Friday, September 2, 2016

چنتة خالی رژیم علیه مجاهدین در دجالگریهای لو رفته



در پی تلاطم و توفانی که جنبش دادخواهی خون شهیدان قتل‌عام، در حاکمیت و در جامعه ایران ایجاد کرده، رژیم سرآسیمه از فرجام کار خود، تمام دستگاه تبلیغاتی‌اش از رادیو و تلویزیون تا تمام رسانه‌ها، تا امام جمعه‌های جنایتکار را برای لجن‌پراکنی و نشخوار جعل و دروغهای همیشگی علیه مجاهدین بسیج کرده است.

شبکه‌های مختلف سیمای منحوس آخوندها، در روزهای اخیر پر شده از انواع تبلیغات مهوع علیه مجاهدین؛ اما از فرط خالی بودن چنته به نشخوار و بازپخش برنامه‌هایی که طی 35سال اخیر تهیه کرده، روی آورده است. از پخش ندامتهای تلویزیونی عناصر در هم‌شکسته‌یی که اباطیل بازجویان و شکنجه‌گران را بازگو می‌کنند، تا بازپخش مصاحبه‌های پاسداران و جنایتکارانی از قبیل رفیقدوست و شعبانی و محسن رضایی تا دژخیمان همکار لاجوردی و…

هدف این لجن‌پراکنی گسترده آن است که جنایاتی را که رژیم آخوندی به آنها شناخته می‌شود و در فایل صوتی آقای منتظری هم بیان شده، مانند کشتن زن باردار و قتل کودکان و غیره… به مجاهدین نسبت داده شود تا شاید به این وسیله آثار عمیق این سند را که به اذعان خود خامنه‌ای باعث «تطهیر» و «مظلومیت» مجاهدین از یک سو و «خدشه‌دار» شدن چهره امام جنایتکاران از سوی دیگر شده، خنثی گردد.

البته بنیانگذار این کارگاه لجن‌سازی و لجن‌پراکنی علیه مجاهدین، خود خمینی بود که حتی قبل از 30خرداد 60، رذیلانه مجاهدین را به آتش زدن خرمنهای روستاییان متهم می‌کرد و وقتی که تشت رسوایی شکنجه در زندانهایش از بام به زیر افتاد، ناگزیر دستور تشکیل کمیته بررسی «شایعه » شکنجه را صادر کرد و بعد هم نتیجه مقدر تحقیقات (!) این کمیته چنان که دجال می‌خواست و از پیش مشخص کرده بود و خودش هم تصریح کرد، این بود که «مجاهدین خودشان خودشان را می‌کشند و خودشان خودشان را شکنجه می‌کنند تا نظام را بدنام کنند» .

ولایت قتل‌عام اکنون و در حالی که در باتلاق رسواییهای خود دست و پا می‌زند، از فرط درماندگی و خالی بودن چنته‌اش دوباره به همان اباطیل صدبار نشخوار شده و صدبار رسوا شده آویخته است. در حالی که مهمترین پروژه‌های شیطان‌سازی و محصولات کارگاه جعل و دروغ وزارت اطلاعات، مجدداً در روزهای اخیر با جزییات بیشتر توسط شاهدانی از داخل خود رژیم که در گذشته مصدر مسئولیتهای مهمی در همین رژیم بوده‌اند، مورد افشا قرار گرفته است.

پیش از آن که به موارد افشاگریهای اخیر بپردازیم، جا دارد به این موضوع توجه کنیم که چه نیازی خلیفة جنایتکار ارتجاع و دستگاه دجالیت او را وادار می‌کند که باز به این اباطیل متوسل شود. روزنامه سیاست روز (9شهریور) از رسانه‌های باند خامنه‌ای، طی مقاله‌یی به برخی آثار و نتایج انتشار سند صوتی آقای منتظری اشاره کرده و از جمله خاطرنشان می‌کند: «طرح موضوع اعدام مجاهدین و اعدامهای دهه ۶۰، (مجاهدین) را تبرئه و زیر ساختهای نظام را تخریب می‌کند» . روشن است که منظور از تخریب «زیرساختهای نظام» برملا شدن جنایتها و جعل و دروغپردازیهایی است که «ولایت قتل‌عام» برای پوشاندن آن جنایتها، طی تمام این سالیان، علیه مجاهدین ساخته و پرداخته و موجودیتش بر آن استوار بوده است.

