بسیاری از آنان در تمامی جنایات پیش از سال ۶۰ و پس‌ازآن تا جنایت دهشتناک کشتار ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی در سال ۶۷ دید.
گذشته از تعداد اندک شماری که تنها خواهان عذرخواهی لفظی و نه دادخواهی و دادرسی تمام و کمال دربرابراین جنایت شده‌اند، اصلاح‌طلبان خود بهترازهرکس به این امر واقف‌اند که گشوده شدن پرونده این جنایات بنیان و اساس رژیم را بر باد خواهد داد.
ازاین‌رو با سکوت خود "حقیقت جان را به‌پای مصلحت نان" قربانی می‌کنند.
هر برگی از پرونده قطور این جنایات بسان آینه‌ای است دربرابرآن اصلاح‌طلبانی که دستشان به خون جوانان وطن آغشته است تا در آن چهره کریه وخونخوارخود را از پس نقاب اصلاح‌طلبی بازشناسند.
در جنگ سیاسی- حقوقی، برای دادخواهی و دادرسی و در برابرمیزعدالت نشاندن عاملان و آمران ۳۸ سال جنایت، مقاومت بار دیگر پیروز خواهد بود. به این ایمان داشته باشیم.

زنده‌باد آزادی، پیروز باد مقاومت خون‌بار مردمی ایران

 

Thursday, September 8, 2016

This massacre killed 30,000 political prisoners in Iran, mainly from the PMOI 

INU - Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, and former president, Hashemi Rafsanjani, are the latest in a long line of senior politicians who are heavily suspected of involvement with the 1988 Iranian massacre, according to a report on CNS News.

The National Council of Resistance of Iran (NCRI) and the People’s Mujahedeen Organization of Iran (MEK), held a press conference in Paris to announce the names of prominent Iranians believed to have contributed to the killings.
This comes just one month after an audio recording of a death commission meeting was leaked online. The tape featured Hossein Ali Montazeri expressing his disdain for the executions and his fear that history would condemn them for it.
As of yet, the mullah’s have not received the condemnation or prosecution that they deserve.
During the press conference Mohammad Mohaddessin, chairman of the NCRI’s foreign affairs committee, said: “A death commission was created in Tehran and in 10 other Iranian provinces to conduct the fatwa. Until now only the names of the members of the death commission in Tehran had been exposed, since Khomeini himself appointed them. Now we have more names of members involved in the massacre and we are making them public.”
This massacre killed 30,000 political prisoners, mainly from the PMOI; the largest amount since WW2.
Mohaddessin said that 62 pregnant women and 789 minors, as young as 14-15 years at the time of their arrest, were among those slaughtered and buried in mass graves.
He said: “We really hope that the U.S. attitude will change and that next administration will be more determined against Rouhani’s regime. President Obama conducted a politic of moderation toward Iran but it did not work out.”
He added: “This regime is more brutal than the former ones. Just have a look at its involvement in the Middle East. Look at what is happening in Iraq, Syria and other countries in the region where Tehran is deeply involved.”
William Bourdon, the NCRI’s French lawyer, said: “It is time that the United Nations [starts] looking at the 1988 massacre by the Iranian regime…We are now calling upon the international community in order to take actions against the Tehran regime.”

 

Sunday, September 4, 2016

رحمان کریمی: نگاهی عمیق تر به گـُرگرفتگی آتش زیر خاکستر سانسور و اختناق

باش تا صبح دولتت بدمد
کاین هنوز از نتایج سحر است
 حافظ
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم
می شکند.
 نیما یوشیج
بی هیچ گزافه گویی، مجاهدین خلق ایران و مبارزان راستین راه آزادی؛ بار و جورکش بدترین مرحله تاریخی ایران بوده و هستند. ثقل طاقت فرسای این بار بی سابقه بردوش مجاهدین خلق است. خون دل می خورند، می ایستند و در تمامی جبهه های مقابله با پدیده شوم و خونبار و سرشار از نحس و نکبت و تقلب و زد و بند و دروغگویی خمینیسم با پرداخت سنگین ترین بها می رزمند و ایران و ملت عاصی ایران را در منطقه و جهان نمایندگی می کنند. لغز خوانی ها، سرزنش ها و اتهامات جعلی را تحمل می کنند و خم به ابرو نمی آورند. حقا که در عصر ما، چنین پدیده شگفت هدفمند و آزادیخواه در خور تأمل و بازبینی مجدد دارد از اعماق مسایل و حوادث.
اینک که به یمن انتشار فایل صوتی مرحوم منتظری، داغ دیرینی بر دل و جان ها و ننگ و نفرینی بر پیشانی سیاه خمینی و رژیم تبهکارش تازه شده؛ جا دارد که بیرون از احساسات تند زودگذر، نگاهی عمیق تر به این مهم داشته باشیم. آن رنج کشیدگانی که پیش و بعد ویا همزمان با قتل عام موحش سال ۶۷ ماندند و خاطره های نا باور جانگداز را کتاب کردند، چرا ما خوانده یا ناخوانده آنان و یادنامه هایشان را از یاد بردیم و امروز من هوادار بی یادی جدی از آن نازنینان معتقد و شرافتمند، گویی که با فایل صوتی بس گرانبهای مرحوم منتظری تازه از خواب نوشین بیدار شده ام. سال های سال است که سازمان مجاهدین خلق ایران به تناوب و تناسب موقعیت فاجعه عظیم را در زیر سقف آسمان جهان فریاد کرده اند. و شاهد این امر، خاطرات مستند و کتاب شده شاهدان زنده. مجاهدین خلق آنچه در توان دارند، ذره یی کوتاهی نکرده و نخواهند کرد. از بسیج ایرانیان در میادین و معابر جهان گرفته تا بسیج پارلمانترها و شخصیت های حقوق بشری جهان. اما به عهده خانواده های جگرسوخته داغدار است و زندانیان سیاسی که در زندان ها با روح و گوشت و استخوان خود شکنجه ها و ستم ها و تضییقات بیشمار و روزمره پاسداران نظام مرگ را تحمل کرده اند که جلو دفاتر سازمان ملل متحد در کشورها حتا ایران، اجتماع کنند و قطعنامه خود را به دفتر دهند. نباید بگذاریم که این آتش که شعله برکشیده است با گذشت زمان، فروکش کند و از برنامه خارج شود. تا این رژیم تبهکار با تمامی بحران ها و تزلزل ها هنوز برسر کار است، نباید این فرصت گرانبها را از دست بدهیم . باید از شخصیت های اروپایی و آمریکایی و غیره مجدانه بخواهیم که از موضع بشردوستی، این فاجعه را از طریق مطبوعات و رسانه ها به اطلاع ملت خود برسانند. ارزش وجودی آنها غیرقابل انکار است اما باید پارا و بیان را فرا تر از حوزه ما ایرانیان بگذارند. دیگر آنکه اگر قتل عام تابستان سال ۶۷ عظیم ترین است اما نباید فراموش کنیم که خمینی خونخوار و تبهکار و اتباعش از سال ۶۰ قتل عام را آغاز کردند که تا به امروز به بهانه های مختلف ادامه دارد. جلاد معممی بنام خمینی، هرگز پدیده یی غافلگیر کننده نبود. او در کتاب «توضیح المسایل» خود که سال ها پیش از به قدرت نشستن نوشته بود، آشکارا خطاب به طلبه ها و آخوند ها می گوید که حد زدن و تعزیر و اجرای احکام شرعی به عهده شما و حق شماست. همین در خود کلی معنی و از جمله «ولایت فقیه» را دارد. ساواک شاه این کتاب را ممنوع کرد! خمینی شیطان ملعون غریبی بود. او مثل سایه ساکت، کنار آخوند کاشانی بود و لب از لب در ملاء برنمی داشت . او حامی فداییان اسلام که کارشان را با ترور زنده یاد احمد کسروی شروع کردند، می بود. چون به قدرت نشست، تروریسم را دولتی کرد و رهبر وقت فداییان اسلام یعنی صادق خلخالی قصاب را محرم خود. او مثل تمام شیادی های دیگرش، نظام ولایت فقیه را «جمهوری اسلامی» خواند. در حالیکه نه جمهوری بود و نه اسلامی . چرا ؟ چون در همان ابتدای اقتدارش گفت: «اسلام یعنی آخوند» بر در و دیوار شهرها هم نوشتند. و ما از یاد نبرده ایم که معنایش هم کاملا واضح بود که نه اسلام مسعود رجوی، نه اسلام مرحوم شریعتمداری که می گفت اسلام منهای آخوند، نه اسلام زنده یاد کاظم سامی، و نه حتا اسلام بازرگان. دقیقا اسلام حوزوی و آخوندی آنهم از جنس خود پلیدش. وگرنه اسلام مرحوم طالقانی را هم نمی خواست. اسلام شاگرد سابق خود استاد جلال گنجه یی را هم نمی خواست که به خونش تشنه، مرد. تعریف کلاسیک «جمهوری» کاملا معلوم است و چیز تازه یی نیست. وقتی نظام بر محور ولایت فقیه استوار است، دیگر جمهوری یک جوک و دکور مضحک بیش نیست. خمینی ملعون و اتباع مثل خودش می دانستند که اگر به مدد رمزی کلارک و ژنرال هایزر و سفرای آمریکا و انگلیس در اواخر قرن بیستم از سر قیام یک ملت، پریده به حاکمیت رسیده اند اما زمانه خیلی پیشتر از آن است که خلافت مطلقه را تاب بیاورد. بنابراین از سر ملعنت و حسابگری، رییس جمهور تراشیدند که در نهایت زیر دست همان ولی فقیه باید تِنگ و واتنگ و متناسب با شرایط زمانی جهان، به صد شیادی نقش ایفا کند. خمینی و نظام پلیدش خیلی از معادلات سیاسی و اجتماعی را وارونه کردند، بهم ریختند و مسخ کردند که لااقل در تاریخ معاصر جهان بی سابقه بوده و هست. این رژیم آدمکش مکار متزلزل حتا مفهوم و مرز «پناهندگی سیاسی» را هم مخدوش کرده است. تقریبا سی سال پیش بود که زنده یاد غلامحسین ساعدی مقاله جالبی نوشت که «پناهنده واقعی سیاسی کیست؟». زنده یاد گوهرمراد تبریزی زنده نماند تا ببیند امروز را که تعدادی از ایادی رژیم که یا سابقه بازجو و شکنجه گر دارند و یا تا دیروز سفیر تروریست پرور رژیم در اروپا بوده اند و حال با در اختیار داشتن رادیوها و تلویزیون های حامی رژیم؛ نقش «اپوزیسیون»!! به اصطلاح اصلاح طلب!! بازی می کنند. اصلاح طلب به همان مفهومی که آخوند مکار روحانی مدعی آن است که شاهدش هم «پورمحمدی» جلاد بی رحم می باشد که بعنوان وزیر دادگستری کابینه اصلاح طلبان!!، به جنایت خود مباهات می کند. ما باید همگام و همصدا با مقاومت سرفراز ایران، ارزش های مفاهیمی لغات را از دست ندهیم تا مبادا ناخواسته خلط مبحثی پیش آید.
پیش بسوی پرونده گشایی قتل عام ۶۷ در دادگاه بین المللی لاهه.