یکی از فاشگوییهای اخیر، پس از انتشار سند صوتی آقای منتظری، توسط مهدی خزعلی، فرزند آخوند خزعلی معروف، در یک برنامه تلویزیونی (مخالف رژیم) مورد اشاره قرار گرفت. مهدی خزعلی طی اظهاراتی در یک فایل تصویری که روز 5شهریورماه در شبکه اینترنت قرار گرفت گفت: «یکی از این باندهای وحشتناکی که (در وزارت اطلاعات) وجود دارد، سه تا دخترند که طعمه می‌شوند توسط مقامهای امنیتی، برای این‌که ببینند دوتا کشیش مسیحی آیا تبشیر می‌کنند، آیا تبلیغ مسیحیت می‌کنند یا نه؟ اینها فکر می‌کردند در همین حد است که بروند و بگویند ما می‌خواهیم به کیش مسیحیت بیاییم و شما ما را تبشیر کنید.

(آنها) به داخل خانه این دو کشیش می‌روند، و بعد با مابقی قضیه مواجه می‌شوند؛ این‌که در برابر چشم این سه دختر، آن کشیش‌ها کشته می‌شوند، قطعه قطعه می‌شوند و داخل یخچال می‌روند. بعد از آن، از اینها می‌خواهند مصاحبه کنند (و بگویند) که ما از طرف سازمان مجاهدین خلق مأموریت داشتیم این کشیش‌ها را بکشیم. (آنها) ناچار می‌شوند برای آزادیشان این مصاحبه را هم بکنند، و بهشان قول می‌دهند (اگر) این مصاحبه را بکنید آزاد می‌شوید. بعد از آن دیدند اگر (آنها را) آزاد کنند می‌روند بیرون و می‌گویند آقا اینها همه‌اش سناریو بوده، ما را طعمه کردند، ما را کشاندند توی خانه و کشتند. حکم اعدام این سه تا طعمه‌یی که خودشان امنیت داده بودند را می‌دهند و بنا می‌شود اینها را اعدام بکنند» .

شایان یادآوری است که این توطئه جنایتکارانه در سال 1373 به‌وقوع پیوست. دو هفته پس از انفجار در حرم امام رضا (ع)، روز 13تیر73 خبرگزاریها اعلام کردند که اسقف تتهیس میکائیلیان (62ساله) رئیس شورای پروتستانهای ایران به قتل رسیده است. او که روز 8تیر همان سال در تهران ناپدید شده بود، جسدش 3روز بعد یعنی 11تیر پیدا شد. او جانشین اسقف هوسپیان‌مهر رئیس پیشین شورای کشیشان پروتستان ایران بود که 6ماه قبل ربوده و به‌ قتل رسیده بود. بعدها فاش شد که کشیش «هوسپیان مهر» قصد پیوستن به شورای ملی مقاومت را داشته است.

پس از ترور و قتل هوسپیان مهر، خبرگزاری رویتر در تاریخ 13تیر73 از ناپدید شدن کشیش مهدی دیباج در تهران خبر داد و روز بعد خبرگزاری رسمی رژیم اعلام کرد جسد او که با ضربات چاقو قطعه‌قطعه شده بود در جنگلی در حومه تهران پیداشده است.‌ مهدی دیباج از روز سوم تیرماه مفقود شده بود. دیباج، یک رهبر کلیسای انجیلی بود که از سال 1365 زندانی و توسط یک دادگاه در شهر ساری در زمستان1372 به جرم ارتداد به مرگ محکوم‌شده بود، اما به‌دلیل فشارهای بین‌المللی گسترده در بهمن1372 آزاد گردیده بود.

یکی دیگر از پروژه‌های وزارت اطلاعات برای شیطان‌سازی علیه مجاهدین، انفجار حرم امام رضا (ع) بود. روز دوشنبه 30خرداد 1373، مصادف با عاشورای حسینی، رژیم آخوندی در یک اقدام جنایت‌کارانه و هولناک، دست به انفجار مرقد و ضریح امام هشتم، امام رضا (ع) زد و بلافاصله دستگاه تبلیغاتی رژیم به‌کار افتاد تا این جنایت را به مجاهدین نسبت دهد.

در این سناریو از پیش طراحی‌شده که دم خروس آن، از اولین اطلاعیه رژیم که توسط تلویزیون آخوندی اعلام شد، بیرون زد، اطلاعیه کذایی مطرح نمود که مجاهدین این اقدام را به‌مناسبت روز 30خرداد و در سالگرد تظاهرات عظیم سال60 انجام داده‌اند! تبلیغات رژیم به‌صورت سراسری و محلی از کلیه رسانه‌ها از بام تا شام تکرار می‌شد. شگفت این‌که انفجار در ساعت دو و نیم بعدازظهر انجام‌شده بود ولی در بخش اخبار شب تلویزیون رژیم، تصویر و سخنان خامنه‌ای ولی‌فقیه ارتجاع که چند ساعت قبل ضبط شده بود پخش ‌شد که جنایت را با قطعیت و صراحت به مجاهدین نسبت داد. معلوم نبود که او از کجا با این سرعت نتیجه گرفته بود که این کار را مجاهدین کرده‌اند؟ بعد از ولی‌فقیه، هیأت دولت وقت (رفسنجانی) هم همین ادعا را همراه با فحاشیهای معمول و همیشگی علیه مجاهدین تکرار کرد؛ سپس مجلس ارتجاع نیز با انتشار بیانیه‌یی « جنایت‌های وحشیانه منافقین کوردل در حرم امام رضا» را محکوم کرد.

روز بعد ولایتی وزیر خارجه رژیم کلیه سفرای خارجی مستقر در تهران را به وزارت‌خارجه فراخواند تا به آنان بگوید: «نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که این جنایت وحشیانه توسط گروهک تروریستی منافقین طراحی و اجرا شده است» (خبرگزاری فرانسه ـ اول تیر73). ولایتی همچنین از دولت عراق خواست: «عراق بین روابط دوستانه با [نظام آخوندی] و حمایت از سازمان مجاهدین، باید یکی را انتخاب کند» .

اگر چه در همان زمان، هم به‌دلیل سوابق مجاهدین و اعتقاد و پایبندی عمیق آنها به اسلام و مظاهر اسلامی، هیچ‌کس داستان‌سرایی مبتذل و مسخره رژیم را باور نکرد و هیچ رسانه بین‌المللی دعاوی رژیم را جدی نگرفت و انگشتهای اتهام، تماماً به سمت رژیم بود؛ اما سال بعد، در آذر 1378 در جریان درگیری باندهای درونی رژیم، مهره‌ها و مطبوعات حکومتی اعتراف کردند که انفجار حرم امام رضا (ع) توسط وزارت اطلاعات و تحت هدایت سعید امامی، معاون جنایتکار آن صورت گرفته است. (سایت تابناک ـ 11دی86) این حقیقت چندین بار دیگر از زبان مقامات مختلف امنیتی رژیم در مطبوعات رژیم آخوندی منعکس شد، از جمله در مصاحبه اکبر گنجی یکی از مقامهای سابق امنیتی رژیم با روزنامه آریا (13آذر 1378) چنین می‌خوانیم:
«سؤال: سازمان قضایی نیروهای مسلح در اطلاعیه اخیر خود بحث بمب‌گذاری در مشهد را به باند سعید امامی منتسب کرده است. آیا می‌توان گفت که حوادثی که قبلاً نیز در مشهد رخ‌داده است از جمله تخریب مسجد اهل سنت، انفجار حرم رضوی و ترور نافرجام آقای عبایی خراسانی کار همین باند بوده است؟»

گنجی: «این‌که سازمان قضایی گفته پس‌مانده‌های آن گروه این کارها را انجام داده‌اند، واجد نکته جالبی است که این محفل هنوز از بین نرفته و هنوز همه آنها دستگیر نشده‌اند. بر اساس تئوری و مدلی که من بدان باور دارم، تاریکخانه‌اشباحی وجود دارد که در آن عالی‌جنابان خاکستری اطراق کرده و هم‌چنان به توطئه مشغولند. انفجار مشهد یکی از اقدامات آنان است. آنها مسجد اهل سنت را در مشهد خراب کردند که به‌دنبال آن حادثه وحشتناک انفجار حرم امام رضا پیش آمد که آن‌را به گردن (مجاهدین) انداختند » .

بهزاد نبوی، مشاور آخوند خاتمی (رئیس‌جمهور وقت رژیم) و یکی از سرکردگان باند موسوم به «مجاهد‌ین انقلاب اسلامی»، هم طی سخنانی تحت عنوان «ساختار سیاسی و قدرت در ایران بعد از انقلاب» که در چند شماره روزنامه کار‌و‌کارگر چاپ شد، (روز 18آذر 77) گفت: «آن ماجرای حرم امام رضا (ع) هم بحث دیگری دارد که من درصدد طرح آن در اینجا نیستم، اصلاً مسأله طور دیگری است (درخواست توضیح بیشتر از سوی حضار)، نخیر، ما تازه عمل کرده‌ایم، نمی‌توانیم برویم آب‌خنک بخوریم (خنده حضار) …» .

در این‌جا قصد آن نیست که به همه موارد دروغپردازیها و شیطان‌سازیهای رسوا و لو رفته دستگاه دروغ و دجالگری نظام پلید ولایت‌فقیه برای مخدوش جلوه دادن سیمای مجاهدین خلق ایران اشاره کنیم؛ این چند نمونه برای نشان‌دادن شیوه دستگاه تبلیغاتی رژیم کافی است. اما در این‌جا خوب است ببینیم آخوندها، همانها که فتوای قتل و مهدورالدم بودن مخالفان را صادر می‌کنند و مجوز شرعی قتل و جنایت را به دست ایادی خود می‌دهند، این دروغ‌پردازیها را چگونه و با چه مستندی توجیه شرعی می‌کنند؟

روایتی از پیامبر نقل شده که اگر با اهل بدعت (د‌ر دین) برخوردید، از آنان برائت بجویید و… «باهتوهم» … تا دیگر کسی توسط آنها گمراه نشود.