 

هادی محسنی:‌ پیامدهای جام زهر اعدام‌ها، جنبش دادخواهی جهانی


جعبه سیاه سونامی اعدام‌ها، با پخش نوار صوتی آقای منتظری کلیت ساختمان ولایت‌فقیه را درنوردید و تضادهای آشکار و پنهان آن را در مرحله انفجار نهایی قرارداد.
مشروعیت این رژیم در سیستم خمینی ساخته ولایت‌فقیه است. این نهاد، با عنوان "ستون خیمه نظام" جهت دهنده اصلی پایه‌های نگه‌دارنده آن بوده است. پایه‌های این سیستم عبارت بودند از:
- اعدام و سرکوب با وحشیانه‌ترین روش‌ها که گوشه‌هایی از آن حقایق را فایل صوتی اقای منتظری برملا می‌کند. افشای این حقیقت پنهان نگه‌داشته شده، جام زهر اعدام‌ها را در چشم‌انداز قرار می‌دهد که جنبش دادخواهی جهانی نویدبخش چنین پیامد و چشم اندازیست.
- صدور تروریسم و بنیادگرایی که ۲۸ سال پیش آقای محمد محدثین در کتاب "بنیادگرایی تهدید جدید جهانی" حقیقتی محکم‌تر را برای جهانیان روشن ساخت. حقیقتی که رژیم ایران آن را سرپوش بحران‌ها، تضادهای درون حکومت و سایر مفاسد و افتضاحات اجتماعی‌اش قرار می‌دهد.
- ساختن بمب اتمی که از سال ۲۰۰۲ در تله افشاگری‌های مقاومت ایران، گیر کرد و همچنان با برجام و پس‌وپیش هایش دست‌وپا می‌زند و ... .
این ۳ حقیقت با پیامدهای اثرگذارشان، در شرایط جدید ایران و منطقه راه و رسم نوینی را خلق کرد که فایل صوتی آقای منتظری مسیر این راه و رسم را برجسته‌تر و شفاف‌تر ساخت. این راه و رسم هم همانا ایستادگی بهر قیمت با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران بهر قیمت را به اثبات رساند.
اکنون با انفجار تضادها و جنگ و جدال دستگاه‌ها، مقامات ریزودرشت حکومت ولایی ایران و حتی لابی‌های داخلی و بین‌المللی حکومت ایران مواجه هستیم. بدین دلیل که هر سه حقیقت و بخصوص جام زهر اعدام‌ها را فقط و فقط پایداری رزمندگان آزادی مقاومت ایران با اعلام جنبش دادخواهی از طرف رهبری این مقاومت، به حلقوم فاسد ولایت‌فقیه خمینی وارد خواهد کرد و متقابلا اثبات کننده مظلومیت و حقانیت مجاهدین و راه حل مقاومت ایران است.
به گزارش سایت خبری انتخاب، محمد محمدی ری‌شهری وزیر اسبق اطلاعات، روز شنبه ششم شهریور، گفت: «گردانندگان سایت منتظری باید به این سؤال پاسخ دهند که ... چرا در شرایطی که گروهک نفاق با وهابیت هم‌پیمان شده است، دست به تطهیر منافقین و انتقام‌گیری از امام می‌زنند؟».