در معنای عبارت «باهتوهم» دو نظر مختلف وجود دارد؛ یک دسته آن را از ریشه «بهت» گرفته و می‌گویند منظور آن است که آنها را در مجادله مات و مبهوت کنید. دسته دیگر که برخی از آیت‌الشیطانهای حکومتی نیز از آن زمره‌اند، این کلمه را از ریشه «بهتان» گرفته و می‌گویند بر این اساس، هر گونه بهتان زدن و نسبت دادن دروغ و افترا به دشمنان دین و دشمنان نظام دینی نه تنها مجاز، بلکه موجب ثواب اخروی است. اگر ‌چه این تفسیر با تمامی آموزه‌های قرآنی و سیره و منش پیامبر و ائمه به‌شدت در تعارض است، اما این تفسیر دجالگرانه که منبعث از همان تز مشهور خمینی و رژیم ولایت‌فقیه است که «حفظ نظام اوجب واجبات است، پیوسته سنگ بنای برخورد و تنظیم رابطه با مخالفان بوده است؛ در نظر و در محافل خصوصی‌تر نیز، فقهای حکومتی آن را به‌عنوان مجوز و مستند شرعی، برای قانع کردن طلاب جوان مورد استفاده قرار می‌دهند.

تف بر این شرع ناپاک و پلید خمینی و پس‌مانده‌های او که در آن هر جنایت و خیانتی برای حفظ نظام مجاز است! به گفته قرآن: «پس وای بر کسانی با دستهای خود کتاب می‌نویسند و سپس می‌گویند: «این از جانب خداست»، تا بدان بهای ناچیزی به دست آرند؛ پس وای بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته، و وای بر ایشان از آنچه [از این راه‌ ] به دست می‌آورند.

Iran’s Conduct Must End, and so Must Our Silence 

INU - In his article for Politics Home on August 30, Mark Williams, Liberal Democrat MP for Ceredigion, Leader of the Welsh Liberal Democrats & a member of the British Parliamentary Committee for Iran Freedom (BPCIF), writes about the urgency of the West addressing human rights abuses in Iran, and that the UK must 'stand with the Iranian regime's victims in their quest for justice’.
The face of Omran Daqneesh has become instantly recognizable all over the world through social media.  His is the face of the suffering children living through the terrible conflict of the civil war in Syria.  People are reminded that the Syrians are just like them, that this could be their child, except that their children have few worries. They don’t live in a war-zone.  Tragically, stories like Omran’s are quite common, and they happen in large part because of a regime who has followed the same playbook for years, yet has escaped media attention.
According to Williams, “The current Iranian regime and its face, Hassan Rouhani is not covered in dirt or blood, he is well groomed, and according to the public perception forged by some western media outlets, a ‘moderate’. However, it is Hassan Rouhani’s Iran that has helped the Assad regime in Syria to target civilians like Omran and is directly responsible for the scenes of devastation that Omran’s photo gave a small glimpse of. It is the same regime, who carried out the systematic slaughter of approximately 30,000 political prisoners in 1988.”
The Massacre of 1998 occurred during a few short weeks of summer.  It’s unimaginable, the horror of innocent civilians, who were forced to appear before the “Death Commission” to determine their sympathy to the People’s Mojahedin Organisation of Iran (also known as PMOI or MEK).  Williams writes, “While not a dramatic air strike, the judges’ words had a similarly deadly effect. Men were joined by women of all ages and even those in pregnancy, were questioned on their sympathies to the PMOI.”  Even an admission that the group had some intellectual appeal carried a death sentence. “Children were ripped from their mother’s arms, screams and cries for forgiveness were left unanswered and in the end 30,000 innocent lives were taken.”
Social media has allowed a window into the realities of these outrages, but in 1988, those innocent men and women were faceless, mere numbers, and “not our problem.” Today, as President Rouhani’s regime involves itself in Syria, the same people who oversaw the slaughter of 30,000 innocents in Iran are condemning those who do not believe in their radical ideology: the Syrians, Iraqis and many others, to the same fate. However, now we cannot look the other way.
“Critics will argue that this Iran is different, that they have abandoned nuclear activities and that change does not come overnight. According to them we will have to ‘wait and see.’ Yet we have waited decades since the 1988 massacre and after that long wait, we have only seen those murderers and extremists who perpetrated the slaughter get promotions. A newly available audio recording of the late Ayatollah Montazeri, who was Khomeini’s heir and the Supreme Leader in-waiting at the time of the massacre, censuring the ‘Death Commission’ proves this fact. One of the main figures in the death tribunals of 1988 was rewarded for the bloodshed by Rouhani's government of ‘moderates’ and is currently Justice Minister,” writes Williams.
The truth is that Iran has the highest execution rate in the world, statistically speaking.  “…and it’s spreading to places such as Syria and Iraq. It is spreading because of inaction, because of indifferent populations who see issues in far off places as ‘not their problem’. But, Omran and others like him, remind us not to forget our humanity,” according to Williams, who adds, “If we do not stand up for Omran and others like him, who will be there to stand up for us when fundamentalist and terrorists attack us? We can never allow ourselves to forget our humanity.”
Action must be taken, and policies toward Iran must change. Justice must intervene on Tehran's human rights abuses and it’s intervention in the affairs of the region. We must stand with the Iranian regime's victims.
Williams concludes with a powerful quote from the great parliamentarian Edmund Burke, “The only thing necessary for the triumph of evil is for good men to do nothing”.

 

Thursday, September 1, 2016

عزیز پاک‌نژاد: خودکرده را تدبیر نیست

یکی از ایادی «زیباکلام» رفسنجانی، در نامه‌ای گله‌آمیز به «سرور» ش، از اینکه او در ماجرای فعلی «کشتار ۶۷» سرانجام «مجبور» به فروکردن سر در آخور «ولی‌فقیه» شد، به فغان آمده و خلع او از مقام بی‌ربط «اعتدال و میانه‌روی» را به او ابلاغ کرد.
در موج پرطنین جنبش دادخواهی مقاومت و مردم ایران، برای محاکمه و مجازات عاملان کشتار سی هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷، بسیاری از آن‌ها که هنوز مصدر کارند، مجبور به شکستن سکوت و به دوش کشیدن بار سنگین جنایات خود شدند.
جنبش دادخواهی، تا اینجای کار، موفقیت بزرگی را برای تاریخ و مردم ایران و خانواده‌های قربانیان این طرح شوم و پلید، حاصل کرده است. این بار، به‌واسطه پخش یک «نوار صوتی»، فتوای خمینی و مجریان اصلی آن با نام و نشان‌های مشخص در معرض دید نسل جوان قرارگرفته است. طبیعی است که در این وادی، هیچ‌کدام از این جنایتکاران نمی‌توانند خود را از دیده‌ها پنهان نمایند. آن‌ها باید خود را برای محاکمه و مجازات در روز موعود آماده کنند.
کسانی که در این سال‌ها در مناصب گوناگون به جنایت‌های خود برای «حفظ نظام» ادامه داده‌اند، نسبت به کسانی که با فاصله‌ای اندک در ظاهر به «اعتدال و نرمش و اصلاح»، بجای اجبار، روی آورده تا نظام را «بهتر» حفظ کنند، فعلاً وضعیت مناسب‌تری دارند.
گروه اول کماکان بر اسب مراد سوارند و قصد پیاده شدن هم ندارند. می‌دانند که با اولین لرزش در ارکان این نظام پلید، همه‌چیز خود را از دست می‌دهند. بنابراین از جنایات خود دفاع، و بر ادامه آن اصرار دارند.
اما کسانی که سال‌هاست با فریب مردم ایران در سایه «سیاست ننگین مماشات» دولت‌های خارجی، با ترفندهای گوناگون، به حیات این نظام جنایتکار جان تازه‌ای بخشیده‌اند، در چنین مقاطعی است که دست خود را رو کرده و به اصل «ضد بشری» خود بازمی‌گردند و راه گریزی هم ندارند.
جنبش‌های دادخواهی، در هرکجای دنیا، که فرصتی مغتنم می‌یابند، این نتیجه درخشان را حاصل می‌کنند. جنایتکاران در هر لباسی همراه با همکاران خود، به جایگاه اصلی‌شان رانده می‌شوند تا پاسخگوی اعمال خود باشند.
مقاومت ایران با هدایت «مریم رجوی» این جنبش را اعلام کرده است و تا جایی که لازم باشد با تمام ظرفیت خود با همراهی جوانان و مردم ایران، در هرکجا آن را ادامه خواهد داد.
در طرف دیگر، شاهد تلاش‌هایی در داخل و در خارج کشور برای منحرف کردن اصل موضوع هستیم.
در درون و حاشیه نظام پلید آخوندی تلاش بر این است که این جنایت بزرگ محدود به «توضیح» و «پوزشخواهی» و «پرداخت غرامت» به بازماندگان قربانیان گردد. این موضوع عجیب‌وغریبی نیست. برای دربردن این جانیان، به درست یا غلط عمل کردن به «اجرای فرمان امام» متوسل شده‌اند تا بار اصلی این جنایت بی‌سابقه را به دوش خمینی استخوان پوسیده، انداخته و مابقی را به «اشتباهات احتمالی فردی» محدود کرده و از زیر این بار گران شانه خالی کنند.