وزیر اسبق اطلاعات تأکید کرد که «دست‌هایی در داخل برای تطهیر» گروه مجاهدین خلق تلاش می‌کنند.
هاشمی رفسنجانی ۷ شهریور ۹۵: «تقریباً در همه رسانه‌های معاند خارجی این موج ادامه دارد تا جایی که اخیراً شهردار پاریس نمایشگاهی از بازسازی صحنه‌های اعدام آن زمان برگزار کرده است که حمایت از این گروه تروریستی در این مقطع، جای تعجب و تأمل دارد...».
محید انصاری، معاون حقوقی روحانی رئیس‌جمهور ولایت‌فقیه و از نزدیکان به دربار خمینی: «احساس می‌شود توطئه‌ای پیچیده در سطح بین‌المللی در شرف وقوع است که سازمان (مجاهدین) به سازمانی مشروع مدنی معرفی کنند و باید از لحاظ فقهی و حقوقی در سطح بین‌الملل در مورد جنایات این گروه، کارهای بیشتری انجام شود "... .
این گوشه‌ای از ابراز وحشت تمامیت رژیم جمهوری اسلامی ایران از جنبش دادخواهی است که تازه شروع‌شده است.
۳۰ مرداد ۹۵ خانم مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت طی پیامی گفت:
"... در بیست و هشتمین سال قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی، به‌روان‌های پاک تمام‌ آن سربداران و شعله‌های آزادی و مقاومت ایران درود می‌فرستیم.
 اکنون زمان آن است که بر سر قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، یک جنبش دادخواهی را در هر جا و به‌هر‌شیوه ممکن گسترش دهیم...".
زمینه‌های این دادخواهی در مقاومت و پایداری رزمندگان آزادی به‌عنوان مبنا و بیان حقایق اثبات‌شده‌ای است که حتی مقامات رژیم ایران هم با وحشت از سرنگونی آن را به‌عنوان شرط حقانیت همین مبنا، به زبان می‌آورند:
«دست‌هایی در داخل برای تطهیر» گروه مجاهدین خلق، سازمان (مجاهدین) به سازمانی مشروع مدنی معرفی، می‌خواهند مجاهدین را به یک سازمان آزادی‌بخش تبدیل کنند و ...
بدین ترتیب مقاومت سازمان‌یافته ایران که مشروعیت اش را از ایستادگی و پایداری علیه تمامیت سیستم ولایت‌فقیه به هر قیمت را بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی به‌ویژه از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ دنبال می‌کند در تعادل قوای داخلی و بین‌المللی در اوج پیشروی به سمت سرنگونی تمام‌عیار و جارو کردن اختاپوس حکومت خمینی از سراسر ایران‌زمین است.
و از طرف دیگر سیستم ولایت‌فقیه است که با رسوایی اوج یابنده، اساساً و بنیادا نامشروع و ضد بشر بوده است همچنان که آقای منتظری در این فایل صوتی می‌گوید: "... مردم از ولایت‌فقیه چندششون میشه ..." و قدیانی از اعضای دیگر حکومت ولایی خمینی به تاریخ ۸ شهریور ۹۵ در مصاحبه‌ای می‌گوید: "بنابراین ولایت‌فقیه اصل و اساسی نداره، اکثریت قاطع یا اکثریت قریب به اتفاق فقها مخالف بودن، با این‌که فقها بیایند حکومت کنند...".

 

Friday, September 2, 2016

Iran’s Conduct Must End, and so Must Our Silence 

INU - In his article for Politics Home on August 30, Mark Williams, Liberal Democrat MP for Ceredigion, Leader of the Welsh Liberal Democrats & a member of the British Parliamentary Committee for Iran Freedom (BPCIF), writes about the urgency of the West addressing human rights abuses in Iran, and that the UK must 'stand with the Iranian regime's victims in their quest for justice’.
The face of Omran Daqneesh has become instantly recognizable all over the world through social media.  His is the face of the suffering children living through the terrible conflict of the civil war in Syria.  People are reminded that the Syrians are just like them, that this could be their child, except that their children have few worries. They don’t live in a war-zone.  Tragically, stories like Omran’s are quite common, and they happen in large part because of a regime who has followed the same playbook for years, yet has escaped media attention.
According to Williams, “The current Iranian regime and its face, Hassan Rouhani is not covered in dirt or blood, he is well groomed, and according to the public perception forged by some western media outlets, a ‘moderate’. However, it is Hassan Rouhani’s Iran that has helped the Assad regime in Syria to target civilians like Omran and is directly responsible for the scenes of devastation that Omran’s photo gave a small glimpse of. It is the same regime, who carried out the systematic slaughter of approximately 30,000 political prisoners in 1988.”
The Massacre of 1998 occurred during a few short weeks of summer.  It’s unimaginable, the horror of innocent civilians, who were forced to appear before the “Death Commission” to determine their sympathy to the People’s Mojahedin Organisation of Iran (also known as PMOI or MEK).  Williams writes, “While not a dramatic air strike, the judges’ words had a similarly deadly effect. Men were joined by women of all ages and even those in pregnancy, were questioned on their sympathies to the PMOI.”  Even an admission that the group had some intellectual appeal carried a death sentence. “Children were ripped from their mother’s arms, screams and cries for forgiveness were left unanswered and in the end 30,000 innocent lives were taken.”
Social media has allowed a window into the realities of these outrages, but in 1988, those innocent men and women were faceless, mere numbers, and “not our problem.” Today, as President Rouhani’s regime involves itself in Syria, the same people who oversaw the slaughter of 30,000 innocents in Iran are condemning those who do not believe in their radical ideology: the Syrians, Iraqis and many others, to the same fate. However, now we cannot look the other way.
“Critics will argue that this Iran is different, that they have abandoned nuclear activities and that change does not come overnight. According to them we will have to ‘wait and see.’ Yet we have waited decades since the 1988 massacre and after that long wait, we have only seen those murderers and extremists who perpetrated the slaughter get promotions. A newly available audio recording of the late Ayatollah Montazeri, who was Khomeini’s heir and the Supreme Leader in-waiting at the time of the massacre, censuring the ‘Death Commission’ proves this fact. One of the main figures in the death tribunals of 1988 was rewarded for the bloodshed by Rouhani's government of ‘moderates’ and is currently Justice Minister,” writes Williams.
The truth is that Iran has the highest execution rate in the world, statistically speaking.  “…and it’s spreading to places such as Syria and Iraq. It is spreading because of inaction, because of indifferent populations who see issues in far off places as ‘not their problem’. But, Omran and others like him, remind us not to forget our humanity,” according to Williams, who adds, “If we do not stand up for Omran and others like him, who will be there to stand up for us when fundamentalist and terrorists attack us? We can never allow ourselves to forget our humanity.”
Action must be taken, and policies toward Iran must change. Justice must intervene on Tehran's human rights abuses and it’s intervention in the affairs of the region. We must stand with the Iranian regime's victims.
Williams concludes with a powerful quote from the great parliamentarian Edmund Burke, “The only thing necessary for the triumph of evil is for good men to do nothing”.

 