جبر تاریخ این را به بازماندگان این «عنصر ضد بشر» بخصوص «خامنه‌ای» ولی‌فقیه درهم‌شکسته فعلی نظام، تحمیل کرده است که در عین نیاز حیاتی به حفظ اعتبار و «قداست» آن جلاد، تبر به ریشه خود زنند. داستان عقربی است که در حلقه آتش به خود نیش می‌زند تا قبل از سوختن، جان دهد.
جنبش دادخواهی که می‌رود همه‌گیر شود، موجی گسترده در بین ایرانیان از هر قشر و طبقه و تمایل اجتماعی و سیاسی در داخل و خارج کشور ایجاد کرده است. فرصتی مناسب برای به میدان آمدن نیروها و جریانات سیاسی مخالف رژیم و خواستار سرنگونی آن فراهم‌شده است. هر کس به‌نوبه خود باید این جنبش را به حربه‌ای برای دفع این نظام ضد بشری تبدیل نماید.
نشیب و فرازهای مختلفی تا همین امروز در این جنبش جوان، دیده می‌شود. پالایش این جنبش و زدودن انحرافات احتمالی آن‌که با تلاش‌های رژیم و عوامل خارج کشوری آن بخصوص «اصلاح‌طلبان خارج از نظام»، ایجاد می‌شود بسیار اهمیت دارد.
یکی از تضمین‌های موفقیت این جنبش و نقش برجسته و مؤثری که می‌تواند در جنبش سرنگونی تام و تمام این نظام اهریمنی ایجاد کند، همین دقت و ممانعت از به بیراهه بردن اهداف آن است.
هدف اصلی باید «خامنه‌ای» به‌عنوان ولی‌فقیه و سردمداران رنگارنگ دیگر آن باشد. خمینی با فتوای کشتار زندانیان سیاسی و جنایات فراوانی که در حیات نکبت بارش صورت داد، به‌حکم عدالت و بشریت، در زباله‌دان تاریخ قرارگرفته است. امروز این سران فعلی نظام هستند که باید به او به پیوندند. این کار با گسترش جنبش دادخواهی در بستر جنبش سرنگونی، هموارتر می‌شود.
پیشنهاد اخراج «آخوند مصطفی پورمحمدی» یکی از مجریان این جنایت عظیم، از دولت آخوند روحانی، که توسط همکاران دیروز و شیفتگان امروز باند رفسنجانی – روحانی، در خارج کشور سر داده‌شده، از همین قماش است ولو اینکه به زیور «محاکمه و مجازات عاملان این قتل‌ها» بدون نام بردن از حاکمان دیروز و امروز، آراسته‌شده باشد. امیدوارند با اخراج این «وزیر دادگستری»، ابعاد و موج گسترده دادخواهی، کاهش پیدا کند تا خطری برای موجودیت این رژیم ضد بشری ایجاد نشود. از آن‌هایی که می‌گویند باید فراموش کرد و بخشید تا آن‌هایی که برای ایجاد به‌اصطلاح «دموکراسی» در ایران، خواهان نرمش با این نظام هستند را، باید افشاء کرد.
درزمانی که مجلس خبرگان، آخوند رفسنجانی را مجبور به حمایت از فرمان خمینی در این مورد، و درنتیجه فریب چندین ساله او را نقش بر آب کرده و از چنین «سرمایه‌ای» چشم می‌پوشد، چنین مانورهای مضحکی، نمی‌تواند گرهی از نظام درهم‌ریخته آخوندها و هواداران داخل و خارج کشوری آن بازنماید.
جنبش دادخواهی در بطن این واقعیت چشمگیر یعنی «شکاف در بالا و نارضایتی در پایین» شکل‌گرفته و روز بروز بیشتر از همیشه جامعه را به‌طرف «موقعیت انقلابی» سوق می‌دهد. هر تلاشی برای منحرف یا متوقف کردن این مسیر، از طرف هر کس و هر جریان، ریختن آب به آسیاب رژیم و شرکت در جنایات بی‌سابقه آن است.

 

زینت میرهاشمی:‌ پورمحمدی حکم جنایتکارانه خمینی را مستند کرد

آخوند مصطفی پورمحمدی، عضو هیات سه نفره مرگ در قتل عام زندانیان سیاسی و وزیر بیدادگستری دولت روحانی، سرانجام به نقش خود در اجرای حکم جنایتکارانه خمینی در تابستان ۱۳۶۷ اعتراف کرد. رئیسی، نیری و پورمحمدی اعضای هیات مرگ در سال ۶۷ برای اجرای حکم خمینی بودند.
پورمحمدی در برابر واکنشهای گسترده نسبت به نوار صوتی منتظری و نیز سوال مشخص مطهری، مجبور به اعتراف به نقش خود در هیات مرگ شد. روز ۸ شهریور، پورمحمدی، بیشرمانه در برابر همه درد و رنجهایی که از آن زمان بر خانواده ها، بستگان و بازماندگان اعدام شدگان تحمیل شده گفت: «من خیلی آرامم و در طول تمام این سالها یک شب هم بی خوابی نکشیده ام چون سعی کرده ام طبق قانون و شرع عمل کنم.» وی به جنایت خود افتخار کرده و حکم خمینی جلاد را منتسب به حکم خدا کرد با دریدگی کامل گفت: «افتخار می کنم که دستور خدا را در رابطه با منافقین اجرا کردیم و در مقابل دشمنان خدا و ملت با قدرت ایستاده ایم و مقابله کردیم.» منظور این داعشی از حکم خدا همان حکم خمینی است.
وی از ترس گرفتار شدن و محاکمه پای خدا را به میان آورده تا مسئولیت خود را انکار کند. همه می دانند که کشتار زندانیان سیاسی بر اساس حکم خمینی بوده که منتظری آن را برای اولین بار منتشر کرد. به نظر می رسد خدای پور محمدی همان خمینی جلاد است.
در رویدادی دیگر مجلس خبرگان تحت امر خامنه ای در روز یکشنبه ۷ شهریور طی بیانیه ای، حکم خمینی را «تصمیم به موقع» دانست. خبرگان رژیم در دفاع از حکم خمینی، اعلام کرد: «در آن برهه حساس، با آن تصمیم به موقع، چشم فتنه» کور شد.
بیانیه مجلس خبرگان ارتجاع در روز یکشنبه ۷ شهریور، در دفاع از حکم خمینی در قتل عام زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ و موضع پور محمدی، اسنادی هستند که جنبش دادخواهی برای ارجاع پرونده قتل عام زندانیان سیاسی به دادگاههای بین المللی را چندین گام به جلو خواهد برد. کنش و واکنش پایوران رژیم، دفاع آنها از نسل کُشی، شعار جنبش دادخواهی «نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم» را قوی تر و خواسته های این جنبش مبنی بر دادن اطلاعات دقیق از نام، محل دفن و چگونگی قتل عام را برجسته تر می کند. تشکیل کمیته حقیقت یاب بین المللی و محاکمه آمران و عاملان قتل عام تابستان ۶۷ خواست برحق همه آزادیخواهان است.

 

Why the West must address human rights abuses in Iran? 

London, 31 Aug - A Welsh MP has written an op-ed on why the West must address human rights abuses in Iran.
In the piece, written for Politics Home, Mark Williams MP asserted that the UK must 'stand with the Iranian regime's victims in their quest for justice'.

In his editorial, the Welsh Lib Dem leader related the story of Omran Daqneesh the five-year-old Syrian boy who was recently all over Western media, covered in blood and dust, as the face of the latest air strike in the Syrian war.
Williams, a member of the British Parliamentary Committee for Iran Freedom (BPCIF), said: “The current Iranian regime and its face, Hassan Rouhani is not covered in dirt or blood, he is well groomed, and according to the public perception forged by some western media outlets, a “moderate”. However, it is Hassan Rouhani’s Iran that has helped the Assad regime in Syria to target civilians like Omran and is directly responsible for the scenes of devastation that Omran’s photo gave a small glimpse of. It is the same regime, carried out the systematic slaughter of approximately 30,000 political prisoners in 1988.”

He relays the story of the 1988 massacre which saw at least 30,000 Sunni political prisoners, mainly members of opposition group the People’s Mojahedin Organisation of Iran (PMOI or MEK) executed. Even non-members who expressed any sort of PMOI sentiments were slaughtered including children and pregnant women (which is a direct violation of Iranian law).

Williams, MP for Ceredigion, said: “Today, history is repeating itself in Syria under the same regime, those same murderers who oversaw the slaughter of 30,000 innocents in Iran are condemning Syrians, Iraqis and many others who do not believe in their radical ideology to the same fate – history is repeating itself and we cannot, again, [allow] ourselves to look the other way.”

He argued against the ‘wait and see’ mentality with regards to Iran as that has only led to promotions for the perpetrators of crimes against humanity, citing leaked audio of a death committee meeting from 1988.

He said: “It is high time to take action. Our policies toward Iran must change to focus on Tehran's human rights abuses and destructive intervention in the region. We should stand with the Iranian regime's victims in their quest for justice. As the saying goes, ‘The only thing necessary for the triumph of evil is for good men to do nothing’.”

 

Large Number of Iranian Executions in August Draws International Condemnation


INU - Particularly since the month of August began with one of Iran’s worst mass executions in recent years, various human rights defenders have been continually tracking the numerous executions taking place in the country. The Iran Human Rights website, for instance, was among those that reported upon the execution of 12 individuals for non-violent drug charges on Saturday. Those hangings went forward in spite of the fact that the United Nations Human Rights Commission had become aware of the executions while they were still pending and had issued a statement on Friday seeking to forestall the implementation of the death sentences.