Thursday, September 1, 2016

عزیز پاک‌نژاد: خودکرده را تدبیر نیست

یکی از ایادی «زیباکلام» رفسنجانی، در نامه‌ای گله‌آمیز به «سرور» ش، از اینکه او در ماجرای فعلی «کشتار ۶۷» سرانجام «مجبور» به فروکردن سر در آخور «ولی‌فقیه» شد، به فغان آمده و خلع او از مقام بی‌ربط «اعتدال و میانه‌روی» را به او ابلاغ کرد.
در موج پرطنین جنبش دادخواهی مقاومت و مردم ایران، برای محاکمه و مجازات عاملان کشتار سی هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷، بسیاری از آن‌ها که هنوز مصدر کارند، مجبور به شکستن سکوت و به دوش کشیدن بار سنگین جنایات خود شدند.
جنبش دادخواهی، تا اینجای کار، موفقیت بزرگی را برای تاریخ و مردم ایران و خانواده‌های قربانیان این طرح شوم و پلید، حاصل کرده است. این بار، به‌واسطه پخش یک «نوار صوتی»، فتوای خمینی و مجریان اصلی آن با نام و نشان‌های مشخص در معرض دید نسل جوان قرارگرفته است. طبیعی است که در این وادی، هیچ‌کدام از این جنایتکاران نمی‌توانند خود را از دیده‌ها پنهان نمایند. آن‌ها باید خود را برای محاکمه و مجازات در روز موعود آماده کنند.
کسانی که در این سال‌ها در مناصب گوناگون به جنایت‌های خود برای «حفظ نظام» ادامه داده‌اند، نسبت به کسانی که با فاصله‌ای اندک در ظاهر به «اعتدال و نرمش و اصلاح»، بجای اجبار، روی آورده تا نظام را «بهتر» حفظ کنند، فعلاً وضعیت مناسب‌تری دارند.
گروه اول کماکان بر اسب مراد سوارند و قصد پیاده شدن هم ندارند. می‌دانند که با اولین لرزش در ارکان این نظام پلید، همه‌چیز خود را از دست می‌دهند. بنابراین از جنایات خود دفاع، و بر ادامه آن اصرار دارند.
اما کسانی که سال‌هاست با فریب مردم ایران در سایه «سیاست ننگین مماشات» دولت‌های خارجی، با ترفندهای گوناگون، به حیات این نظام جنایتکار جان تازه‌ای بخشیده‌اند، در چنین مقاطعی است که دست خود را رو کرده و به اصل «ضد بشری» خود بازمی‌گردند و راه گریزی هم ندارند.
جنبش‌های دادخواهی، در هرکجای دنیا، که فرصتی مغتنم می‌یابند، این نتیجه درخشان را حاصل می‌کنند. جنایتکاران در هر لباسی همراه با همکاران خود، به جایگاه اصلی‌شان رانده می‌شوند تا پاسخگوی اعمال خود باشند.
مقاومت ایران با هدایت «مریم رجوی» این جنبش را اعلام کرده است و تا جایی که لازم باشد با تمام ظرفیت خود با همراهی جوانان و مردم ایران، در هرکجا آن را ادامه خواهد داد.
در طرف دیگر، شاهد تلاش‌هایی در داخل و در خارج کشور برای منحرف کردن اصل موضوع هستیم.
در درون و حاشیه نظام پلید آخوندی تلاش بر این است که این جنایت بزرگ محدود به «توضیح» و «پوزشخواهی» و «پرداخت غرامت» به بازماندگان قربانیان گردد. این موضوع عجیب‌وغریبی نیست. برای دربردن این جانیان، به درست یا غلط عمل کردن به «اجرای فرمان امام» متوسل شده‌اند تا بار اصلی این جنایت بی‌سابقه را به دوش خمینی استخوان پوسیده، انداخته و مابقی را به «اشتباهات احتمالی فردی» محدود کرده و از زیر این بار گران شانه خالی کنند.
جبر تاریخ این را به بازماندگان این «عنصر ضد بشر» بخصوص «خامنه‌ای» ولی‌فقیه درهم‌شکسته فعلی نظام، تحمیل کرده است که در عین نیاز حیاتی به حفظ اعتبار و «قداست» آن جلاد، تبر به ریشه خود زنند. داستان عقربی است که در حلقه آتش به خود نیش می‌زند تا قبل از سوختن، جان دهد.
جنبش دادخواهی که می‌رود همه‌گیر شود، موجی گسترده در بین ایرانیان از هر قشر و طبقه و تمایل اجتماعی و سیاسی در داخل و خارج کشور ایجاد کرده است. فرصتی مناسب برای به میدان آمدن نیروها و جریانات سیاسی مخالف رژیم و خواستار سرنگونی آن فراهم‌شده است. هر کس به‌نوبه خود باید این جنبش را به حربه‌ای برای دفع این نظام ضد بشری تبدیل نماید.
نشیب و فرازهای مختلفی تا همین امروز در این جنبش جوان، دیده می‌شود. پالایش این جنبش و زدودن انحرافات احتمالی آن‌که با تلاش‌های رژیم و عوامل خارج کشوری آن بخصوص «اصلاح‌طلبان خارج از نظام»، ایجاد می‌شود بسیار اهمیت دارد.
یکی از تضمین‌های موفقیت این جنبش و نقش برجسته و مؤثری که می‌تواند در جنبش سرنگونی تام و تمام این نظام اهریمنی ایجاد کند، همین دقت و ممانعت از به بیراهه بردن اهداف آن است.
هدف اصلی باید «خامنه‌ای» به‌عنوان ولی‌فقیه و سردمداران رنگارنگ دیگر آن باشد. خمینی با فتوای کشتار زندانیان سیاسی و جنایات فراوانی که در حیات نکبت بارش صورت داد، به‌حکم عدالت و بشریت، در زباله‌دان تاریخ قرارگرفته است. امروز این سران فعلی نظام هستند که باید به او به پیوندند. این کار با گسترش جنبش دادخواهی در بستر جنبش سرنگونی، هموارتر می‌شود.
پیشنهاد اخراج «آخوند مصطفی پورمحمدی» یکی از مجریان این جنایت عظیم، از دولت آخوند روحانی، که توسط همکاران دیروز و شیفتگان امروز باند رفسنجانی – روحانی، در خارج کشور سر داده‌شده، از همین قماش است ولو اینکه به زیور «محاکمه و مجازات عاملان این قتل‌ها» بدون نام بردن از حاکمان دیروز و امروز، آراسته‌شده باشد. امیدوارند با اخراج این «وزیر دادگستری»، ابعاد و موج گسترده دادخواهی، کاهش پیدا کند تا خطری برای موجودیت این رژیم ضد بشری ایجاد نشود. از آن‌هایی که می‌گویند باید فراموش کرد و بخشید تا آن‌هایی که برای ایجاد به‌اصطلاح «دموکراسی» در ایران، خواهان نرمش با این نظام هستند را، باید افشاء کرد.
درزمانی که مجلس خبرگان، آخوند رفسنجانی را مجبور به حمایت از فرمان خمینی در این مورد، و درنتیجه فریب چندین ساله او را نقش بر آب کرده و از چنین «سرمایه‌ای» چشم می‌پوشد، چنین مانورهای مضحکی، نمی‌تواند گرهی از نظام درهم‌ریخته آخوندها و هواداران داخل و خارج کشوری آن بازنماید.
جنبش دادخواهی در بطن این واقعیت چشمگیر یعنی «شکاف در بالا و نارضایتی در پایین» شکل‌گرفته و روز بروز بیشتر از همیشه جامعه را به‌طرف «موقعیت انقلابی» سوق می‌دهد. هر تلاشی برای منحرف یا متوقف کردن این مسیر، از طرف هر کس و هر جریان، ریختن آب به آسیاب رژیم و شرکت در جنایات بی‌سابقه آن است.

 

Why the West must address human rights abuses in Iran? 

London, 31 Aug - A Welsh MP has written an op-ed on why the West must address human rights abuses in Iran.
In the piece, written for Politics Home, Mark Williams MP asserted that the UK must 'stand with the Iranian regime's victims in their quest for justice'.

In his editorial, the Welsh Lib Dem leader related the story of Omran Daqneesh the five-year-old Syrian boy who was recently all over Western media, covered in blood and dust, as the face of the latest air strike in the Syrian war.
Williams, a member of the British Parliamentary Committee for Iran Freedom (BPCIF), said: “The current Iranian regime and its face, Hassan Rouhani is not covered in dirt or blood, he is well groomed, and according to the public perception forged by some western media outlets, a “moderate”. However, it is Hassan Rouhani’s Iran that has helped the Assad regime in Syria to target civilians like Omran and is directly responsible for the scenes of devastation that Omran’s photo gave a small glimpse of. It is the same regime, carried out the systematic slaughter of approximately 30,000 political prisoners in 1988.”

He relays the story of the 1988 massacre which saw at least 30,000 Sunni political prisoners, mainly members of opposition group the People’s Mojahedin Organisation of Iran (PMOI or MEK) executed. Even non-members who expressed any sort of PMOI sentiments were slaughtered including children and pregnant women (which is a direct violation of Iranian law).

Williams, MP for Ceredigion, said: “Today, history is repeating itself in Syria under the same regime, those same murderers who oversaw the slaughter of 30,000 innocents in Iran are condemning Syrians, Iraqis and many others who do not believe in their radical ideology to the same fate – history is repeating itself and we cannot, again, [allow] ourselves to look the other way.”

He argued against the ‘wait and see’ mentality with regards to Iran as that has only led to promotions for the perpetrators of crimes against humanity, citing leaked audio of a death committee meeting from 1988.

He said: “It is high time to take action. Our policies toward Iran must change to focus on Tehran's human rights abuses and destructive intervention in the region. We should stand with the Iranian regime's victims in their quest for justice. As the saying goes, ‘The only thing necessary for the triumph of evil is for good men to do nothing’.”

 

IRAN NEWS IN BRIEF

 

The untold story of the 1988 Massacre in Iran

 


Wednesday, August 31, 2016

مهرداد هرسینی: اعتراف به جنایت علیه بشریت 

درپی کارزار بزرگ ایرانیان، انسان‌های آزاده و مدافعان حقوق بشر برای دادخواهی ملی علیه خون های بناحق ریخته شده زندانیان سیاسی بیدفاع مجاهد و مبارز در سال ۶۷ که اکنون میرود تا به جنبش بزرگی نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان منتهی گردد، سرانجام آخوند دژخیم پورمحمدی، وزیر دادگستری در دولت «تدبیرو امید» به صحنه آمد و ضمن اعتراف به «جنایت علیه بشریت» بی شرمانه گفت: «من خیلی آرامم و در طول تمام این سالها یک شب هم بی خوابی نکشیده ام چون سعی کرده ام طبق قانون و شرع عمل کنم. افتخار می کنم که دستور خدا را در رابطه با منافقین اجرا کردیم و در مقابل دشمنان خدا و ملت با قدرت ایستاده ایم و مقابله کردیم». (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس ۷ شهریور ۱۳۹۵)
واقعیت این است که تبعات حرکت عظیم ایرانیان، خانواده های قربانیان و اشرف نشانان در راستای حقوق بشر و برقراری عدالت که اکنون به موج عظیمی از دادخواهی ملی در میان مردم ایران و وجدان های بیدار بشری تبدیل شده، رژیم را در کلیت اش با چالش بزرگی بنام حقوق بشر یا همان «جام زهر حقوق بشر» روبرو کرده است.
ولی فقیه زهر خورده و غرق در بحران هرگز انتظار این موج عظیم از عواطف انسانی را در مخیله اش تصور نمی کرد. وی براین باور بود که نخست با سکوت، می توان این بحران عظیم حقوق بشری را که به مانند لوکوموتیوی در حال سرعت گرفتن می باشد، از سر گذراند، اما دید و دیدیم که ابعاد جوش و خروش ملی برای پیوستن به این حرکت انسانی، بسا فراتر از آنی است که دیگر بتوان با عربده کشی های متعارف و یا راه انداختن گزمگان و بگیر و ببند و چوبه های اعدام، به مقابله با آن برخاست، ابعادی برآمده از عمق سیاهچال های حکومتی و نیز بستر گسترده اجتماعی در داخل کشور.

دراین راستا نیز باید به «خفقان» رئیس جمهور ارتجاع تا به امروز اشاره شود، امری که مبین بن بست آخوند روحانی در رابطه با «تقابل و یا عدم تقابل» با این خواسته حقوق بشری را به نمایش می گذارد. روحانی که در آن دوران ریاست شورای امنیت ملی رژیم را یدک می کشید، باید در این رابطه موضع صریح اتخاذ نماید، زیرا وی هم در آن دوران متولی آستان «حضرت امام» تشریف داشته و هم یکی از دژخیمان و آمران قتل عام ۳۰ هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز، یعنی دژخیم پور محمدی را در کابینه خود جای داده است.

بعلاوه هراس و وحشت سران رژیم از خامنه ای تا رفسنجانی، خبرگان نظام، قوه قضائیه، سپاه پاسداران و تا وزرای اطلاعات و تمامی آمران آن جنایت که تا به امروز نسبت به این دادخواهی ملی موضعگیری کرده اند، بواقع خود بهترین بینه بر مجموعه فشارها و حقانیت این خون های بناحق ریخته شده می باشد. خون هایی که همچنان در حافظه تاریخی مردم ما، حتی پس از گذشت ۲۸ سال باقی مانده و در راستای آن به کابوسی مرگبار برای متولیان و کارگزاران شکنجه و اعدام در این رژیم ضد مردمی و ضد انسانی تبدیل شده است.
با نیم نگاهی به موضعگیری های سران حکومت تا به امروز که به یقین می تواند چراغ سویی باشد به تاریکخانه نظام آخوندی، می توان به این واقعیت رسید که چگونه دیکتاتوری ولی فقیه در پی این قتل عام ها، طرح سه ماده ای را برای حفظ قدرت برنامه ریزی کرده بود. طرحی که مبنا آن از ماه ها قبل برای حذف فیزیکی و کامل مجاهدین و مبارزین از طریق اعدام های دستجمعی و کشتار زندانیان سیاسی برنامه ریزی شده بود و قدم های بعدی با قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و سرکشیدن جام زهر ادامه پیدا کرد و سرانجام عزل آقای منتظری از منصب نیابت و جانشینی خمینی را در پی داشت.

لذا باید به تمامی عاملان و آمران سرکوب خونین مردم ایران گفت که این خود از قانون مند بودن جهان و هستی سخن دارد و نیز یکی از تبعات و قانونمندی های خدشه ناپذیر آن خون های بناحق ریخته شده است که اکنون دیکتاتوری ولی فقیه را در کلیت اش بر سر ابعاد این جنایات یا بهتر بگوئیم بر سر موضوع کلیدی همچون «اصل ولایت فقیه» شقه کرده است و بدین سان بخشی از متولیان وقت را برآن داشته تا با تلاش و سیاه نمایی و «عذر مغفرت» خواستن، دستان آلوده خود را در دادگاهی بنام «وجدان های بیدار بشری» بشویند.

با این اوصاف اکنون مردم ایران و افکار عمومی و نیروهای مدافع حقوق بشر به عینه می بینند که اساس و پایه های حکومت ولی فقیه از فردای راه افتادن کارزار بزرگ دادخواهی ایرانیان بهم ریخته است و وحشت و بحران سراپای این رژیم غرق در منجلاب فساد و جنایت را تا عمق اعصاب و ارگان های آن، فراگرفته است.
سخن از کارزاری است با شعار «نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم» که به دنبال عدالت و برقراری قانون است. جنبشی که در راه حقوق بشر دست کمک بسوی انسان‌های آزاده و تمامی وجدان های بیدار بشری و قوانین جهان شمول حقوق بشر دراز کرده است.

به قول خانم رجوی جنبش دادخواهی مردم ایران تا زمانیکه تمامی آمران و عاملان این جنایت ها علیه مردم میهن امان، اعم از فارس، کرد، لر، بلوچ، آذری و عرب و تا تمامی زندانیان عقیدتی و مذهبی مانند مسیحی، کلیمی وزرتشتی و مسلمان و غیر مسلمان، در یک دادگاه ذیصلاح بین المللی بدلیل جنایت علیه بشریت مورد محاکمه قرار بگیرند، مردم ایران، خانواده ها و بازماندگان قربانیان این نسل کشی، از این خواسته بحق ملی دست نخواهند برداشت.

ایضا نیز تا زمانیکه اسامی تمامی قربانیان و زندانیان بیگناه سیاسی، آدرس گورهای دستجمعی، نام و مشخصات بازجویان، شکنجه گران، دادستان های وقت و پاسدارانی که به زنان، دختران، جوانان ما در زندان ها تعرض، هتک حرمت و یا شکنجه کرده اند، اعلام نگردد، این شعار و خواسته ملی همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند
.

برخی نتایج و پیامدهای توفان دادخواهی

بیش از سه هفته از آغاز جنبش دادخواهی قتل‌عام شدگان سال67 می‌گذرد. مقاومت ایران این جنبش را در داخل کشور و در سراسر جهان با برگزاری پراتیکها، آکسیونها، تظاهرات و اعتصاب‌غذا به پیش برده است. این جنبش همچنین با فعالیت گسترده هواداران مقاومت و هموطنان شریف و آزاده در فضای مجازی و سایتهای اجتماعی به گونه بی‌سابقه‌یی افکار عمومی را به سوی خواسته برحق مردم ایران یعنی قرار گرفتن آمران و عاملان این جنایت که بسیاری از آنها هنوز در رژیم ضدبشری آخوندی صاحب منصبند در برابر عدالت جلب نموده است. پیشرفت این جنبش که بر روی موج آن، نوار صوتی آقای منتظری منتشر شد، توفان و تلاطمی در «ولایت قتل‌عام» به‌پا کرده است که اکنون می‌توان برخی آثار و پیامدهای آن را با وضوح بیشتری مشاهده نمود.