The statement quoted Ahmed Shaheed, the special rapporteur for the situation of human rights in Iran, as saying, “It is regrettable that the Government continues to proceed with executions for crimes that do not meet the threshold of the ‘most serious crimes’ as required by international law, especially the International Covenant on Civil and Political Rights, to which Iran is State party.”
He also pointed out that many of Iran’s death sentences derive from trials in which the defendant’s rights of legal representation and due process were clearly violated. As an example, the UNHCR statement highlighted the case of one of the 12 persons killed on Friday, Alireza Madadpour, who was arrested in November 2011 following a raid not on the place where Madadpour lived but in a house that he cleaned.
The statement points out that Madadpour’s defense attorney was appointed by the government and that Madadpour was never able to communicate with him directly. Furthermore, his trial lasted only 20 minutes and the judiciary flatly rejected all requests for retrial. In many cases, including instances of political imprisonment, Iranian authorities prevent defendants from selecting their own lawyers and instead allow them to choose only from a short list of approved attorneys – generally those without a track record of successfully challenging the judiciary.
Furthermore, the quick pace of some capital cases helps Iran to carry out so many death sentences annually that it consistently tops the list of countries with the highest rate of executions per capita. In 1988, the Islamic Republic hit the high point of this trend when it carried out an estimated 30,000 executions of political prisoners in a single summer, following trials that lasted as little as a minute.
The National Council of Resistance of Iran has been using the recent mass executions as a starting point for recalling attention to that massacre, which mainly targeted the NCRI’s main constituent group, the People’s Mojahedin Organization of Iran. At the same time, the NCRI has also been among the groups keeping tabs on the most recent surge in the number of hangings in Iran.
Although the Islamic Republic still put approximately 250 people to death in the first seven months of 2016, that number was a significant step down from the same period last year. But preliminary reports from the month of August suggest that the regime is on its way to shrinking the gap between the two annual totals. According to Ahmed Shaheed and others, 2015 represented the worst period of executions in more than 25 years, despite the fact that the current presidential administration has been described by some Western policymakers as moderate.
The NCRI recently reported that the Iranian judiciary had put 30 people to death in the space of three days, with 18 of them having been killed last Thursday alone. Eleven of these were killed in a single mass hanging at Zahedan Central Prison. Iran Human Rights added that six men and one woman had been executed on that same day in Yazd Prison, and that five of them had been sentenced on the basis of drug charges.
On Wednesday, Iran Human Rights also reported that Iranian judiciary official Mohammad Bagher Olfat had acknowledged that such executions are not an effective deterrent against drug crimes. As an alternative, he recommended long-term prison sentences coupled with hard labor. But Olfat’s statement was not issued until hours after the 12 drug offenders were executed on Saturday. And whereas Olfat gently criticized Iran’s drug-related executions as simply impractical, Shaheed issued another statement shortly after the executions, declaring that “the execution of individuals for drug-related offences is simply illegal.”
The NCRI notes that Shaheed added, “Combating drug trafficking, a serious concern in Iran, does not justify the use of the death penalty in drug-related cases. The execution of Mr. Madadpour and 11 others shows the Iranian authorities’ complete disregard of its obligations under international human rights law and especially of international fair trial standards and due process guarantees”
But the NCRI itself put the drug-related executions in context with a broader crackdown on political and social dissent, and concluded that the current surge of executions is indicative of “utter desperation” as the regime “plunges further into domestic and regional isolation.”
Whatever the motivations might be from Tehran’s perspective, IranWire confirmed that the authorities appear to be in the midst of “execution fever” in the notorious Rajai Shahr Prison and in other prisons throughout the country. Drawing upon reports from inside those prisons, IranWire described an unpredictable pattern of executions that has left both political prisoners and other inmates in fear of prospect of guards once again taking a large group of prisoners to solitary confinement in preparation for un-announced executions.
Furthermore, some of these executions have gone forward in spite of the fact that the inmates were in the middle of an appeals process. In this sense, Iran’s ongoing executions violate not only international law but also the Islamic Republic’s own domestic laws, since executions are technically not permitted to be carried out until the appeals court has confirmed the capital sentence.
This disregard for legal protocol may be regarded as a tactic of intimidation, especially in light of the fact that prisoners who are housed near to recent hanging victims have reported numerous other instances of deliberate intimidation, including beatings and the use of batons and Tasers. IranWire quoted one Rajai Shahr prisoner as saying that the guards had made a spectacle of taking away prisoners for execution, so as to create a “show of force to make us believe that they could crush us any moment that they wished.”
Recently, such shows of force have also been seen on the international stage, with Defense Minister Hossein Dehqan, the Iranian Revolutionary Guard Corps, and other Iranian officials making public statements that claim Iran’s domestic military capabilities are now on par with those of the rest of the world, including the Western powers.

 

IRAN NEWS IN BRIEF

 

The untold story of the 1988 Massacre in Iran