یکی از این آثار، بروز یک صف‌بندی جدید در درون رژیم، حول قتل‌عام است. در برابر آمران و عاملان مستقیم قتل‌عام و دفاع زبونانه آنها از آن جنایت هولناک و توصیف آن با عباراتی از قبیل «تصمیم تاریخی و انقلابی حضرت امام خمینی، یک «تصمیم به موقع»، «برخورد جدی و بدون مسامحه با منافقین» و نشانه «فهم عمیق و دوراندیشانه» خمینی (1) یا تأکید بر «نقش و جایگاه بی‌نظیر امام در تاریخ معاصر» (2) یا افتخار دژخیم پورمحمدی از دست‌اندرکاران مستقیم قتل‌عام، به اجرای «دستور خدا»، گروه دیگری قرار گرفته‌اند که مدعی‌اند خواهان بازگشایی پرونده «ماجرای» تابستان67 می باشند و می‌گویند «مسئولان» به جای شعار دادن و مغلطه و هیاهو، درباره آنچه که در سال67 در زندانهای سراسر کشور به‌وقوع پیوسته، توضیح بدهند و به سؤالها و ابهامهایی که در این زمینه در جامعه به‌خصوص توسط جوانان مطرح می‌شود، پاسخ دهند این دسته برای مقابله با تأثیرات جنبش دادخواهی در جامعه و برای پس زدن موج لزوم محاکمه و کیفر عاملان و آمران قتل‌عام‌67 در مراجع ذیصلاح بین‌المللی، مطرح می‌کنند که در صورت لزوم باید از خانواده‌های قربانیان قتل‌عام، عذرخواهی کرد.

اما سردمداران ولایت قتل‌عام می‌گویند چرا باید عذرخواهی کرد؟ در حالی که آن اعدامها رمز بقای نظام بوده و اگر صورت نمی‌گرفت، از نظام پس از زهر آتش‌بس، هیچ بر جا نمی‌ماند؛ بنابراین و از دید آنها هر گونه عقب‌نشینی، نه آبی بر آتش، بلکه بنزینی بر آتش خواهد بود و بروز کمترین شکاف در دیوار اختناق به سرعت به فروپاشی تمامی آن راه می‌برد و در آن صورت «نه از تاک نشان می‌ماند و نه از تاک نشان»!

هر دو جریان، هدف واحدی دارند و آن نجات کشتی ولایت‌فقیه از این توفان و از این گرداب مخوف است؛ کما این‌که شراکت اعضای هر دو جریان در قتل‌عام 67 اکنون بیش از پیش روشن شده است.

این رویارویی جدید، جنگ گرگهای درون رژیم را شدت داده و این موج، نهادهای حکومت، هم‌چون مجلس ارتجاع و رسانه‌های حکومتی را درنوردیده است. مجلس ارتجاع برای دومین بار طی 3روز اخیر بر اثر برخورد این دو صف، متشنج شد و فریادهای «مرگ بر منافق» که آماج آن این بار نایب‌رئیس مجلس بود، مجلس را به لرزه درآورد و متقابلاً ابتدا، کسانی هم‌چون کواکبیان در حمایت از مطهری سخن گفتند و روز سه‌شنبه 9شهریور، فراکسیون به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان درون رژیم، موسوم به فراکسیون امید، با اعلام حمایت از علی مطهری، به صف دوم پیوست و سخنگوی این فراکسیون طی مصاحبه‌یی خاطرنشان کرد «با توجه به فایل منتشره مربوط به آیت‌الله منتظری… نباید اجازه داد که این امر ابزاری برای مظلوم نمایی قرار گیرد و… طبق اصل 84 قانون اساسی هر نماینده در قبال مردم مسئول است و می‌تواند در هر زمینه‌ای اظهارنظر کند» .

گروه اول تا کنون موفق نشده با هیاهو و شانتاژ و تلاش برای ایجاد جو ارعاب جریان دوم را ساکت و متوقف کند و تنها توانسته امضای 35تن از مجلس 290نفره را پای نامه درخواست برکناری مطهری از نایب رئیسی مجلس ارتجاع بنشاند.

یکی دیگر از آثار این توفان، بر باد رفتن دعاوی اعتدال و میانه‌روی باند رفسنجانی ـ روحانی است. این را در نامه سرگشاده صادق زیباکلام از مهره‌های باند رفسنجانی و آه و افسوس او از این قضیه به خوبی می‌توان دریافت: «تأیید ضمنی اعدامهای سال ۶۷ نه‌تنها با تمامی مواضع دو دهه اخیرتان در تعارض و تناقضی آشکار قرار می‌گیرد، بلکه اعتدال و میانه‌روی که بارزترین شاخصه‌تان محسوب می‌شده را خدشه‌دار نموده و به زیر سؤال می‌برد» .

زیباکلام در ادامه، خطاب به رفسنجانی می‌نویسد: «ای‌کاش به‌جای این همه تأکیدتان بر روی نشان‌دادن وفاداری به مرحوم امام خمینی و تصدیق و تأیید هر آنچه مشارالیه انجام داده‌اند (از جمله اعدامهای سال۶۷) بر روی قانون و دفاع از اهداف و آرمانهای والای انقلاب تأکید می‌کردید» .

نکته مهم در نامه زیباکلام این است که وی ضمن تأکید بر ضدیت خود با مجاهدین، ناچار شده برای عبور از امواج خشم ملی ناشی از قتل‌عام، خود خمینی را زیر سؤال ببرد و این‌جا یکی دیگر از آثار و پیامدهای مهم توفان اخیر رخ می‌نماید: شکستن تابو خمینی در اذهان نیروهای رژیم! این رویداد از آن رو اهمیت بسیار دارد که آخوندها بسیار تلاش کرده‌اند با انواع شگردها، باندهای متخاصم درون رژیم را حول خمینی متحد نگه‌دارند و این یکی از الزامات بر جای ماندن سد اختناق بوده است، بنابراین شکستن تابو خمینی، تأثیری بلافصل در موجودیت این سد و ایجاد ترک و شکاف در آن دارد. از همین روست که هم خامنه‌ای و هم رفسنجانی و هم خبرگان ارتجاع و هم تمام ایادی ریز و درشت رژیم از «خدشه‌دار شدن چهره امام» جلادان این چنین آشفته حالند و بر سر و صورت خود می‌زنند؛ چرا که همگان از شکستن تابو خمینی در درون حاکمیت، پیام آغاز پایان رژیم را می‌گیرند.

پانویس: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیانیه خبرگان ارتجاع – 7شهریور 95
اظهارات رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ 6شهریور 95.

Released tape rekindles memory of 1988 Iran mass execution





Released tape rekindles memory of 1988 Iran mass execution




Released tape rekindles memory of 1988 Iran mass execution: DUBAI, United Arab Emirates (AP) August 29, 2016 — The scratchy, echo-filled tape recording carries the voice of a man who once was in line to become Iran's supreme leader, talking about one of the darkest moments of the country's post-revolution history still not recognized by its ...

Tuesday, August 30, 2016

سهیلا دشتی: سونامی سرنگونی درراه است

نوار منتظری زلزله‌ای بر پیکر فرتوت اما همچنان تشنه به خون نظام انداخته است. برخی عواقب افشاگری فرزند منتظری را پس‌لرزه می‌خوانند؛ اما با شواهدی که از درون خود نظام تابه‌حال بر له و یا برعلیه موضع‌گیری منتظری منتشرشده باید آن را "سونامی سرنگونی" ایدئولوژی ولایت‌فقیه نامید. این سونامی از مدار چهره‌های شناخته شده‌ای مانند جلاد منفور مصطفی پورمحمدی و دیگر سران رژیم عبور کرده و به پائین ترین لایه‌های نظام رسیده است. ولی‌فقیه حتی برای نگهداری نیروهای وابسته به دستگاه ولایت دچار مشکل شده است. گذری کوتاه بر سایت‌های وابسته به رژیم مسئله را بیشتر نشان می‌دهد.
خبرگزاری بسیج دانشجوئی ازاین‌دست است که در تعریف فعالیت‌های خود می‌نویسد: این رسانه دو رویکرد اساسی را دنبال می‌نماید:
الف) پرداختن به مسائل دانشگاه و دانشجویان و تشکل‌ها و اتحادیه‌های دانشجویی
ب) پرداختن به مسائل اساسی کشور در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی از نگاه دانشجویان
اگر هر دو محور بالا موردنظر قرار گیرد، واکنش این رسانه وابسته به بسیج در مورد افشاگری نوار آقای منتظری در خارج از محدوده فعالیت رسانه قرار می‌گیرد ونشان از اهمیت موضوع دارد که قصدی بیش از این ندارد که از ریزش نیروهای وابسته به خود جلوگیری کند. تنها در یک روز دو مطلب یکی با عنوان "زیرپوست جنگ رسانه‌ای دشمن چه می‌گذرد؟"
 http://www.snn.ir/detail/News/537263/1579
و دیگری تحت عنوان " مورد عجیب علی مطهری!"
http://www.snn.ir/detail/News/537756/1579
شدت این سوزش را می‌توان دید. در بخشی از مقاله "مورد عجیب علی مطهری" آمده است:
«علی مطهری مورد خاصی در ادوار مختلف مجلس و حتی در عرصه سیاسی ایران است که دیدگاه‌های در پاره‌ای از موارد متناقض هستند. هرچند او خود را شخصیتی صریح الهجه و مدافع حق می‌داند اما این‌گونه رفتارها، نشان از شخصیتی متزلزل دارد که به‌راحتی می‌تواند مورد سوءاستفاده دشمنان قرار گیرد. دفاع و یا دامن زدن به انتقادها پیرامون اعدام‌های ۱۳۶۷، خود آب در آسیاب (مجاهدین) ریختن است...
اما مطهری در این نامه از حجج السلام رئیسی، نیری و پورمحمدی خواهان توضیحاتی درباره اجرای احکام محاکمه (مجاهدین) در سال ۶۷ بود. اعدام (مجاهدین) در سال ۱۳۶۷ به فرمان امام خمینی (ره) یکی از وقایع مهم و سرنوشت‌ساز انقلاب اسلامی بود که قاطعیت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی را در مقابل نیروهای متحجر و تروریست گروه‌های مسلح نشان داد. بیت آیت‌الله منتظری در اقدامی مشکوک و سؤال‌برانگیز، فایل صوتی جلسه منتظری و مقامات اطلاعاتی و قضایی را درست در سالگرد اعدام‌ها منتشر کرد، هرچند آنچه در این فایل بیان شده، پیش‌ازاین در قالب خاطرات آیت‌الله منتظری عنوان شده بود؛ اما همین اقدام کافی بود تا بار دیگر دستگاه‌های رسانه‌ای بیگانه کارنامه جمهوری اسلامی را در زمینه حقوق بشر محکوم کنند و بقایای (مجاهدین) ازجمله مریم رجوی، از این فایل به‌عنوان سندی برای تبلیغ و شانتاژ علیه نظام سوءاستفاده کند و خود را در مقام مظلومیت قرار دهند».
در ادامه این مقاله برای توجیه جنایت ضد بشری کلیت نظام گفته‌های وزارت اطلاعات در مورد سازمان مجاهدین باز نشخوار می‌شود ولی ترس و وحشت نیروهای بسیجی را به شکل بسیار روشنی نشان می‌دهد و او را تهدید می‌کند که " علی مطهری باید این نکته را در نظر بگیرد که اگر به هر عنوان یا شکلی (مجاهدین) بر کشور مسلط می‌شدند، افرادی امثال علی مطهری حتی اجازه نفس کشیدن نیز نداشتند چه برسد که بخواهند در عرصه سیاسی فعالیت کنند یا نماینده مجلس شوند".
در مقاله بعدی که با عنوان "زیرپوست جنگ رسانه‌ای دشمن چه می‌گذرد؟" منتشرشده است بازهم ترس و وحشت رژیم از فعالیت‌های مقاومت ایران در صحنه بین‌المللی بسیار روشن به چشم می‌خورد، گر چه که نویسنده بسیجی این مقاله ناشیانه سعی کرده است که از سیمای آزادی و دیگر رسانه‌های وابسته به مقاومت مردم ایران نام نبرد ولی با آوردن نام "دشمن" آدرس را مشخص می‌کند چه بر اساس گفته و عملکردهای سران رژیم نظام فاشیستی مذهبی حاکم بر ایران، هماوردی به جز مقاومت و مجاهدین ندارد. آنجا که می‌نویسد:
مسیر ترسیم‌شده محدود به سیاست خارجی نبوده و دامنه آن به‌تمامی حوزه‌ها جهت بی‌محتوا ساختن نظام اسلامی سرایت خواهد نمود. توامان با سیاست فوق، اتکا به تحریم‌های اقتصادی، ارجاع به شورای امنیت، عقب‌نشینی‌های تاکتیکی، اعطای امتیازهای محدود و... از دیگر سیاست‌های پروژه چندوجهی خواهد بود که وجه اشتراک تمامی آن‌ها استحاله و بی‌محتوا نمودن جمهوری اسلامی از عقبه ایدئولوژیک و نهایتاً سرنگونی آن خواهد بود. رسانه‌ها به‌عنوان عاملین ارتباط با افکار عمومی دراین‌باره نقش مستقیم را بر عهده خواهند داشت و می‌کوشند زمینه را برای تحولی اساسی در جامعه و تحت‌فشار گذاردن مسئولین نظام فراهم نمایند.
بر همگان روشن است که به جز مقاومت ایران هیچ جریان و یا کشوری خواستار فرستادن پرونده رژیم به شورای امنیت برای نقض حقوق بشر نبوده است و مریم رجوی در تمامی سخنرانی‌های و دیدارهای خود با مقامات و شخصیت‌های جهان این نکته را متذکر شده است. نکته دیگر که بسیار جالب توجه است استفاده از واژه "سرنگونی" و عبارت "عقبه ایدئولوژیک" است که بازهم فقط این مقاومت ایران و سازمان مجاهدین هستند که سرنگونی تام و تمام این رژیم را در دستور کار خود قرار داده‌اند و ایدئولوژی ولایت‌فقیهی نظام را بدون آینده کرده‌اند.
خون پاک تمامی شهدای ایران‌زمین و به‌ویژه شهدای قتل‌عام ۶۷ بذر آزادی‌خواهی را در سراسر میهنمان افشانده است.
باش تا ببینی سونامی سرنگونی درراه است.
 

 

Sunday, August 28, 2016

IRAN NEWS IN BRIEF



 

THE UNTOLD STORY OF THE 1988 MASSACRE IN IRAN


 

Calls for justice over Iran’s 1988 massacre of political prisoners from leader of resistance council





Calls for justice over Iran’s 1988 massacre of political prisoners from leader of resistance council: The National Post, Aug. 26, 2016 - ALMOST three decades after more than 30,000 so-called political prisoners were executed by order of a “death committee” in Iran, the leader of the country’s opposition in exile is calling for the international community to pursue those ...


Iranian activists, supporters of the PMOI take part in ceremony to commemorate martyrs of 1988 massacre in Mashhad

Friday, August 26, 2016

IRAN NEWS IN BRIEF

 

New Iranian Crackdowns Highlight Criticism of White House Weakness on Iran 

 

 By INU Staff
INU- 
On Wednesday, reports emerged that Iran was in the midst of a new crackdown on social media users, with hundreds of group administrators having been summoned, detained, or otherwise intimidated by authorities over supposedly “immoral” content. Radio Free Europe / Radio Liberty reported that at least 450 people had been caught up in the latest action, an apparent follow-up to the sting known as Operation Spider II, which regime authorities publicly acknowledged in May.

The earlier crackdown disrupted social media groups and launched criminal cases against dozens of people accused of supporting Western infiltration and undermining Iran’s Islamic identity through their contributions to a Western-style modelling industry in Iranian cyberspace. It was not immediately clear on Wednesday how many people were expected to face charges over the latest crackdown, or whether the number of affected individuals could be expected to grow in coming days and weeks. But the Iranian Revolutionary Guard Corps boasted that 450 people had been questioned or warned about their activities just over the past few weeks.
Operation Spider II and this latest crackdown now stand as book-ends to a series of other government activities aimed at tightening the regime’s control over the flow of information inside Iran. In July, the Basij civilian militia held a ceremony in which some 100,000 satellite dishes and receivers were destroyed. And law enforcement bodies have reportedly continued to actively confiscate dishes since then.
Over the course of the summer, the regime has also added to its volumes of political prisoners, including persons who hold dual nationality in Iran and in Western countries. The US State Department recently issued new travel warnings for American citizens and especially Iranian-Americans in response to the ongoing threat of arbitrary arrest. But many analysts and politicians continue to criticize the Obama administration for a permissive attitude toward Iran, including a tendency to remain silent on human rights issues that do not involve Western nationals.
The Kurdish news website Rudaw contributed to this criticism on Wednesday and extended it to Western countries as a whole. Echoing the sentiment of a variety of human rights organizations and activists, Rudaw argued that the West’s single-minded focus on preservation of last year’s nuclear agreement has prevented international attention from being focused on politically motivated arrests and Iran’s world-leading per capita rate of executions.
The article quotes Alex Vatanka of Washington’s Middle East Institute as saying that “the human rights record of Iran is not on the top of the list in either Europe or in America,” even as Iran appears to be using executions as a show of force in order to push back against domestic dissent. Naturally, the crackdowns on social media and traditional media serve the same purpose. Thus, the latest rounds of summons and arrests can be expected to stand alongside recent mass executions of Kurds and other minorities as fuel for ongoing criticism of the White House.
Meanwhile, in American political circles, that criticisms has in the past couple of weeks been particularly focused on the notion that the Obama administration has essentially encouraged some of Iran’s worst behavior, for instance by transferring money to the Islamic Republic at the same time that American hostages were released as part of a prisoner swap in January. Congressional Republicans and Obama’s other opponents have described this as a ransom, and their account of the exchange was recently reinvigorated by the revelation of a follow-up payment that took place two days after the initial 400 million dollar cash transfer.
The Associated Press reports that on July 19, the administration sent 1.3 billion dollars to Iran to account for the interest portion of a debt settlement agreed between the two parties. Although it was known that the White House planned to pay a total of 1.7 billion dollars, it had not yet been revealed that the full amount was already in Iran’s hands. The new admissions have raised questions about how the latter transfer was carried out, as well as reiterating previous questions about whether the administration broke US sanctions laws in carrying out the exchange.
Those questions began to gain traction when it was revealed that the 400 million dollars had taken the form of stacks of foreign currency flown into Iran at the same time that three American-Iranian prisoners were flying out. It is not yet clear whether the 1.3 billion follow-up was also carried out in cash or as a more traditional bank transfer. If the latter is the case, it will undermine the White House’s claim that an initial cash payment was necessary in light of ongoing enforcement of laws barring contact between the Iranian and American financial systems.
But some critics of the Obama administration, including Kansas Republican Representative Mike Pompeo, have insisted that a cash delivery would be no more legally permissible than a direct transfer. Thus it is clear that the administration will be open to more intense scrutiny regardless of its answer to the question of how the 1.3 billion dollars was delivered. But it is also clear that answers to that question will not be forthcoming. The Washington Free Beacon reported on Wednesday that the White House was stonewalling an official inquiry seeking details of the second transfer.
Meanwhile, a Wall Street Journal blog by post noted that Congress is still planning a hearing on the topic sometime in September. If this goes forward, it seems likely that there will be a great deal of discussion of the factual details of the incident even before Congress and the Obama administration discuss whether laws were broken or whether the money constituted a ransom for American prisoners. But the Wall Street Journal post claims that the issue of a paying for hostages may turn out to be “the least of US concerns” in the aftermath of the inquiry.
The author, Aaron David Miller, argues that the supposed debt-settlement will serve as another in a series of indicators of the US government’s weakness in its dealings with Tehran. In  other words, Miller suggests that the White House’s dedication to the nuclear agreement is not only making it less inclined to confront Iran over human rights abuses; it is also makes the White House “fundamentally constrained” by ascending Iranian power in the Middle East in general.
This type of criticism is quite familiar, and it appears to continually deepen with the advent of new information. For instance, a new book by Wall Street Journal reported Jay Solomon suggests that the Obama administration has been weak in its handling of Iran since even before nuclear negotiations were formalized. Bloomberg, in its review of Solomon’s The Iran Wars, explains that President Obama reportedly ordered the CIA to sever contacts with the reformist Green Movement in the wake of the massive protests against the disputed reelection of Iranian President Mahmoud Ahmadinejad in 2009.
Solomon emphasizes that this move was apparently motivated by Obama’s preference for pursuing a nuclear agreement with the existing regime, as opposed to pursuing a policy that might have led in the direction of regime change. Bloomberg suggests that the current situation in Iran and the Middle East might be much different if the White House had taken a different tack. But even if this is not the case, it appears that the neglect of the Green Movement set the stage for the current situation of apparent neglect for political imprisonment and other persistent human rights violations.

 

Iraq is being crippled by corruption, 

 

By INU StaffINU -  According to a piece written by President of the European Iraqi Freedom Association (EIFA) on The Media Express.
Struan Stevenson said that a culture of corruption has sprung up in Iraq since the 2003 invasion and warns that falling oil revenue and a deterioration in security will only worsen the situation.
Stevenson, who was a Member of the European Parliament from 1999 to 2014, said: “The country’s infrastructure is crumbling and major cities like Baghdad have less than 2 hours of electricity supply daily. The gravity of the crisis is such that many Iraqis are now wondering where 13 years of oil income worth hundreds of billions of dollars has gone.”
He notes that the corruption began with Prime Minister Nouri al-Maliki, who received the backing of the UN, the EU and the US despite warnings against it. Stevenson said that Maliki was controlled by the despotic Iranian Regime; including opening a route for the Iranian Revolutionary Guards to enter Syria in order to bolster the Assad Regime and slaughter the Syrian people.
Stevenson, the former President of the European Parliament’s Delegation for Relations with Iraq, argues that Maliki’s genocide of Iraqi Sunnis, which the Iranian Regime assisted in, is one of the causes for the spread of Daesh/ISIS in the area.
He also states the Maliki robbed Iraq of its oil wealth and continues to undermine the stability of the government of his successor, Haider al-Abadi.
He said:“The Iraqi Commission of Integrity told the Parliament in Baghdad last year that Maliki stole a staggering $500 billion during his term in office between 2006 and 2014…And yet the West insisted Maliki should remain as Prime minister, because he was the favoured candidate of the mullahs in Tehran and the UN, US and EU couldn’t contemplate doing anything that might upset the mullahs.”
According to Transparency International, Iraq is now considered as the third most corrupt country in the world, which backs up a statement by the former Vice President of Iraq, Ayad Allawi.
Allawi said: “There are organised corruption syndicates running the country, let alone militias. I tell you very frankly, no Iraqi power can take action on this. [When he presented a plan to audit Iraq’s books, he] was met by silence and blank stares. It was like a bomb went off in the room.” 
Abadi has attempted to expose government corruption and hold the guilty to account; actions which are encouraged by Iraq’s revered religious leader, Ayatollah Ali al-Sistani, whose disapproval of cheating government officials is a central theme in his Friday sermons.
However, according to Stevenson, Abadi still has a long way to go.
Stevenson said: “After 13 years of venal corruption, the concept of liberty has become almost as rare to Iraqis as the concept of peace. Corruption has brought Iraq to its knees and only a major onslaught against the criminal classes will have any chance of restoring order. Haider al-Abadi must start by ordering the arrest of his predecessor Nouri al-Maliki on charges of crimes against humanity, dishonesty and corruption. He should then systematically root out the senior government ministers, military chiefs and religious leaders who have robbed Iraq of its oil wealth and hold them to account. Only then, can there be any hope of restoring law and order and stability to the affairs of state.”